مادر را میستا یم , مادرکه چون خورشید زرین در سپیده دم زندگی بشریت تابیده و مثل ابر نیسان قطرات آب حیات را درگلوی بشر میریزد و چون کوه بلند,متین و استواربرکودکش سایه می افگند تاازسرماه و گرما بدورش نگهدارد و تا پای جان نسبت به خودش به کودکش بیشتر می اندیشد و از اهدای محبت به فرزندش هرگز خسته نمشود .مادر جهان هستی را برای ما آماده ساخته و مشعل دار راه حیات نسل به نسل بوده است .مادر که از جهان خلقت یک موجود گرامی فداکار,مهربان خلق شده است با تکالیف زیاد وحوصله مندی در پرورش وتربیه اطفال خویش از هیچ نوع خـودگذری دریغ نکرده وبا شیره جان وصفای قلب بادستان نوازش گر خود کودکش را به دامان خویش می پرورد که نوزاد از همـان لحظه نخست با لبخنــد مـادرآشنا میشود و به مرور زمان ازمادرمی آموزدکه مادراولین مربی و یگانه غمخوا ر فرزندش است . بشرکه پروده دامان اوست . و به همین مناسبت است که در اکثر کشورها همه ساله تاریخ / 8 / ماه می را به گرامی داشت از مقام ولای مادر گرامی میدارد نهاد های اجتمــاعی,بعضی ازمراجع رسمی, خانواده ها, از روز مادر تجلیل میکنند. ولی متسفانه من مادرم را باهمه هستی اش باهمه خوبی هاومقام والایش از دست دادم که امروز یازدهم روز ازوفات مادرم میگذرد مادرم درتاریخ 20013 / 4 / 5 مطابق ۶ / ۱ /۱۳۹۲ هفته گذشته بعد ازضهرروز سه شنبه چشم از جهان پوشید وده ها افراد خانواده مارا درهرگوشه جهان یتیم کرد ودلهای شانرا داغدار ساخت برای همه عزیزان ووابستگانم بخصوص برای پدر بزرگوارم دروطن وبقیه عزیزان درمختلف کشورها تسلیت میگویم . وبرای مادرگرامی امازدربار خداوند طلب آمرزش دارم .
سلام دوستان نهایت گرامی . بعداز دوران که فیس بوک درصفحات جایگزین سایتها ووبلاگها گردیده است خبرهای تاریخی وسیاسی که سرنویشت سازباشد خیلی نشر وپخش نمیشود . وهم چنان خود بنده هم بعد ازگرفتاری ومصروفیت های که به آن روبرو شده بودم . که تقریبایکسال بود وبلاگ من فعالیت نداشت . یگانه علت مصروفیت خودم بوده که وقت نداشتم . اما بعد ازین تصمیم دارم که واین وبلاگ که همیشه درخدمت شما بوده دوباره به فعالیت شروع کرده است فلهاظا از همه دوستان بننده خواهشمندم تااز ارسال پیشنهادوانتقادات سازنده شان دروبلاگ خودشان مارا یاری دهد .
من به عنوان یک شهروند هزاره و به سبب غبارهای یاس از کنش مدنی در وصول به مراد، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خطاب به اصحاب قدرت و ارباب دولت رادررده ای سنجش قرار داده با صدور این نویشته مبنی برعزم جدی دستگاه ایالتی بلوچستان و برای برخورد سریع، قاطع و بدون وقفه درکشتار هزاره ها و اقدام مردم برای تحقیق در این موضوع و به ویژه خود هزاره هاکه بارهاست در گیج وبی سرنویشت ماندن مجموعا گام مثبت و ستودنی و روزنه امیدی شد که امیدافسرده مان را بیدار و بار سنگین امر به معروف را بر دوش نحیف مان نهاد و چون نگرانی هایی هم در تبدیل شدن آن به سرنوشت برخی پرونده های دیگرجنایتکارا ن ایالتی بلوچستان وجود دارد انگیزه نگارش .
که در آمد و ما را به قیام برای عدالت ولو اینکه به زیان خودمان و خویشان مان باشد فرا می خواند قرار گرفته است و می دانیم پس وجه های خون به ناحق ریخته را. به این مهم اختصاص میدهیم واشاره ما بر قاتلان مردم شرافتمند هزاره این است.
از ریختن خون ناحق دست کوتا کن قاتل. قاتل. قانونی خواهم رسید . که خود بدون دادخواست، نسبت به خونهاى ناحق ریخته شده داورى خواهد کرد، پس به هیچ وجه با ریختن خون بی گنا ه حکومت خود را استوار مکن. زیرا خون ناحق، پایه هاى حکومت را سست، و پست مىکند و بنیاد آن را بر کنده به دیگرى منتقل می سازد، و تو، نه در نزدوجدانت ودرنزد فامل وقومت و نه در پیشگاه خداوند، عذرى در خون ناحق نخواهى داشت .....
نکته مهمی که قابل تذکر است اینکه حادثه های هزاره کشی اولین نبوده اما آخرین هم نخواهد بود مگر اینکه یکجا عزم دستگاه های مربوطه برای رسیدگی دقیق و قاطعانه تصمم گرفته شود و بخاطر خیر وصلاح ایالت بلوچستان وقتل عام هزاره هابخشی از قانون نباشد
۱- به گمان من فاجعه ای بزرگتر این است که تکرار این حوادث عادی شود و حساسیت درخور نسبت به ان در سطوح مختلف جامعه و حکومت از میان برود و این می تواند نشانه ای بالینی و هشدار نسبت به یک فروپاشی اجتماعی باشد که زنگ خطری جدی است و اگر سریعتر تدبیری اندیشیده نشود چنین جامعه ای حساسیت خود را نسبت به هر نوع تجاوزی از دست خواهد داد و نخستین گام التزام عملی متولیان امور به قانون است.وآن هم با موجودیت واستقلال وامنیت هزاره ها درکویطه بلوچستان .
۲- قانون میثاقی است طرفینی و فقط برای شهروندان نیست و برای حاکمان هم هست طبق اصول واصل دموکراسی درپاکستان وطبق اعلامیه جهانی حقوق بشر همه در برابر قانون یکسان هستند. اگر شهروندی قانون را نقض کرد مجازات می شود و متقابلا اگر حکومت یا عضوی از حکومت هم آن را نقض کرد باید مجازات شود. در قانون مجازات اسلامی بخشی تحت عنوان تقصیرات مامورین وضع شده که نشان می دهد از نظر قانونگذار فرض بر این بوده که هم شهروندان و هم کارگزاران مرتکب جرم می شوند و در کیفر دیدن علی السویه اند. این فصل برای اجرا تصویب شده است نه برای دکوراسیون قانون. اگر حکومت، هر بندی از میثاق را نقض کند و مرتکب مجازات گردد دیگر پیمان شکسته شده و حکومت نمی تواند از شهروندان انتظار رعایت قانون را داشته و بخاطر نقض همان قانون مجازات شان کند.
۳- اگر ماموران دولتی احساس امنیت کنند و نوعی مصونیت برای خود ببینند و گمان کنند هیچگاه حکومت جانب یک شهروند معمولی را نمی گیرد و بخاطر او کارگزار خود را محکوم نمی کند تجری می یابند. بارها از مامورانی که در جایگاه حساسی قرار دارند در اعتراض به نقض قانون از انها شنیده ایم که “بروید شکایت کنید. این عبارت از آن رو لقلقه زبان این ماموران است که خیال شان از عدم رسیدگی آسوده است و نیز دیده اند که نوعا مامورانی که متهم به جرائم سنگین بوده اند به نحوی از چنگ عدالت گریخته اند.
۴- در سالهای گذشته بارها گزارش هاواعتراضهای درباره قتل عام هزاره هاوربودنشهروندان بلوچستان و بدرفتاری ها منتشر شده است. من در مقام ارزیابی آنها و قضاوت درباب درستی و نادرستی شان نیستم تحقیقات مقدماتی ام براین است که حکومت برای پیشگیری از فجایعی چون قتلهای زنجیره ای هزاره هاباید چندان نسبت به این موضوع حساس باشد که به این ادعاها حتی اگر مشکوک می پندارد رسیدگی بیطرفانه نماید. ممکن است درباره برخی از این شکایت ها گفته شود که اگر آنها واقعا قصد خیرخواهی و اصلاح و احقاق حق داشته و در پی جوسازی علیه نظام نبودند به جای رسانه ای کردن شکایت خویش باید آن را از طریق مجاری قانونی تعقیب می کردند و چون اعتراض هزاره ها شائبه سیاسی داشته و هدف شان موج منفی راه انداختن علیه نهادهای امنیتی همین دلیل برای عدم پیگیری آن ادعاها وافی و کافی است. تا بارهااین قتل عام وجنایت تکرار نشود .
گرچه مسئولیت حکومت و حرمت عرض و دما اقتضا می کند حتی در صورت احتمال خفیف صحت نیز این موارد پیگیری شود اما شخصا مواردی را در جریان هستم که صرفا به منظور پرهیز از تلقی شائبه های سیاسی از انتشار عمومی شکواییه هایی که تصادفا قرائن و دلایل بیشتری برای درستی ادعای خویش داشته اند از نشر عمومی آن پرهیز کرده اند اما با گذشت چندسال از ان هنوز هیچگونه رسیدگی صورت نگرفته است و شاید هم بدون اطلاع شاکی و رسیدگی لازم، پرونده قتل هزاره های مظلوم را مختومه کرده اند. هنگامی که انتشار شکواییه ها با چنان شبهاتی غیرقابل رسیدگی شوند و شکواییه هایی که از رسانه کردن هم خودداری ورزیده و مسیر کاملا قانونی را طی کرده اند نیز رسیدگی نشوند معنایش این خواهد بود که قرار نیست هیچ شکایتی درموردجنایت کاران وقتل هزاره ها رسیدگی قرارگیرد .
اگر به راستی مسئولان خواستار پیشگیری از تکرار چنین فجایعی هستند و باور دارند که خون های به ناحق ریخته هیچگاه ما را رها نخواهند کرد باید بر اجرای قوانین مذکور پافشاری کرده و نیز بدون پیچیده کردن مسئلبه آن رسیدگی کنند و بدانند که تحت هیچ شرایطی و با هیچ توجیهی نمی توان قبول کرد درصوبه بلوچستان سه یکم نفوس را هزاره ها تشکل میدهد اما به حکم گورنرریسانی باید قتل عام شود
سلام دوستان گرامی . ۲۶ روز قبل دادگاه عربستان حکم قتل ۱۸ نفر ایرانی راکه قبلابه جرم انتقال مواد مخدر به کشور عربستان دستگیر کرده بود حکم قتل ۱۸ نفررا صادر کرد وبدون قید وشرط درمحله عام طبق قانون نافظه عربستان سعودی این اسراراسرش ازتنش یا شمشیر جدا کردند بعد از ۳ روزدیگر جنازه هاراروان کردند طرف ایران . وبعد ازان روابط سیاسی هردو طرف خیلی تیره ووخیم شده است . که اینک جزیات را مطالعه نماید اگرچند که این نقل وقول هم از خود ایرانی ها هست که ذکر شده اما خبر موثق وقابل تاید این هست که آره این حاجی هاکه به زیارت خانه خدا تشریف میاوردند همه اش با خودش مواد مخدر هم حمل کرده بوده است ازینکه قمت بالا دارد حاجی آقا میخواسته بودن پولدار شود .
پس از آنکه علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه در این باره گفت که هر چیزی به ذهنش رسیده درباره این موضوع انجام داده، این معاون صالحی است که تحرک زیادی برای اقناع افکار عمومی انجام می دهد؛ هرچند به نظر نمی رسد سر بریدن 18 ایرانی آن هم در عربستان و توسط سعودی ها، برای افکار عمومی نیازمند توضیح و دلیل باشد.
دیروز باز هم حسین امیرعبداللهیان، معاون عربی و آفریقای علی اکبر صالحی درباره این موضوع، جزئیات بیشتری اعلام کرد.
امیرعبداللهیان گفت: «عربستان 2 گروه از ایرانیان را اعدام كرد؛ یك گروه 8 نفره و یك گروه 10 نفره؛ آن هم به اتهام حمل مواد مخدر.
در حالی كه این افراد 5 سال پیش، دستگیر و به اعدام محكوم شده بودند و از ابتدا كه این پرونده باز شد، جمهوری اسلامی ایران، وزارت امور خارجه و سفارت ما تلاش های جدی را برای تعیین وضعیت و آزادی این افراد آغاز كردند.»
امیرعبداللهیان در ادامه از ادعای سعودی ها درباره اتهام این ایرانیان گفت.
او اظهار داشت: از نگاه عربستان سعودی و مطالبی كه به سفیر ما منتقل كردند، این افراد متهم به حمل بیش از 2 تن مواد مخدر بودند اما برای ما به عنوان وزارت امور خارجه، رعایت كنوانسیون های بین المللی و دسترسی كنسولی در شكل قانونی و دقیق خود اهمیت دارد.
وی تصریح كرد: سعودی ها می گویند ما به شما دسترسی كنسولی داده ایم، همه آنها در زندان تلفن همراه داشته و هر روز با خانواده هایشان و سفارت در تماس بوده اند. در جلسه دادگاه هم سفارت برایشان وكیل گرفته است اما به دولتمردان عربستان باید بگوییم كه وقتی می گوییم دسترسی كنسولی، یعنی اینكه وقتی دستگیر شدند، باید طی یادداشتی وزارت خارجه عربستان به سفارت ما در ریاض، موضوع را اعلام می كرد كه این افراد دستگیر شده اند. به رغم پیگیری ها و یادداشت های مكرر، دسترسی رسمی و كنسولی به ما داده نشد كه خلاف كنوانسیون های بین المللی است و بشدت به این موضوع اعتراض داریم.
معاون وزیر امور خارجه یادآور شد: در 3 ماه گذشته به یكباره با این مساله مواجه شدیم كه از داخل زندان به سفارت زنگ زدند كه 8 نفر از زندانیان ایرانی را برای اجرای حكم اعدام برده اند. وی افزود: در پیگیری های مكرری كه به عمل آمد، دكتر صالحی به رغم اینكه ما واكنش های مثبت و قابل انتظاری را در موضوع های مختلف از عربستان سعودی نمی دیدیم، تماس تلفنی با آقای سعود الفیصل برقرار كردند.
فیصل قول داد یا فریب ؟
امیرعبداللهیان در ادامه درباره ماجرای قابل تامل مذاکرات علی اکبر صالحی و سعود الفصیل توضیحات بیشتری ارائه کرد.
او گفت: «آقای سعود الفیصل به آقای دكتر صالحی گفته بود كه من این موضوع را پیگیری می كنم و 24 ساعت بعد، تماس گرفتند و گفتند كه اعدام این افراد به تعویق افتاد اما در روزهای بعد، یادداشتی از طریق وزارت خارجه عربستان به دست ما رسید. گواهی فوت یعنی گواهی اعدام این افراد به همراه وصیتنامه های آنها را نیز به سفارت ما فرستادند.
متاسفانه در تاریخی كه آقای سعود الفیصل به آقای صالحی گفته بودند كه اعدام این افراد به تعویق افتاده است، این اعدام ها صورت گرفته بود.»
معاون عربی و آفریقایی وزیر امور خارجه درباره احتمال بازی بودن این رفتار سعود الفیصل به ایرنا گفت: اخبار و اطلاعاتی كه ما داریم، به همراه مطالبی كه به ما منتقل شده و بررسی هایی كه در آنجا به عمل آمده است، نشان می دهد اظهاراتی كه آقای سعود الفیصل در این باره داشته و تلاش هایی كه انجام داده است و حتی اینكه دستور برای تعویق این اعدام ها داده شده، حرف نابجایی نبوده و حقیقتا این اقدام را در مناسبات بین 2 وزیر خارجه و در مناسبات دیپلماتیك انجام داده است
تروریستهاواجیران که خودرا فراموش میکنند راه وشغل شان همین آدم کشتن وبه قتل رساندن انساهاست . که تروریزم درحقیقت کار خودرا میکند که مسولیت همه این جنایتهابه عهده شخص جنایت کار بنام وزیراعلای صوبه بلوچستان محمداسلم ریسانی میباشد که این واضح است ومشخص این جناب ریسانی جنایت کاراز متعصب ترین ونجیس ترین افرادی بوده است که درگذشته تاریخ بلوچستان هم درقتلهای زنجیره ای اقوام وقبایل غیر از بلوچ های خود شان دست داشته است . حال اگر سوال بر این باشد که چرا ؟ هزاره های پاکستان خصوصا هزاره های کویطه ترور میشود این یک خبر تازه ای نیست ؟ قومای کویطه از سال 2000 به این طرف مداوم درکمین ترورستان وجنایت کاران بوده است که متسفانه ما درهرسال بیش از 50 الی 60 70 کشته داده ایم که دراین قضیه نمیشود نیروهای حکومت و آی اس آی راهم نادیده گرفت و کاره معرفی کرد زیراهرحکومت ویا پولیس که بخواهد مخالف خودرا پیدا کنند ویا دست گیر نماید برایش مشکل نیست وتوانایی این را خیلی به خوبی دارند وهم میدانندکه قاتل ملت وبخصوص قاتل مردم هزاره که ها هستند ؟ با وجود این همه بد بختی وجنایت که هرروز شخص جناب اسلم ریسانی مرتکب میشود اما هنوز هم بس نیست ودل قاتل بیرحم صبر نکرده است ؟ بازهم میکشند .... وما شاهد خیلی بیشتر ازین قتل های دیگر هستیم واین یک راه حل دارند . راه حل تنها این هست ...... دوستان قومای عزیز داغدیدگان فرزندان وجوانان . همسران . فرزندان تان ما وشما باید دست بدست هم بدهیم ما باید تحت فرماندهی همدیگر وهمیاری به همدیگر وتحمل پزیری همدیگر باید قبام کنیم دیگر بس است قومای شیرتابکی ؟؟ او قومای مظلوم هزاره ....... شماامروز خودتان خودرا مظلوم ساخته اید تابکی جوانهای شمارا بکشند وشما شاهددفن وکفن جوانهای خود باشید ؟ قومای محترم جوانهای غیور بیاید درمقابل جنایت کاران استادگی نماید . نگذارید دیگر شمارابکشد تاکی سکوت ؟؟ دوستان گرامی شمابر این باور هستید . که این یک امر الهی خواهد بود که خداوند بر سر شما مسلت کرده است که نه خیر .... دریک هم چو شرایط که شما دوستان کویطه به سر میبرید وسرنویشت تان هرروز قتل وکشته شدن هست این شرایط تان را خداوند هم نمیپزیرد تا خودتان کمی تحرک داشته باشید نگذاریدتاباردیگر تاریخ قتل عام عبدالرحمن کثیف بر سر شما تکرار شود .نگذاریدتابار دیگر تاریخ قتل عام افشار بر سر شماتکرار شود که اکنون دارد تکرار میشود قومای محترم شماسهنه افشار را بیادداشته باشید قتل عام وجنایت که از طرف دوشمنان مردم هزاره تحمیل شد دیدید که بعد ازان هزاره هاوقومای شما توانست به تمام معنی انتقامش را بگیرد اما اکنون شرایط سرنویشت شمارا به گونه دیگر رقم میزند وآن اینکه فقط از خود تحرک داشته باشید وبه پاخیزید عزیزان من ..... هم چنان عزیزان که دراسترالیاواروپاهست نیز دلش خیلی درد دارند درفیس بوک خبر های داغ ودلبستگی شانرا خیلی مطالعه میکنیم خدا قوت وتوفیق بدهند تا به هزاره هاوقومای کویطه به هرطریق کمک شده بتوانند انشاالله توفیق برای همه
۱ زندگی های هدررفته: فقر به معنای هدر رفتن زندگی افرادی است که اگر قادر به بهره برداری کامل از توانمندی های بالقوه خود بودند، به شگوفایی می رسیدند و جامعه را نیز از میوه های استعداد خود بهره مند می کردند.
۲ ایفای نقش مخرب اجتماعی: فقرا، نه تنها از استعدادهای نهفته خویش برای ارتقای زندگی خود، خانواده و جامعه استفاده نمی کنند، بلکه با درگیر شدن در فعالیت های مخربی سازمان یافته، اعتیاد، فحشا، سرقت و سایر فعالیت های مجرمانه به سلامت جامعه آسیب می زند.
۳ گسترش بیماری ها: افراد فقیر مستعد انواع بیماری ها هستند که علاوه بر خود واطرافیان، می توانند تمام جامعه را نیز تحت تاثیر قرار دهند. مشاهده می شود که بیماری هایی چون ایدز و مالاریا در کشورهای فقیر آفریقایی شیوع بیشتری دارد و عدم آگاهی و توجه فقرا نسبت به سلامتی خود، باعث تهدید سلامت در سطح جهانی می شود.
۴ سو استفاده سیاسی: شرایط سخت زندگی و ناامیدی موجود در جوامع فقیر، راه را برای مدعیان حمایت و نجات باز می کند؛ بنابراین جوامع فقیر بستر مناسبی برای گسترش عقاید افراطی سیاسی همچون افراط گرایی مذهبی دینی وسنت های هستند. به عنوان نمونه، مشاهده می کنیم که القاعده و طالبان پیروان خود را در فقیرنشین ترین مناطق اسلامی جستجومی کنند و بسیاری از بمب گذاران انتحاری، با امید به وعده کمک مالی به سایر اعضای خانواده، خود را قربانی می کنند.
۵ منافع اقتصادی توسعه مناطق فقیرنشین: کمک به رشد اقتصادی مناطق فقیرنشین، در واقع به معنای گسترش بازار برای انواع کسب و کارها در سایر کشورها است. افزایش تولید هم به نوبه خود، باعث کاهش قیمت تمام شده محصولات و ارزان تر تمام شدن محصولات صنعتی خواهد شد که امکان برخورداری از آنها را برای تعداد بیشتری از مردم جهان، به ویژه در مناطق محروم فراهم خواهد کرد.
۶ بحران مهاجرت: امروزه، در بسیاری از کشورهای دنیا، ساکنان شهرهای بزرگ با معضل هجوم گسترده افراد کم درآمد از روستاها و شهرهای کوچک مواجه هستند؛ پدیده ای که تبعات منفی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را ایجاد نموده است. همچنین بسیاری از ساکنان کشورهای پیشرفته، از هزینه های اقتصادی و اجتماعی مهاجرانی که به امید یافتن زندگی بهتر، به طور قانونی یا غیرقانونی از مناطق فقیرنشین به کشورهای پیشرفته کوچ کرده اند، رنج می برند.۱۰
جمع بندی و نتیجه گیری
در این فصل، ضمن بیان تعاریف استاندارد بین المللی فقر، برآوردی از جمعیت فقرا در جهان ارایه گردید. بر این اساس، افرادی که در فقر مطلق به سر می برند و قادر به برآورده کردن نیازهای اولیه خود نیستند، جمعیتی بالغ بر ۴/۱ میلیارد نفر را شامل می شوند که درآمد روزانه آنها کمتر از ۲۵/۱ دلار در روز است. کسانی که در فقر متوسط قرار دارند، درآمدی بین ۲۵/۱ تا ۲ دلار در روز دارند و جمعیت آنها در حدود ۶/۱ میلیارد نفر برآورد می شود. به علاوه، حدود یک میلیارد نفر نیز در فقر نسبی به سر می برند. با این حساب، ۴ میلیارد نفر از جمعیت جهان فقیر هستند که در این میان، اکثریتی بالغ بر ۶۳ درصد در هند و چین زندگی می کنند. به علاوه، قاره آفریقا دارای بالاترین درصد فقرا نسبت به کل جمعیت است.
عوامل اصلی ایجادکننده فقر را می توان در زیرگروه های سلامت، شرایط محیطی، اقتصاد، زیرساخت ها، آموزش، عوامل اجتماعی و فقدان دسترسی به آموزش های کنترل بارداری دسته بندی نمود که در فصل ۲ با تشریح بیشتری به بررسی آنها خواهیم پرداخت.
نکته بسیار مهم دیگر آن است که عوارض ناشی از گسترش فقر، می تواند به افراد غیرفقیر نیز آسیب وارد کند که اصلی ترین کانال های این آسیب ها عبارتند از:
▪ بسترسازی برای افزایش جرم و جنایت
▪ گسترش انواع بیماری ها
▪ گسترش افراط گرایی
▪ گسترش مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ؛ و نیز گسترش مهاجرت از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند.
بنابراین، علاوه بر مسوولیت های اخلاقی و انسانی در قبال فقر، حتی با در نظر گرفتن خودخواهانه ترین نگرش ها نیز، همه ما موظف به تلاش برای ریشه کن کردن این پدیده شوم باشیم
بسیاری از مردم مشکل فقر را غیرقابل حل می دانند. برخی دیگر معتقدند که کمک به فقیران باعث افزایش وابستگی آنها و ایجاد فرهنگ فقر می شود که نسل به نسل پایدار می ماند. بعضی نیز فقرا را به خاطر مشکلاتشان سرزنش می کنند و آنها را تغییرناپذیر، تنبل و بی استعداد می دانند. چنین دیدگاه هایی، نوعی ناامیدی و بدبینی نسبت به توانایی بشر در کاهش فقر در جهان را به همراه دارد. اما، آیا این دیدگاه واقع بینانه است؟وبی انصافی نیست ؟
با مشاهده تجربه کشورهایی مانند چین و هند در سال های اخیر که اکثریت فقرای جهان را در خود جای داده اند، در می یابیم که با در پیش گرفتن یک برنامه حساب شده توسعه اقتصادی و گشودن درب ها به روی سرمایه گذاران جهانی و هدف گذاری بازارهای جهانی، می توان با سرعت در مسیر توسعه اقتصادی و کاهش فقر حرکت کرد. تجربه برزیل طی ده سال اخیر نیز شاهد دیگری از این مدعاست و طی این مدت، میلیون ها نفر از جمعیت فقرای این کشور کاسته شده است؛ بنابراین، باید امیدوارانه در این مسیر حرکت کرد و همه تجارب موفق و ناموفق در زمینه مبارزه با فقر را چراغ راه آینده قرار داد.
همان طور که در بازاریابی اقتصادی، هدف اصلی به کارگیری چارچوب های تحلیلی علمی برای دستیابی به سود اقتصادی هر چه بیشتر می باشد، در بازاریابی اجتماعی نیز دستیابی به منافع اجتماعی هر چه بیشتر مدنظر قرار دارد؛ بنابراین بازاریابی اجتماعی، به تجزیه و تحلیل علمی برای افزایش بهره وری فعالیت های مختلف اجتماعی می پردازد؛ ضمن آنکه بر فعالیت های گروه های خیریه با هدف کمک به فقرا تمرکز دارد.
افراد بسیاری درباره اینکه چگونه می توان به فقیران برای رهایی از رنج هایشان یاری رساند، اندیشیده اند. نتایج این مطالعات و تجربیات، که بشر به مرور زمان به دست آورده است، نشان می دهد که فقر شکل های مختلفی به خود می گیرد و برای مقابله با آن، به جنگی فراگیر در جبهه های مختلف نیاز داریم.
راه هایی که افراد یا سازمان ها برای مبارزه با فقر پیشنهاد می کنند، دیدگاه هایشان درباره ریشه های این پدیده، متفاوت است. در قسمت قبل، درباره عواملی که نقش اصلی را در ایجاد فقر در جوامع دارند صحبت کردیم. اکنون می خواهیم به تحلیل های مختلفی که در طول تاریخ درباره علت پایداری پدیده فقر ارائه شده است، نگاهی بیندازیم.
در جوامع بشری، همواره افرادی با ناتوانایی هایی از قبیل کم هوشی، بیماری یا معلولیت های جسمی یافت می شوند که به طور طبیعی در معرض فقر قرار دارند.
اگر تعداد فرزندان یک خانواده، بیش از ظرفیت های اقتصادی آن باشد، در معرض فقر قرار دارد. این مساله در مورد یک طبقه اجتماعی یا یک کشور نیز صادق است. هنگامی که نرخ رشد جمعیت کشوری، بیشتر از نرخ رشد اقتصاد آن کشور باشد، به مرور تعداد فقرا در آن کشور افزایش خواهد یافت.
فرهنگ فقر، معمولا جای خود را در میان افرادی باز می کند که در انطباق با ارزش ها و هنجارهای اصلی جامعه شکست خورده اند؛ بنابراین برای توفیق در مبارزه با فقر، باید ارزش هایی چون اعتماد به نفس بالا و نیز کسب و کار شرافتمندانه را در میان فقرا ترویج کرد.
یکی از عوامل اصلی فقر، فروپاشی خانواده است. فرزندانی که خارج از خانواده و بدون بهره مندی از پدر، مادر یا هر دو بزرگ می شوند، در معرض آسیب هایی قرار دارند که آنها را در معرض فقر قرار می دهد.
فقر به دلیل شکست نهادهای اجتماعی در انجام کامل وظایفی چون فراهم کردن آموزش همگانی، گسترش مهارت های فردی قابل عرضه در بازار کار و ارایه نمونه های موفق برای الگوبرداری توسط افراد مختلف جامعه به بار می آید.
فقر نتیجه وجود تبعیض نژادی، قومی، طبقه ای یا عقیدتی است که دسترسی به فرصت ها را برای
برخی از گروه های اجتماعی محدود می کند.
فقر نتیجه ناتوانی ساختار اقتصادی در ایجاد به قدر کفایت فرصت های شغلی با درآمد مناسب است.
فقر نتیجه بلایای طبیعی زلزله، سیل، توفان، خشکسالی یا وقوع جنگ ها است.
فقر نتیجه انباشت بیش از حد ثروت در دست گروهی اندک است که مورد حمایت قانون و نهادهای
سیاسی و اجتماعی قرار دارند.
فقر نتیجه ضعف حکومت و گستردگی فساد اقتصادی است که رشد و توسعه اقتصادی را کند می کند وبالاخره فقربلا هست وبد بختی باید ریشه کن ونابود شود .
دست کرزی بسوی عربستان:
رئیس جمهور کرزی دو روز پس از کنفرانس لندن(28 جنوری 2010 برابر با 8دلو 1388)روز یکشنبه یازدهم دلو در کابل به نقش عربستان سعودی در تأمین صلح تأکید کرد و از سفر به آن کشور سخن گفت. او سپس روز چهاردهم دلو1388 (سوم فبروری 2010) به عربستان سعودی رفت تا از دولت آن کشور بخواهد که در مذاکره و مصالحه با طالبان میانجگیری کند. این نخستین تلاش کرزی برای جلب توجه دولت سلطنتی سعودی در جهت کمک به ایجاد گفتگو و توافق صلح میان او وطالبان نیست. موصوف بارها دست خود را بسوی زمام داران سعودی به خصوص پادشاه آن کشور دراز کرده تا راه آشتی و مصالحه را با گروه طالبان هموار نماید. او درسال گذشته و در نخستین روز عیدرمضان (30 سپتمبر2008- برابربا 9میزان 1378) پادشاه سعودی را رهبر جهان اسلام خواند و از او خواهش نمود تا زمینه را برای مذاکره باطالبان مساعد سازد. سپس مولوی فضل الهادی شینواری رئیس شورای علمای دولتی افغانستان و رئیس پیشین دادگاه عالی ستره محکمه را به ریاض فرستاد تا این درخواست را به سمع زمامداران عربستان برساند. همزمان با ورود هیات ریس جمهور کرزی روزنامه ی الوطن عربستان سعودی که مبیین دیدگاه رسمی دولت آن کشور است در مقاله ای به قلم جمال خاشقچی سردبیر روزنامه موضوع صلح افغانستان را به بررسی گرفت و از سیاست سازنده و همیشگی دولت عربستان سعودی مبتنی بر حل اختلافات و تأمین صلح در افغانستان سخن گفت.
طرح صلح هفت گامی شهزاده ترکی الفیصل:
با گذشت یکسال پس از سفر فضل الهادی شینواری هنوز نشانه های روشنی از پاسخ عملی دولت سعودی به ریس جمهور افغانستان مشاهده نشده بود که یکی از شاهزادگان قدرتمند سعودی طرح هفت گامی خود را برای ثبات و صلح در افغانستان ارائه کرد. این شهزاده، ترکی الفیصل ریس پیشین سازمان استخبارات سعودی بود که در دهه ی هشتاد و نود میلادی نقش بسیار مهمی نه در صلح بلکه در اشتعال آتش جنگ افغانستان داشت. شهزاده ترکی الفیصل دیدگاه خود را پس
از تدویر انتخابات ریاست جمهوری افغانستان جهت حل بحران در مصاحبه با
(13 اکتوبر 2009) ارائه کرد
وی در این مصاحبه هفت نکته را به عنوان راهکار حل بحران افغانستان مورد تاکید قرار داد که یکی از این نکات جدایی طالبان از القاعده و خود داری رسانه ها از برچسپ مقوله ی تروریست به طالبان بود. حمایت از حامد کرزی در انتخاب مجدد او به حیث ریس جمهور و مخالفت با رقیب او داکتر عبدالله عبدالله به خاطر هویت قومی وی، قانونی ساختن تجارت زرع و تجارت مواد مخدر، تثبیت مرز دیورند میان افغانستان و پاکستان، حل مشکل کشمیر، همآهنگی میان سازمانهای اطلاعاتی کشور های منطقه برای کشتن رهبران القاعده نکات دیگر نظریات او را تشکیل می داد. ترکی الفیصل در مورد حمایت ایالات متحده امریکا از ریس جمهور کرزی به دولت بارک اوباما توصیه کرد تا به تصحیح اشتباهات خود که در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان انجام داد، بپردازد. ریس پیشین سازمان جاسوسی عربستان سعودی از امریکایی ها خواست تا پس از اعلان نتایج کمسیون سمع شکایات انتخابات، تأکتیک قبلی را تغیر دهند و حمایت از کرزی و نظریات جدید منطقوی او را مورد توجه و عمل قرار دهند.
صرف نظر از اینکه تا چه حدی امریکایی ها طرح ونظر ترکی الفیصل را در مورد حمایت از کرزی به عنوان ریس جمهور در دور دوم ریاست جمهوری افغانستان پذیرفتند، سیاست واشنگتن پس از اعلان فیصله ی کمسیون سمع شکایات و سپس تصمیم کمیسون انتخابات در جهت دیدگاه رئیس اسبق سازمان استخبارات عربستان سعودی انکشاف یافت. اما اکنون که ریس جمهور کرزی مجدداً دست بسوی پادشاه عربستان دراز کرده است و خود به جای هیات اعزامی اش به دربار سلطان سعودی رفت آیا دولتمداران عربستان می توانند دست کرزی را در دست ملاعمر و طالبان بگذارند و پای آنها را در درون حکومت وی بکشانند؟
جایگاه عربستان در اعتقادات دینی جامعه ی افغانستان:
عربستان سعودی جایگاه بلند و مقدسی را از زاویه ی اعتقادات اسلامی مردم مسلمان جهان وافغانستان دارد. اماکن و محل برگزاری حج که پنجمین رکن عبادی اسلام است در سرزمین عربستان سعودی موقعییت دارد. کعبه قبله مسلمانان در شهر مکه قرار دارد. مقبره ی پیغبمر اسلام حضرت محمد رسول الله در شهر مدینه است.
بسیاری از مردم مسلمان افغانستان با نوعی از دلباختگی و شیفتگی بسوی عربستان سعودی و حتی عرب های این کشور می بینند و برای بسیاری از مردمی که در فقر و تنگدستی روزگار میگذرانند، رفتن به عربستان سعودی وزیارت اماکن مقدسه ی آن در سفر حج و عمره یک آرزوی دایمی است. حتی برخی مسلمانان بی بضاعت در افغانستان که در خط فقر و زیر خط فقر زندگی می کنند با به گرو گذاشتن زمین زراعتی و فروش دار و ندار زندگی خود هزینه ی سفر حج را به عربستان سعودی تهیه می کنند. برای آنها در آنجا نه تنها شهر های مکه و مدینه مقدس است بلکه مردان عرب هم با پیر اهن دراز و چلتار های سرشان موجودات مقدس و ملکوتی نمودار می شوند. غافل ازین قضیه که چه فجاعت وذلالتی ورسوایی های درداخل این چوکات وقانون عربهاست اما آیا عربستان سعودی به ویژه حاکمان و شیخ های مسلمان و ثروتمند آن کشور هم با نوعی از همدردی و همبستگی بسوی افغانستان و مردمش نگاه می کنند؟؟؟ خیر . ابدا دولت مردان سعودی، شاهان و شهزاداگان و شیخ های ثروتمند آن چه نقش و کمکی برای افغانستان در سه دهه ی اخیر بحران جنگ وبی ثباتی این کشور و قبل از آن داشته اندجز نیروی ترورست طالب زایی وقتل عام مردم افغانستان تا اکنون در تامین صلح و ثبات در افغانستان چه نقشی می توانند داشته باشند؟
حمایت از جهاد و مجاهدین افغانستان در دهه ی هشتاد:
دگروال یوسف ریس دفتر بخش افغانستان در استخبارات نظامی ارتش پاکستان آی.اس.آی در سالهای دهه ی هشتاد می گویداگر یک دالر از طرف ایالات متحده امریکا تهیه می شد، دالر دیگر از جانب حکومت عربستان سعودی جمع می شد. این وجوه آمیخته که سالیانه بالغ بر چندین صد ملیون دالر می شد از طرف سی.آی.ای به حساب های مخصوص در پاکستان تحت کنترول آی.اس.آی انتقال داده می شد
کمک عربستان سعودی برای جهاد و مجاهدین در دهه ی هشتاد بیشتر از آن پول های بود که به قول ریس دفتر افغانی آی.اس.آی با کمک های پولی ایالات متحده امریکا از سوی سی.آی.ای به حساب مخصوص آی. اس. آی انتقال می یافت و آنگاه آی. اس.آی آنرا مطابق روش مخصوص خود ذخیره و توزیع می کرد. شهزادگان و شیخ های عربستان سعودی پول های زیادی را به افراد و گروه های مختلف مجاهدین به خصوص افراد و گروه های مورد نظر و علاقه ی خودشان جدا از آن پول های که به حساب و کتاب سی.آی.ای و آی. اس. آی می ریختند، بذل و بخشش می کردند.
اگر از منظر باورها و ارزش های اسلامی و انجام وجیبه و مکلفیت اسلامی دو لت و دولتمردان عربستان سعودی به جهاد و مجاهدین افغانستان نگاه شود، آیا می توان این همه کمک های هنگفت آنها را عمل به ارزش ها و احکام اسلام و ادای وجایب اسلامی تلقی کرد؟
بدون تردید در یک دید منطقی و عاقلانه حتی از منظر اعتقادات اسلامی پاسخ این پرسش منفی است. پول های حکومت عربستان سعودی برای جهاد افغانستان که دگروال سرهنگ یوسف ریس دفتر افغانی آی.اس.آی از آن نام می برد نه برای انجام وجیبه ی اسلامی سعودی ها و نه برای دلسوزی و کمک برای مجاهدین افغانستان بلکه در همسویی با سیاست و اهداف امریکایی ها برای کشتن هر چه بیشتر روس ها و ضربه زدن به آنها بود. کمک های عربستان سعودی به جهاد و مجاهدین خارج از کیسه مشترک با سی.آی.ای نیز در جهت ایجاد حکومت اسلامی به جای حکومت حزب دموکراتیک خلق و مورد حمایت نظامی شوروی نبود. زیرا اگر چنین بود عربستان سعودی اگر نه هزینه تحصیل و تخصص هزاران نفر از اعضای تنظیم های اسلامی و جهادی افغانستان بلکه صد ها تن را سالانه در دانشگاه های خود و یا در دانشگاه های ممالک دیگر برای رهبری و مدیریت حکومت اسلامی آینده می پرداخت. در طول بیش از یک دهه در سالهای هشتاد میلادی که گویا عربستان سعودی در دفاع از اسلام و جهاد در افغانستان ملیارد ها دالر را هزینه کرد چند نفر متخصص رشته های مختلف عرصه های تخنیک، اقتصاد، طب، زراعت، تجارت، اداره، حقوق و . . . . متعلق به احزاب مجاهدین را از این پول ها آماده ساخت تا آنها حکومت اسلامی را در آینده رهبری و مدیریت کنند؟
در سالهای پیش از سه دهه جنگ و بی ثباتی اخیر نیز عربستان سعودی به حیث کشور ثروتمند اسلامی هیچگونه نقش شایسته و قابل توجه در کمک به افغانستان فقیر و نیاز مند مسلمان نداشت. هیچ فابریکه و دانشگاه، هیچ خیابان و شاهراهی در آن سالها از بذل و بخشش عربستان سعودی در افغانستان ساخته نشد.
القاعده و طالبان؛ ساخته و پرداخته ی عربستان سعودی:
اگر امروز القاعده و طالبان مظهر و عامل تروریزم و افراط گرایی هستند که صلح در افغانستان، منطقه و جهان را تهدید می کنند، آنها هردو زاییده و دست پرورده ی سازمان جاسوسی عربستان سعودی، افراد و حلقه های ثروتمند و نزدیک به حاکمیت این کشور می باشند. اسامه بن لادن رهبر القاعده را در دهه ی هشتاد سازمان اسخبارات عربستان سعودی به عنوان نماینده ی خود به تقاضای سی.آی.ای و آی. اس. آی به پاکستان فرستاد. اسامه خود می گفته است سعودی ها برای مقابله با روسهای کافر مرا به عنوان نماینده ی خود در افغانستان برگزیدند. من در پاکستان در ناحیه ی مرزی با افغانستان مستقر شدم. در آنجا از داوطلبانی استقبال می کردم که از سعودی و دیگر کشور های عربی و مسلمان می آمدند. اولین پایگاه آموزشی خود را در نقطه ای ایجاد کردم که در آن افسران پاکستانی و امریکایی دادوطلبان را آموزش می دادند. تسلیحات مورد نیاز را امریکا و پول آنرا سعودیها تامین می کردند
پس از خروج قوای شوروی و سقوط دولت حزب دموکراتیک خلق در 1371 خورشیدی که دولت مجاهدین در کابل تشکیل شد، عربستان سعودی نه تنها نقش مثبت و سازنده در اتحاد و استحکام دولت مذبور ایفا نکرد بلکه به دخالت خود در جنگ و بی ثباتی بعد تازه ای بخشید. سعودیها در این دوره همراه با پاکستان به ایجاد و تقویت طالبان پرداختند. این جمله معروف از بی نظیر بوتو صدر اعظم پیشین و مقتول پاکستان است که در مصاحبه با نشریه ی لوموند در سال 2002 گفت فکر روی کار آوردن طالبان از انگلیس هابود، مدیریت آنرا امریکایی ها کردند، هزینه آنرا سعودی ها پرداختند و من اسباب آنرافراهم آوردم و طرح را اجرا کردم
عربستان سعودی در افغانستان؛ مخرب یا مصلح:
با توجه به این همه پیشینه و عملکرد عربستان سعودی در افغانستان و سیاست های زمام داران و شیوخ آن کشور، نقش عربستان سعودی در افغانستان بیشتر نقش تخریبی است تا نقش کمک کننده در جهت ایجاد صلح و ثبات. نه تنها دستان عربستان سعودی در تمام خون ریزی ها و جنایات القاعده و طالبان در سالهای ۹۰ میلادی که سعودی ها هزینه جنگی آنها را تأمین می کردند، آلوده است، بلکه در سالهای پس از سقوط امارت طالبان بخش بزرگی از پول طالبان و القاعده از کیسه شیخ های سعودی و سایر شیخ های پولدار عربی کشورهای خلیج فارس تهیه شده است. این را امریکایی ها و غربی های متحد و دوست عربستان سعودی و امیر نشین های نفت خیز عربی نیز به خوبی می دانند و خود بارها از آن پرده برداشته اند.
سعودی ها که برای جنگ مجاهدین در سالهای هشتاد میلادی ملیاردها دالر کمک کردند و در دهه نود همچنان ماشین جنگی طالبان و القاعده را برای کشتار و ویرانی افغانستان فعال و مشتعل نگهداشتند، پس از سقوط حکومت طالبان و سلطه القاعده سهمی در بازسازی افغانستان نگرفتند. دولت سلطنتی سعودی در این هشت سال اخیر هیچگونه کمکی را در تامین صلح و ثبات به حیث کشوری که در ویرانی های گذشته افغانستان دست داشت و به حیث کشور اسلامی ثروتمند به عنوان وجیبه ی اسلامی خود انجام نداد.
در هشت سال پس از سقوط طالبان و القاعده که ده ها کشور نامسلمان خارجی و صدها موسسات آنها به هر نام و عنوانی در بازسازی افغانستان سهم گرفته اند، عربستان سعودی و سایر کشورهای مسلمان نفت خیز عربی خلیج فارس یا در بی تفاوتی به سر بردند و یا به منابع تمویل مجدد جنگ طالبان و القاعده تبدیل شدند.
سیاست تفرقه و تبعیض مذهبی و قومی از سوی حلقه های استخباراتی و مذهبی عربستان سعودی یکی دیگر از نشانه های نقش مخرب آن در افغانستان است. نه تنها دستان سعودی ها در خون ریزی و جنگ افغانستان آلوده است، بلکه آنها تفرقه و جدایی نفرت انگیز را در افغانستان بر مبنای قوم، زبان و مذهب نیز دامن زدند. یکی از دلایل حمایت آنها از طالبان در افغانستان به این سیاست نفاق آلود و نفرت انگیز بر می گردد.
با توجه به نقش مخرب عربستان سعودی در بحران افغانستان هرگونه اقدام و عملکرد زمام داران آن کشور در گفتگو های مخفی و غیر شفاف با طالبان هنوز بر پیچیدگی بحران می افزاید. ممکن است عربستان سعودی از سوی امریکایی ها در یک ماموریت جدید واداشته شده باشند تا زمینه های برگشت نیروهای امریکایی را از طریق مصالحه میان حکومت کرزی و طالبان مساعد کنند، اما انجام این ماموریت به تأمین صلح در افغانستان نمی انجامد. دولت سلطنتی عربستان سعودی به عنوان حامی پیشین و امروز طالبان و تفکر طالبانی همراه با حمایت از تفرقه های قومی و مذهبی برای تمام گروه های قومی و اجتماعی افغانستان قابل اعتماد نیست. به همان حد سعودی ها با توجه به رقابت ها و خصومت های منطقوی خود با ایران و کشور های تأثیرگذار منطقه هند، روسیه، چین و آسیای میانه غیر قابل اطمینان هستند.
علاوه بر آنچه که گفته شد، صداقت زمام داران سعودی در رابطه با استقرار ثبات و صلح در افغانستان پرسش برانگیز و قابل تردید است. تامین صلح توأم با پیشرفت و عدالت در افغانستان راه را به حضور و فعالیت افراط گرایی اسلامی به خصوص بروی عرب بچه های القاعده در این کشور می بندد. در حال که شیخ ها و حلقه های ثروتمند مذهبی و استخباراتی عربستان سعودی و جوامع عربی خلیج فارس حضور و فعالیت این بچه های خود را دور از قلمرو امارت و سلطنت خویش الزامی تلقی می کنند. در غیر آن دروازه های خود شان از سوی این نیروها کوبیده می شودوآرزو میکنم در طی این دوران تاریخ جنگ افغانستان آنچه نیروی مخریب وتروریست نربیه نموده است مثل پاکستان ثمره اش رااول خودش بیبند انشاالله که چندان دور نخواهد بود تاریخ دیگر گونی این قاتلان انسانیت را نشان خواهیم داد .
سلام ودرود به همه دوستان گرامی . خواستم بعضی صحبت های را که جناب سلطان جان از حدانصاف عبورکرده است .جواب آنرادروبلاگ خودم بنویسم ازینکه وبلاگ مشترک پیام خیلی شلغ شده ونظرات دوستان کمی قاطی به نظر میرسددوستان گرامی چنانچه سوالات من متوجه سلطان جان میباشدومن احتیاط میکنم سوالات تکراری نباشد با وجود که من از سلطان جان سوالات متعددی داشتم وسوالات مارا سلطان جان پاسخ نداداما بازهم خواستم که درچند مورد سلطان جان سولات مارا جواب بدهد وهمه دوستان توجه بر این داشته باشدتاروی اصل ها وحقیقت ها بحث نمایم اولا ماوشما اگرچند که از افغانستان هستیم اما برای لقمه نانی وبرای اعاشه عیال وفامل خود وبرای چرخاندن پیچ ومهره زندگی درهمه جهان مهاجر شده ایم یکی انگلیسی یکی امریکای ویکی فرانسوی ویکی هم غربی ویکی هم عربی وغیره ...... وده ها کشوراسلامی وغیر اسلامی راهمان بچه های مسلمان ومجاهدکه سلطان جان ده هابارازش نام برده است که با همین خلقی هاپرچمی هاوشعله ای ها درسال های اول انقلاب درسنگیماشه درجبه جنگ بودهمین بچه های مجاهد ومسلمان رفته وتابع کشور های مسلمان وغیر مسلمان شده است که جناب شما نادر خان نظری بنام سلطان جان تا هنوز هم منتظرهستیدتا شمارا درهمان کشوری که دراترش زندگی میکنید قبول نمایدکه این مدت ۱۰ سال است انتظار مانده ای قبول نمیشوی آیااین چه یک عواقب را درپیش دارد ؟ میتوانی جواب بگویی که رفتن این همه فرزند مسلمان ومجاهدبه کشورهای غیر اسلامی چطور خواهدبود اگر درافغانستان میبود بهتر نبود ؟ که اکنون هم شما با فرزندانت با لهجه وفرهنگ بیگانه ودرسهایش مشکل دارید وهم همه دوستان دیگر چناچه ما درقبل هم نویشته بودم که افغانستان کشوریست که از اقوام وقبایل مختلف ونیروی مختلف تشکل شده است . که همه انسانهای افغانستان به مختلف کارهاووظیفه های دولتی وشرکتهای خصوصی وکارهای مختلف برای بدست آوردن خرج ومصارف شان مشغول کار هست پس هرکار کردی را باید به قول نادر جان جنایت حساب کنیم اما اینکه جناب سلطان جان به تکراراز خلقی ها وپرچمی هانفرت شانرابرانگیخته است . وحساسیت ومخالفت از خود نشان میدهد وحتی دربحث ها ونویشته های قبلی اش خطاب به من هم گفته بود که شما درپوسته لومان علیه خان محمد معاوین درسنگرجنگ بودید .
بلی اینکه من علیه معاوین درجنگ بودم آنرا برایت توضع میدهم اولا که شهید خان محمد معاوین نه پرچمی بودونه خلقی شهید خان محمد معاوین در بخش اداری مشغول بهترین کار آبرومند وعزت مندی بود که ما درقبل بیوگرافی زندگی آن شهیدرا نویشته ام دروغ نیست عزیز من این یک تاریخ که مابه واقعیت نویشته ام ودرصفحات کتاب ورسانه ها ووبلاگهادرج شده ما به شدت ازین تاریخ درج شده دفاع میکنیم وبعدشهید خان محمد معاوین به قول تو به کشتاروقتل مردم دست نداشت این دلالتی بر ادعای دروغ شما شده نمیتواند . توی که به قول خودت ازنظرایدولوژیکی هم اختلاف سیاسی بامعاوین داشته اید وهم دربحث هایت با اسحق رامشگر تکرارنویشته بودیدکه من با معاوین ارتباط نزدیک داشته ایدچطورمیشود حرف تان واقعیت داشته باشد وبا دوشمن تان که آنهم به قول سلطان جان یک فرد ملحدکافروجنایت کار اینجاست که قضاوت تان هم از روی کینه وخشم است وهم نا آگاهانه است وگفته های قبلی تان را فراموش میکنید به حدث وگمان که خود آدم همیشه به جنجالهاوتردید قرار داردشاید لقمه نان هم برایش اشوال نشود فکر کند که شاید اینطور بود وشاید اینطوربود ؟ پس اگرادعای شما درست است وبعضی دوستان دیگر هم اگرحرف شمارا تایدمینمایدپس نه تنها جنازه خان محمدرا از گور درآورده محکمه نمایم بلکه خیلی اززنده هاهم است که شمالطف نموده اول این توانایی رابوجود خود دریابید درافغانستان برویدازذادگاه تان واقارب وغیره دیدن نمایدبعد درلشکرگاه رفته چندنفراز اقوام محترم دیگرنیزهست آنرا محکمه نمایدکه درآن وقت درادارات دولتی کار میکردودستیار معاوین بوده است ازجمله من برایت اسم میبرم تااگرخبر ندارید باخبر باشید عبدالطف اززنگی عبدالرحیم از ماله علی باباازشاجوی مدیرشریف از شاجوی خان محمد ازمدک این ها همه شامل همان اصتلاحی است که تو به بی احترامی ازش نام برده اید پس اینها همه باید محکمه شود . وجناب سلطان جان اگر راست میگوید واز حقیقت چشم پوشی نمیکندوبعد خودت هم باید محکمه شوی زیراشما هم شامل همین صفات هستی واز طرف همان دولت جنایت کار رطبه جگلنی را درغزنی بدست آورده بودی از جمله بعضی از دوستان دیگر هم همرایت بودکه من اسم نمیبرم شاید دوستان از من برنجداما این فعالیت ومبارزه مسلحانه ات علیه همان مجاهدین پوشیده نیست همه میداند که آیاشما درچه زمانی شامل این رطبه دولتی درغزنی بودید وچه کار میکردید ودرهرشب عملیات فیرهای راکت وکلاشنکوف چندین بچه مسلمان ومجاهدرا به شهادت رسانده اید آیا چه جواب دارید ؟؟ گفته میتوانید که نه شما نبودی ؟
اما درمورد شناخت من ازمعاوین خان محمدکه برایت مشکوک است وقبول نمیتوانیداین حق با شما است شماکدام حقایق را قبول کرده اید ؟ تا اینرا قبول دارید اصلا مهیم نیست که تو اینرا قبول داری یا نه اما شماهمه حرفهایت با حدس وگمان هست که درحقیقت هم به خودت توهین میکنی وهم به دیگران آیا کسی که بچه عمه من بوده وکسی که یک عمرکامل خواهرمن زنش بوده من آنقدر بیخبر نخواهم بود تا ازهمچو یک شخص شناخت نداشته باشم تا یک انسان را تشخص داده نتوانم سلطان جان بقول ایرانی ها که خودرا بیچاره کردی . اگر جناب سلطان جان ایتقدررحم دل وعدالت خواه میباشد نمیدانم ما چه ازت بپرسم ازهمه جبرها وظلم ها که بگزریم همه به قول تو جنایت هارا که نادیده بگیریم کاش جناب سلطان جان کدام روزی جنگهای داخلی را به رویش خیلی ساده محکوم میکردی وخودت هم شرکت نمیداشتی درعملیات مشترک که ازطرف حرکت اسلامی وحزب اسلامی راه اندازی شده بود وده هاجنگهای داخلی دیگروغیره... عملیات و جنایت وقتل عام افشاررا که همه باشندگان افشار را شهیدکردند وزنهایش را بی ناموسی واموال منزلش را به غارت بردند محکوم مبکردی واحساس انسانی میداشتی وبعدقتل عام طالبان قاتل انسانیت را محکوم میکردی از جمله قتل عام۳۰۰۰ هزاروبیشتر ازهموطنان را در دشت لیلی درمزار که خدارحمت کند اسحق مستری مدک هم شامل این شهدااست پدرش با چشم گریان میگفت میخواستم جنازه اسحق را بلند کنم درشیله زیر خاک کنم زورم نرسیدوبعدطالب مسلح آمد گفت میروی یا سرت ضربه کنم وبعد شیله کاندی پشت که همه اش جنازه مردم هزاره پراست روزی آنرا محکوم میکردی اینها همه جنایت است که به صدها آدم انگشت شماردرزیرآوار خاک شده کاش روزی حمله کوچی هارا دربهسود وقتل عام شهروندان بهسود ودایمیردادرا محکوم میکردی که حقیقت دوشمن اصلی ودیرینه است یقینااگر این دوشمنان روزی تورا ببیندازخونت از جانت نمیگزرد برایت نمیگوید که تواختلاف ایدولوژیکی با معاوین وامسال آنها دارید بنام هزاره گی سرت را ازبدنت جدا میکند بارهاازنشرات رسانه ها وتلویزیون همه این جنایت هارا میشنویم ومقالاتی نیز درهرمورد ازین جنایتهابه نشررسیده است کاش شما فقط به اساس یک انسان هزاره فقط مثل دیگر دوستان این عملهای جنایت کارانه را محکوم میکردی وبس آنوقت ماهم قلباقبول داشتیم وازشماگیله نمیکردیم . امامعاوین که یک عمر درخدمت وهمکاری با مردم بوده بازهم راهش ادامه دارد فرزندانش وبرادرانش راهش ادامه میدهد .
شماتا حال خیلی بیخبر هستید نا آگاهانه وکورکورانه قضاوت نکن خودت به مشکل دوچار میشوی وبازهم اگر خواستی برایت هم از خودت وهم ازشهیدمعاوین خان محمد توضیع خواهیم داد امیدوارم فهمیده باشید واگرکه بازهم برایت چیزی نامعلوم مانده بپرس تابنویسم سلطان جان درهرصورت دوستان گرامی پنجره این وبلاگ برروی همه دوستان بازهست بدون سانسور وحذف کردن نظرات شمادروبلاگ خودتان من ازنظرات ارزنده تان استقبال مینمایم تا دوستان پیرامون موضوع مطرح شده درنظر سنجی های دوستانه شرکت نمایند متشکرم ازهمه عزیزان عوض رحیمی
درعصر روز یکشنبه بود که کسی از دوستانم از پاکستان به من زنگ زد که معاوین خان محمد شهید شده باورم نشد گفتم شاید دروغ باشد دوبار وسه بار تکرار کردم ازش که چه میگویی ؟ گفت آره متسفانه خان محمد معاوین ساکن لشکر گاه ولایت هلمندکه در مناطق دل آرام ولایت هرات مشغول بزرگترین وظایف درپست دولتی بودبه شهادت رسیده است ..
امابازهم باور نداشتم خواستم برای اطلاعات دقیق از لشکرگاه احوال بگیرم جراتم نشد یکی از دوستانم که درشهر هیرات است زنگ زدم از او پرسیدم که متسفانه او هم این ضایعه المناک را تاید نمود وبعد با هزاران بد حالی ودلهرگی خواستم همان لحظه ازطریق انترنیت به اطلاع دوستان برسانم اما برای اینکه این خبر خیلی خوش آیند نبود نخواستم در فرصت اول دوستان که بخواهد از وبلاگ من دیدن نمایند خبر غم انگیزشهادت معاوین را بشنودکه اینک که یک هفته ازین حادثه میگزرد لازم دانستنم تا این درد را با دوستان هم دور از وطن وهم درداخل از وطن از طریق انترنیت وتلفن درمیان بگزارم .
خان محمد معاوین اصالتااز جاغوری ازمناطق مرد خیز وقهرمان خیزشهید پرور چهیل باغتوی پشی میباشد که دوره مکتب ابتدای را درهمان چهیل باغتوی پشی تاصنف هفتم ادامه داد وبعد به علت مشکلات اقتصادی پدر مهربان معاوین خان محمدبرای اینکه بچه هایش از مکتب وتحصل باز نماند همه فامل وکوچ شان راانتقال داده ودر شهر لشکرگاه مرکز ولایت هلمند مستقرشدوخان محمدمعاوین به درسهایش در هلمند ادامه داده وتا صنف دوازدهم وشهادت نامه رااز هلمند اخذ نمود وبعد وارد دانشگاه ویا پوهنتون درکابل مشغول درس شده ودوره تکمیلی پوهنتون را درکابل به اتمام رساند وبعد از اخذمدارک جهت تحقیقات علمی وادامه درس دررشته علوم سیاسی وحقوق وارد کشورروسیه شده ومدت ۵ سال درکشور روسیه مشغول ادامه تحصل بود تا اینکه رشته مورد نظرشانرا در کشور روسیه به پایان رسانده ومدارک رشته شان را اخذ نموده به وطن بازگشت . هم زمان مورد استقبال گرم مردم واعضای کابنه دولتی قرارگرفت .
بعد از طی مراحل اندکی شهید معاوین خان محمد از طرف دولت وقت به بهترین سیمت بحیث معاوین ریس سیاسی عمومی دولت تعین شده وبه وظیفه شرافتمندانه اش وخدمت با مردم ووطن ادامه داد وهم چنان با مردم ومجاهدین که با دولت درجنگ بود خیلی مهربان بود وهمکاری داشت بعد از سقوط دولت مربوطه معاوین راه مهاجرت را به سوی پاکستان درپیش گرفت مدت بیش از یکسال درپاکستان به کارهای شخصی خود مشغول بود تاکمی وضع امنیتی بهترشد ودوباره به وطن باز گشت وبه کارهای شخصی وتجارت مشغول بود که نظام سیاه طالبان سر وکله اش پیدا شدباوجود که طالبان از جنایت کار ترین نیروی بشری وقاتل انسان وانسانیت بود همه از این نظام ترس وخوف داشت وروبه فرار بود اما شهید معاوین باغیرت وشهامت که داشت همرا با برادرانش با جرات ودلیری درخدمت وهمکاری با مردم شروع به فعالیت کردند تا از طرف نظام ظلمانی وطالبانی ضرری به مردم نرسد برای همه معلوم هست که دردوره کثیف طالبان همین معاوین شهید وبرادرانش با دوستان ومردم همکاری بیش ازحد داشته است .
بعد از سقوط نظام سیاه طالبانی وقاتل انسان وانسانیت وتجاوز انگلیس وامریکاه درافغانستان معاوین به زندگی شخصی وتجارت شان مشغول بود امابازهم آنهای که معاوین را میشناختند واز طرف خود آقای کرزی چندین بار دعوت میشود که باید معاوین با دولت همکاری نماید ودرادارات دولتی کار کند بعد از پزیرفتن مسولیت از طرف معاوین درولایت قندهارابتدا بحیث سرپرست شفاخانه نظامی وآمیر مالی وهم مسول روابط سیاسی قول اردوی قندهار تعین شده بودکه درحقیقت سه مسولیت را به عهده داشت ومدت بیش از ۵ سال درقندهار ایفای وظیفه مینمود بتازگی مدت تقریبایک سال بود که شهید معاوین از قندهار تبدیل وبه شهر دل آرام ولایت هیرات بحیث سرپرست ومسول مالی قول اردو وهم مسول روابط سیاسی قول اردوی دل آرام ایفای وظیفه مینمود . که دوشمن کور دل وانسانیت دیگر تحمل کارکرد وتوانایی شهید معاوین را نداشت درتاربخ ۳۰ - ۷ - ۲۰۱۱ میلادی درروز شنبه اول همین هفته درهمان منطقه دل آرام موتر شهید معاوین را به شکل ماهرانه وهوشیارانه ماین جاسازی نموده بودندومعاوین خان محمد رابا معاوین خودش وقوماندان قول اردو ومحافظینش که جمعا ۶ نفر بوده به بهانه که دربازار بروید چیزی ضرورت است بخرید .
درساعت ۴ بعد از ضهرروز شنبه که معاوین با دوستانش درموتر نشسته وطرف بازار دل آرام میرود قبل از آنکه اینها در بازاربرسد موترش را با رموند کانترول انفجار میدهدمعاوین ورفقایش را به شهادت میرساند حال سوال دراینجاست ؟ که مردم ما هنوز هم نفهمیده است ؟؟ که جنگ به بهانه ترورسم درافغانستان بین چه کسانی ادامه دارد ما درهرروز مادران وپدران خواهران وبرادرانی داریم که بر سر سفره غم نشسته است وعزیزانش را همچو معاوین وبقیه دوستان ازدست میدهد آیا جنگ واقعا با ترورسم است که کدام ترورسم ؟ امریکاه متجاوز ؟ که همه روزه هرچه انسانهای با ارزش ما هست از پای در آورند ؟ یاامپریالسم مادر ترورسم ومادرطالبان یادولت بی کفایت سروپا کثیف ودست نشانده آقای کرزی که اصلا دوست ندارد کسی درکنارش بماند ازهرکه احساس خطر نماید نابود کند امید وارم دوستان بخصوص ملت هزاره ومردم محروم وقومای عزیز خواهشمندم همه باهم با احتیاط گام های ارزنده برداشته باشید تابعد ازین وبیشتر ازین دردام وتوطیه دوشمن قرار نگیرید ونابود نشوید ولازم میدانم برای شادی ارواح شهید معاوین وبرای یاد بود ازتاریخ شهادت این شهید هرکه این ضایعه را باخبر میشود یک روزرسمی سوگواری وضایعه را عذادار باشیم ونابودی دوشمن را از خداوند متعال طلب نمایم
هنوززخمهاوداغهای قلب مادران وناله های بیوه زنان واشک ازچشم یتیمان خشک نشده بود که ترورستان باردیگردرخانه های هموطنان منطقه بروری تخم غم پاشیدند .
امروز یکشنبه ۲۹/۵/۲۰۱۱ میلادی ساعت یک بجه ظهر زمان که دونفر ازهموطنان هزاره ما بنام اسحاق و موسی که وظیفه پولیسی داشتند وسواربرموترسایکل شان جهت امنیت وآرامش مردم مشغول گردش درمسیرراه بروری بودند در اسپنی رود، مورد حمله توریستان قرار گرفته و به شهادت رسیدند. وهمچنان دروقت که تروریستان بر این دو شهید حمله نموده بودند، موتر تاکسی مسافرین دیگری، که از مری آباد به طرف هزاره تاون بر می گشت و در آن چند تن دیگر از مردم ما سوار بودند، در محل می رسد، موتر تاکسی نیز مورد حمله تروریستان قرار می گیرد که دراین حادثه از مسافرین آن کسی به شهادت نرسیده است اما سه تن ازین مسافرین سوار برتاکسی زخمی شده است ازجمله زخمی های حادثه دو نفر مرد و یک زن جوان می باشد.
شهدا از محل حادثه، توسط عده ای از جوانان به شفاخانه عمومی انتقال داده شده و بعد از معاینات طبی، شهید اسحاق به امام بارگاه بروری پایین انتقال داده میشود و شهید موسی به امام بارگاه شاه نجف انتقال داده میشود بعد از آماده دفن شدن شهدا و رسیدن اقارب شهدا، آنها هر کدام به طرف قبرستان هزاره تاون انتقال داده شده و بعد هر دو شهید در کنار هم با حضور عده ای زیادی از مردم حوالی ساعت شش و نیم بعد از ظهر به خاک سپرده شدند.
زخمی ها به شفاخانه نظامی سی ایم ایچ انتقال داده شده و تحت تداوی داکتران قرار گرفته اند. باید نوشت، در حالی که پوسته نظامی تقریبا در فاصله صد متری محل حادثه است، ولی تروریستان بعد از به شهادت رساندن پولیس های مردم ما، با سوار شدن بر موتر سایکل شان از محل متواری میشود در طول ماه جاری این سومین حمله تروریستان است، که به شکل بزدلانه بر مردم ما صورت می گیرد حال سوال اینجاست که درصورت که پوسته نظامی برای حفظ وآرامش مردم درهمین محل حادثه وحمله ترورستان هست امااین پولیس بی کفایت کوچکترین تحرک ازخود نشان نمیدهد وبارها ازینگونه حوادث صورت گرفته است ولی پولیس بی کفایت وخونخوار دولت پاکستان که لانه تروریستی درست شده است بعد ازوقوع حادثه یا جنازه هارا سپورت نمایند یا راه هاراببندد ومردم را آزار واذیت نمایند اینکه پولیس وظیفه اش راانجام میدهد . معلوم نیست که این پولیس خونخوار همان خودش قاتل انسانهایابه شکل واضح قاتل هزاره هاهستند . وآن اینکه لعنت به این وجدانیکه این پولیس لباس نظامی به تن نموده واسلحه بدست میگیرد برای امنیت مردم که درحقیقت هم به قانون ونظام ولباس خود توهین کرده است درهرکشوری که مردمش به آرامش به سر میبرند عزت .آبرو شرف وشخصیت پولیس ملی ومحافظ کشور برآن افتخاردارند . اینجاست که پولیس اعتماد خودش را نسبت به مردم بیشتر مینماید ... اما متسفانه امروزه درکشور پاکستان پولیس . امنیت ملی حتی فوج پاکستان همه آبروواعتماد شانرا ازدست داده است .کشور پاکستان خطرناکترین کشورترورستی درست شده است که مردم همه به یاس ونا امیدی شب را به روزوروز را به شب درثانیه وساعت شماری هستند تاباشد که مردم ما خود هوشیارانه دست وحدت واتفاق را بهم بدهند وانتقام خودرا بگیرند نابود باد آی اس آی تروریسم بین الاقوامی وادامه خونریزی آنهم برسر ملت بیچاره وبی دفاع هزاره نابودباد نیروی آی اس آی که خود تروریزم ملی وبین المللی میباشد
باردیگر درسوگ غمگینانه جوانان زحمت کش مردم هزاره . امروزچهارشنبه تاریخ ۱۸ می ۲۰۱۱ درساعات اولیه ۷ صبح باردیگر حمله ناجوان مردانه ازطرف تروریستان بزدل ونامرد . تعدادی ازدوستان ما که برای خرید میوه وسبزی درمناطق سرآب رود رفته بودند هدف حمله ترورستی بزدلانه ونامردانه ترورستان قرارگرفت که درنتیجه تعداد۶ نفرازهموطنان هزاره ما را به قتل رسانده وتعداد ۳نفردیگررا هم به شدت زخمی کرده است اگرچند که مردم هزاره پاکستان بارهاتحت حملات ترورستی و فشارهای گوناگون قرارگرفته وقربانی میشود اماباید راه بیرون رفت را ازین حوادث آگاهانه بسنجیم این درحالی است که دربرابر دوشمن خونخوار امریکاو آی اس آی نیروی پاکستان مابه شعور سیاسی سالم نیازمند هستیم مااگر شعور سالیم داشته باشیم خیلی هم به راحتی میتوانیم ازین حیله نیرنگ و معرکه خطرناک دربرابر ترورسم وخود نیروی آی اس آی پاکستان که مردم را به ستوه آورده است نجات پیدا کنیم اما راهی وجودداردامریکابا این نبرد واشغالگری شان افکارهمه مردم را کور ومسدود میخواند فکر میکند که هرروز گاهی درمری آباد گاهی دربروری درهرخانه غم وشیون برپا است اما کس نمیداند اینرا با یک درک واقعی مردم میدانند که امریکابا این اشغالگری شان دربرابرریختاندن خون میلیونها انسان
ازافغانستان وعراق گرفته تا به سرزمین هرروز آلوده به خون مری آباد بلوچستان ویابروری هزاره تاون خودرامسول میدانند وبهانه جنگ برعلیه ترورسم ؟؟ درحالیکه این خودتوطیه است آی اس آی وبادارخونخوارش امریکابابهانه جنگ علیه ترورسم درایالت صوبه بلوچستان با قتل عام نمودن هرروز جوانان مظلوم کارگر وکسبه کاران هزاره راازپیر . جوان اطفال وزن دریغ نمیدارند بااین امید که یک جنگ تمام عیار خانه جنگی وقبیله جنگی بین اقوام وطوایف بلوچستان اعم ازبلوچ . هزاره .پشتون وغیره ...... راراه اندازی نمایند تابار دیگر مردم هزاره به خواطر که افراد شان درمناطق بلوچ نشین یا پشتون نشین به قتل رسیده است دیگر اقوام وقبایل را تحت شک وادعایش قراردهند امامردم هزاره مابادرک واقعی ومنطقی شان خوب میدانند که این خانه جنگی هاوتجاوزگری بیک افکار سالیم ودرک استراتیژی دربرابراشغال امپریالسم خونخوار امریکاو آی اس آی میباشد . این وقت وزمان آن ایجاب میکنند تا بار دیگر مادست بدست هم داده ونگزاریم بیشتر ازین خون جوانان مابناحق به بهانه افراد نا معلوم به زمین ریخته شود من باردیگراین حملات ترورستی نامردانه وبزدلانه را محکوم نموده وبرای وارثان این عزیزان . برای مادران که امروز داغ جنازه پسرش رابردلش تپش برای خانمهای که امروز چادرمحرومیت بنام بیوه زن برسر کرده است برای بچه ها ودوخترهای که امروزجنازه پدررابچشم خوددیده واشک یتیمی وبیپدری میریزد تسلیت میگویم ودوشمنان این انسانیت وبشریت را محکوم میکنم وآرزو مندم با بعد ازین با مشت های گیره کرده اتحادوهمبستگی خودرا دربرابراین مظلومیت حفظ نمایم نابود باد ترورسم
امروز جمعه 6/5/2011 تقریبا حوالی ساعت 6:30 صبح، افرادهای نامعلوم، که سر و صورت های شانرا پوشانده بودند و سوار بر موتر های شان بودند درمیدان ورزشی هزاره تاون که واقع درنزدیک قبرستان که شامل اطفال، نوجوانان و جوانان زن وکودک می شود و با راکت و کلاشینکوف با حوصله مندی کامل و بدون کدام ترس حمله نموده وطرف مردم بیدفاع شلیک نموده عده ای را شهید و زخمی نمودند. قابل یاد آوری است، که دهشت افگنان و تروریستان بعد از حمله دوباره سوال موتر های شان شده و از محل حادثه متواری شده اند. نظر به گزارش شبکه های تلویزیونی پاکستان و شاهدان عینی تا هنوز تقریبا ۸ نفر شهید و بیشتر از پانزده نفر زخمی شده است.
زخمی ها توسط جوانان و امبولانس ها به طرف شفاخانه سیول و نیز شفاخانه نظامی سی ایم ایچ انتقال داده شده است، که وضعیت صحی عده از آنها به خاطر اصابت گلوله به سر های شان بسیار وخیم است. از طرف دیگر ایف سی و پولیس محل وقوع را محاصره نموده اند و به گفته پولیس هدف اصلی حمله تروریستان و دهشت افگنان ورزشکنان و کسانی که امروز جمعه به خاطر فاتحه خوانی برسر قبرستان وخوشنودی ارواح اموات شان وهمچنان رسم است که دوستان اعم از پیروجوان زنان وغیره درصبح وقت برای ورزش وتفریح میرود .
بعدازانتقال دادن زخمی هارا به شفاخانه های سیول وسی ایم ایچ من خودم درتلاش شدم تا بروم ازنزدیک وضع صیحی زخمی هارا بیبنم بعد که رفتم درشفاخانه نظامی سی ایم ایچ متسفانه به یک ماجراومایوسی برخوردیم که همه ناله وشیون بعضی ها ازکمر بعضی ها ازچشم سروپای خودشکایت داشتند همه را میدیدیم که گلوله ترورستان به بدن زخمی هااصابت نموده بود ازجمله به اتفاقی برخوردیم که دربین این زخمی هاکسی ازدوستانم بنام حیدرازنورک رادیدم که روی تخت خوابیده ولباس شفاخانه به تن شان ازش پرسیدم که حادثه چه بوده ؟ گفت وقتکه ازطرف دوشمن فیرهای کلاشنکوف شروع شد مافرارکردیم درمسیرراه باپارچه وشکستگی سنگ برخورد نمودیم وزخمی شدیم که دراین میان وضعیت حیدرعلی خوب بود وجراحت شان سطحی است شاید تاحال ازشفاخانه مرخص شده باشد وهم چنان عده از دوستان انسان دوست مابچه ها وجوانانی را میدیدم که ازین وارد به آن وارد زخمی های بستری میگردید وصدا میزدند مابرای کمک برای شما آمدیم ما میخواهیم به شما کمک کنیم اگر خون لازیم دارید ما خون میدهیم وجان ما دراختیاردوستان زخمی مااست .
حال من متسفم اینکه بارها ازین حادثه را بدرقه کرده ایم خواه به شکل جمعی خواه به شکل انفرادی اما اینکه بازهم به فراموشی سپرده میشود تاسفم دراین است . مردم ما هیچ هوشیار نمیشود ما ازدوشمن توقع رحم کردن را نداریم یا اینکه دوشمن وتروریسم از ما نمیگزرد باید هوشیار شویم دوستان دست اتحاد به هم بدهیم دوستان عزیز .
امروزهزاره های مقیم کویطه پاکستان مظلوم ترین افراد روی زمین میباشد به بهانه های مختلف ما دردام تروریسم افتیده قربانی میشویم دیگر بس است هزاره های کویطه بروری .هزاره تاون . مری آباد وهمه جا باید متحدانه عمل نماید وموقف واتحاد خودرا حفظ نماید بارها نیروهای نظامی پاکستان این نقش فلم را بازی نموده است که بعد از حادثه میاید ومنطقه را اشغال کرده ونظامی اعلام میدارد امامردم بازهم این بازی فلم رادوبله وتفسر نموده به خاینین وپولیس بیرحم وامنیت ملی .ودولت خونخوار پاکستان اعتماد میکند اما متسفانه درهرجای که میشنویم یا میبینیم تقریباپولیس خاین پاکستان با تروریسم واختطاف گران وباند هاهمه همدست تبلیغ میشود ؟؟ پس چاره اش چیست ؟ یک حرکت غیرت مندانه وهمبستگی دربرابر بی توجهی وبی رحمی ترورسم وخود پولیس ونیروی آی اس آی . هزاره های جهان متحد شوید ونگزارید خون پاک شما برای نابودی هویت شما به زمین بریزد .
کارگران سرایر جهان متحد شوید . برای بدست آوردن حقوق خود بپاخیزید وزنجیرهای اسارت وبردگی را درهم شکنید تاباردیگربیادبود ازانعده کارگران که برای بدست آوردن حقوق شان به کام مرک کشیده شده ودرخون تپیده اند .
در آستانه روز جهانی کارگر قرار داریم . روزی که بعنوان نماد مبارزات کارگران و زحمتکشان برای کسب حقوق شان وترویج عدالت اجتماعی ثبت گردیده است.
در این روز مبارزه سراسری کارگران را پاس میداریم. اعتصابات و اعتراضات کارگران و تلاش های شان را برای گرفتن ابتدایی ترین حقوق حقه شان در شرایط خفقانی که نظام ودولت پوشالی درافغانستان به جامعه تحمیل نموده را پاس میداریم. جنبش کارگری جهان در کنار مبارزات زنان و اعتراضات شان در همه ساله علیرغم شیوه های پیچیده سرکوب نظام جهل و جنایات ادامه داشته است. مبارزات کارگرانی که با تحمل سرکوب های قرون وسطایی نظام استبدادی . استثماری و سرمایداری برای گرفتن ابتدایی ترین حقوق خود تلاش میکنند رابدرقه میکنم تاباشد که توانسته باشم بااین نوع اعتراضات وهمبستگی حق خودرا بدست گرفته وزمینه کاررابرای کارگران که درطی روز کامل کار ندارند تازحمت کشیده وعرق بریزندولقمه نانی بدست آورد فراهم نمایم .
در این روز به فکر میلیونها جوانی هستیم که با داشتن تحصیلات عالی و تلاش برای یافتن کار مولد بیکار هستند.وهمه روزه ازرسانه ها وتلویزیونها صدای بیکاری ومشکلات شان برپااست وبیکاراند یا اگرکارکرده است حقوق شان رابرایش نداده است وخاینین به فکر جیب خویش اند ...
در این روزها بفکر هزاران کارگر وکارمنددولتی هستیم که بخاطر سیاست ها و بی قانونی هاو منافع نظام جهل و جنایت دولت دست نشانده امپریالسم ماه هاست دست مزد دریافت نکرده اند.
در این روز به فکر هزاران هموطنی هستیم که بخاطر بی حقوقی و بی قانونی در نظام پست ورزیل دولت بی کفایت هفته ها و گاه ماهها بدون در یافت حقوق بیگارمیشوندوکار میکنند که شاید با حقوق ۵۰۰۰ هزار افغانی در ماه استخدام شوند.
در این روز بفکر جوانان آزادی خواه فعالی مدنی دانشجویان آزاده ای هستیم که برای رفع این نابسامانی ها و در تلاش برای آینده ای بهتر زحمت میکشند تااین نظام کوهنه وپرسوده استبدادی را به شکل بهتردیگرگون نمایند .
میدانیم که مبارزه در برابر بیعدالتی از مبارزه برای آزادی و دموکراسی جدایی ناپذیر است . اما
با ادای احترام به کارگران دربندواسارت وبردگی و همه زندانیان سیاسی و با آرزوی رهایی مردم ستمدیده از چنگال نظام پوشالی وظلمانی ودست نشانده ای امپریالیستی . ودولت آقای کرزی وحامیان آن .
میدانیم که در برابر حق ومنطق تمامیت خواهی و قدرت طلبی و سرکوب حقوق ابتدایی کارگران و زحمتکشان، منطقی قدرتمند برای پای بندی به معیارها و پرانسیب های دموکراتیک برای همیاری و همکاری و ساختن جامعه و جهانی فارغ از بی عدالتی و تبعیض نیز وجود دارد. منطقی که بقای انسانیت و وجود در این کره خاکی را در نهایت نه در تمامیت خواهی و زورمداری بلکه در بسط آزادی دموکراسی و عدالت اجتماعی و حقوق انسانی میبینند.
روز جهانی کارگر برای آنان که این منطق را درک نموده و به آن پای بندهست گرامی وباشکوه باد
درضمن خبرمرگ بن لادن رابرای همه تبریک میگویم اگرچند که فرق هم نمیکند تاریخ این قاتل انسانیت وبشریت به آخررسید یک قاتل دست نشانده دیگر امریکاجایش را پر میکند
فرهنگی از نسل های گذشته به امروز و از امروز به آینده است . به همین دلیل مضامین پر شور عرفانی ، حکمی، فلسفی ، اخلاقی و هنری در زبان و ادب فارسی چشمگیر و چشم نواز است . خط .
تاریخ پیدایی خط، به درستی معلوم نیست. این اندازه روشن است که نخستین نوشتارهای انسان، بسیار ساده و ابتدایی بوده است؛ به این معنی که با طرزی به دور از ظرافت تصویر چیزها را میکشــیدند و به این ترتیب مقصود خود را به دیگران میفهماندند. به این نوع خط « خط تصویری » میگویند.
خط تصویری به تدریج تکامل پیدا کرد و پس از گذشتن از مرحله علامتنویسی (معنی نگاری) به مرحلهی الفبایی قدم گذاشت.
الفبا برای اولین بار در میان فنیقیها، که در سرزمین) فنیقی لبنان کنونی و حوالی آن) سکونت داشتند، رواج پیدا کرد و از آنجا به سایر جاها پراکنده شد. آریایان در دوره پادشاهی مادها، علامتهای میخی بابلی را اقتباس کردند و مانند فنیقیها، از آن الفبایی مســــــــــتقل ترتیب دادند.
خط میخی : الفبایی را که آریایان در عهد باستان به کار میبردند، خط میخی نام نهادهاند. این نام گذاری از آن جهت بوده است که برای نوشتن آن از میله آهنی کوچک یا چوبی شبیه به میخ استفاده میکردند و خطهایی که با آن بر لوحههای گلی نقش میکردند شبیه به میخ بود.
این خط که میتوان آن را خط « هجایی » نامید، دارای سی و شش حرف (هجا) بود و از چپ به راست نوشته میشد.
خط اوستایی: تاریخ اختراع خط اوستایی را اواخر دوره ساسانی دانستهاند. از این خط برای نوشتن متون دینی مربوط به آیین زردشتی، به ویژه کتاب اوستا استفاده شده است. این خط از راست به چپ نوشته می شد و چهل و چهار حرف داشت.
خط پهلوی : خطی را که آریایان در عصر اشکانی و ساسانی به کار میبرند و تا چند قرن بعد از اسلام هم به کار میرفته است، خط « پهلوی» مینامند.
خط پهلوی که قسمت عمده ادبیات پارسی میانه بدان نوشته شده دارای اصلی آرامی (یکی از خطوط سامی) است. این خط بیست و دو حرف (هجا) داشته و به مانند اوستایی از راست به چپ نوشته میشده است. زبان .
زبان آریایان پیش از اسلام – که مادر و ریشه زبان – پارسی (فارسی) نامیده میشود. این زبان از شاخه زبانهای هندو اروپایی است و به سه دورهی جداگانه تقسیم میشود :
فارسی باستان : که در دورهی هخامنشی رایج بوده و فرمانها و نامههای شاهان به آن زبان نوشته میشده است.
فارسی میانه (پهلوی) :زبانهای میانه به دو گروه عمده شرقی و غربی و هر کدام از این دو گروه خود به دو شاخهی شمالی و جنوبی تقسیم میشوند: شاخه شمالی از گروه غربی را «پهلوانیک » (پارتی) و شاخه جنوبی از گروه غربی را « پارسی میانه » میگویند. از شاخه شمالی یا پهلوانیک آثار زیادی در دست نیست اما از شاخهی جنوبی (پارسی میانه) نگارشتهها و نوشتههای بسیار موجود است.
فارسی نو : پس از ورود اسلام به ایران زبان فارسی با استفاده از خط (الفبا) عربی به مرحله نوینی گام نهاد که در اصطلاح بدان فارسی نو (دری) گفته میشود.
پیوستگیهای فرهنگی و ادبی دوره ساسانی با عصر اسلامی :
نوشتههای پارسی میانه که از روزگار ساسانیان به دست ما رسیده است. تنها بخشی از ادبیاتی است که در آن زمان وجود داشته است. آثار فراوان دیگری به پارسی میانه وجود داشته که مصنّفان اسلامی از آنها نام بردهاند. برخی از آنها را هم به زبان عربی ترجمه کرده بودند.
از مهمترین این نوشتهها میتوان کتاب «خدای نامه» را نام برد که در اواخر عهد ساسانی پدید آمد و در نخستین سدههای اسلامی چند بار به عربی ترجمه شد.
از روی ترجمههای خدای نامه «سیرَالملوک» ها و «شاهنامه» های متعددی پرداخته شد که یکی از آنها شاهنامهی منثور "ابومنصور عبدالرزاق توسی" است. در کتابهای اخلاقی و آموزش فارسی مانند قابوس نامه، بحرالفواید، نصیحته الملوک و اخلاق ناصری از اندرز نامهها و پند نامهها و پندهای عصر ساسانی کم و بیش استفاده شده است.
در زمینه ادبیات داستانی، علاوه بر روایات پهلوانی و تاریخی، وجود کتابهایی مانند هزار افسانه یا داستانهای مربوط به خسرو و شیرین و هفت پیکر که به دورههای پیش از اسلام باز میگردد، گذشتهی ادبی پرباری را نشان میدهند.
بقیه را درادامه مطلب دنبال نماید .
ادامه مطلب
سلام دوستان محترم وعزیزان بازدید کننده وبلاگ پیام آزادی امید که سر حال وسر بلند باشید درهرسرزمین که قرار دارید مارا درزمینه انتقادات وپیشنهادات ارزنده یاری دهید گرچندنویشته ها ومقالاتی ازطرف دوستان پیرامون موضوعات مختلف زیادی به نشر رسیده است اماتا هنوزازهیچ منابعی نخواندیم ونشنیدیم که آیا پول یا سرمایداری درجامعه از چه نسب ومفادات برخوردار هست ویا درچه رویشی استفاده خواهد شد علاوه برآنکه انسانهارابه گمراهه میکشاند که دراینجا به عنوان مثال به چند جمله ازگفتارهای شریعتی توجه نماید .
من سرمایهداری را در هر شکلش ربا میدانم سوسیالیسم جامعهای طبقهای میسازد پس از نقل چند آیه میپرسد: آیا اینها نفی مطلق مالکیت خصوصی بر منابع تولید یا سرمایه نیست ؟ تشیع از آغاز اسلام با تکیه بر عدالت و ولایت و امامت علی که نمونهی برابری و مظهر خصومت آشتی ناپزیر با قدرت طلبی و سرمایهداری و بهره کشی و ظلم و جوهر ناب تقوای انسانی و اقتصادی و عدل قاطع و خشن و دفاع از طبقات مظلوم و ملتهای محروم در نظام خلافت اسلامی است نمایندهی اسلام انقلابی و مردمی و ضد طبقاتی بود و اسلام که پس از پیامبر گرایش به راست را آغاز کرد
روح بورژوازی چیست؟...باید...بورژوازی را به صورت یک طبقه کثیف متعفن وپول پرست و ... مطرح کنم بورژوا آدم بد و پستی است اکنون، سوال اساسی این است که شما اگر فردا رهبری یک جامعه را به دست گرفتید تا یک جامعهی انقلابی بر اساس این جهانبینی و این ایدیولوژی بیافریند با این سرمایهها چه میکنید، با سرمایهداران چگونه رفتار میکنید؟ برای طبقهی کارگر و دهقان چه ارمغانی بالاتر از مارکسیسم دارید؟ آیا سرمایهداران رباخوار، متقلب، وابسته به استعمار، فاسد، بهایی مال مردم خور را به دست عدالت انقلابی میسپارید اما سرمایهدارانی را که ربا نمیخورند، تقلب نمیکنند ملیاند صالحاند، مسلمان نمازخوان وجوهات بدهاند و مال کسی را نه تنها نخورده اند که خیرات و مبرات و حسنات هم کردهاند که متسفانه این نیرواولاوجودندارند یااگرهم هستندکه خیلی کم نگاه میدارید و تشویق و تاید و تقویت میکنید، طبقه کارگر را به عنوان طبقهای که نیروی کارش را به سرمایهدار میفروشد تا زنده بماند حفظ میکنید و تنها میکوشید که هر چه بیشتر از خدمات رفاهی و بهداشتی و مزد بیشتر برخوردار شوند یا آنها را زندان طبقاتی خود رها میکنیداین طبقهی بورژوازی متوسط است که وحشتناک و هیچ است و اعتقاد و بی اعتقادیش هر دو مساوی است.میدانید بدبختی دین اسلام از چیست؟ از آنجا است که این طبقه به وجود آمد و دین وابسته شد و رابطهای بین حوزه و بازار پیدا شد.اگر اسلام بتواند روزی از این رابطهی کثیف نجات پیدا کند، برای همیشه رهبری بشر را به عهده می گیرد و اگر این رابطه بماند، دیگر اسلام رفته است آدم چهار پولی دیناش ارزش ندارد، دیناش دین منفور و دین کثافت است، و اصولاً اعتقاداتش نجاست است، پست است. او آدم پست که است در چشم ما، بورژوازی پلید است، نه تنها نابود میشود، که باید نابودش کرد... بورژوازی انسانها را به گرگ خونخوار بدل میکند یا به روباه مکار و یا موش سکه پرست و اکثریت خلق را گلهای میش میسازد که باید پوزه در خاک بچرند تا پشمشان را بچینند و شیرشان را بدوشند و پوستشان کنند... سوسیالیسم انسان را از بندگی اقتصادی در نظام سرمایهداری و زندان مالکیت استثماری و منجلاب بورژوازی، آزاد میکند و روح پست سودجویی فردی و افزونطلبی مادی را که جنون پول پرستی و قدرت ستایی و هیستری رقابت و فریبکاری و بهره کشی و سکه اندوزی و خودپرستی و اشرافیت طبقاتی زادهی آنست، ریشه کن میسازد...با سرمایهداری دشمنیم و از انسان بورژوازی نفرت داریم سرمایهداری صنعتی ... همچون سیلی کثیف عالم گیر میشودکه درمرحله اول باید به روی افراد فقیر جامعه بخورند وهمیشه کوشیش خودرا میکنند افراد وابسته به آنرانه زنده نگهدارندونه بمیرانند زیرا ازش احتیاج هستند واین افراد هم خدایش .ستایشش . ایمان . پیکره وجودش وجدانش وهمه تمایلات زندگی اش فقط آن بادار احمق شان هست که فکر میکند اگرخدای نخواسته این بادارش غلامش رااز کار رها کنند دیگرراهی برای زندگی کردند ندارد . اما آنچه که ازین افرادفاسد درجامعه به ارمغان میاورد چه آست ؟ بیشترین صدمه وضربه را به که میزند؟ به آنانیکه وابسته بوده است
|
هنوز دیرزمانی از به دست آمدن امكان پیوند اعضای انسان نگذشته بود كه اهدا، خرید، فروش ، تجارت و... رفته رفته به مساله جهانی در خصوص اعضای بدن انسان تبدیل شدبه موازات آن، تلاش برای جلوگیری از رواج این نوع نگاه كه انسانها را ابزار و منبعی برای به دست آوردن اعضای یدكی و تجارت آن می دیدآغاز شد. با این وجود و به رغم افزایش این تجارت سیاه هنوز پاسخ روشنی به این مسایل داده نشده است. این مطلب نگاهی دارد به مسایل مربوط به اهدا وخرید و فروش اعضای بدن انسان و رویكرد چند سازمان فعال در این زمینه نسبت به این موضوع . |
خسرش که مرد مهربان وزحمتکش بود تمام نفقه عیالش را تامین میکرد چندسال بعداز ازدواج کیهان اوهم فوت کرد ودوپسر ویک دختر کوچک باردوش اوشد کیهان که خود نیز نادان وکارفهم نبود ولی کارهای خانه شوهر را بدرستی انجام میداد شوهرش که بعداز فوت پدر مسولیت همه فامیل برای وی مانده بود نسبت به گذشته به کیهان بدبین وبهانه گیر شده بود ووفات پدرخودرا نیز از پای قدم او میدانست به همین ترتیب اگر روزی دیر تر نان پخته میکرد ویا اینکه کالای شوهرش ناشسته بودشوهر با بی رحمی توسط سنگ ، چوب وحتی بیل وتیشه برسروصورت اومیزد وخون اورا میریختاند کیهان که دختر با حوصله وبردباری بود وهمچنان از یکسو زیر تاثیر ظلم وهیبت شوهر رفته بود واز سوی دیگر حتی جرات نداشت جاهای زخم بدن خودرا به برادران وخویشاوندان نشان بدهد. مانند یک بت بی زبان روز وشب خودرا به امید اینکه بازخواستش را خدا بکند میگذشتاند.خانه شوهرش در یک محل دلگیر وخسته کن موقعیت داشت که چهار طرف آنرا کوها احاطه کرده بود او زمانیکه از کارخانه فارغ میشد به اطرافش نگاه میکرد دلتنگ میشد رفتار نادرست شوهر زنده گی را به کامش تلخ کرده بود وازین قسم زنده بودن بیزار بود تنها چیزیکه اورا به تحمل واداشته بود این بود که مبادا نام پدر وپدرکلانش خدشه دارشود او درحالیکه میدانست اگر از دست شوهرش شکایت کند غور اومیشود ولی اینرا بی غیرتی شمرده زبان به داد وشکایت نمیگشود.پدر کیهان مرد نادارسخی ودلاوری بود اما از ظلم که بالای دخترش میشد خبر نداشت.
از طوی عروسی کیهان چندین سال سپری شده بود او توانست با تحمل همه واقعات وحادثات لت وکوب شکستن سرودست را از فامیل خود پنهان کند وغم خودرا خود بداند تا آنزمان کیهان٣کودک بدنیا آورده ولی نوزادان درشیرخوارگی فوت میکردند برادران کیهان هروقتی بدیدن اومیرفتند شکایتی از زنده گی اش نمیکرد.
پدر کیهان سال یکبار موقع پخته شدن میوه کیهان را به مهمانی بخانه می آورد ومدت یک هفته تا ده روز بخانه پدر میبود مادر کیهان که از فقروناداری او بیشتر رنج میبرد بیشتر به فکر او بود وکوشش میکرد پسر کوچک خودرا در رخصتی های مکتب وروز های جمعه به احوال گیری کیهان بفرستد تا از وضع زنده گی او بیشتر اطلاع داشته باشد.
شوهر کیهان هرسال در اثر فقر وناداری زمستانها از قریه کوچ میکرد ودر ولایت همجوار مهاجرمیشد فامیل کیهان فقط یک الاغ داشتند وسامان ولوازم آنها آنقدر کم بود که الاغ میتوانست آنهارا بخوبی انتقال دهد در مسیر راه صقیرهای شوهرش بعضی اوقات به نویت بالای الاغ سوارمی شدند ولی دیگران همه چندین شبانه روز پیاده روی میکردند تا به محلی که کارومزدوری برای شوهرش پیدامیشد برسند وزمستان را در آنجا سپری کرده بهار قبل از کشت زمینهای دیمه بخاطر کشت وکار دوباره همان مسیر را طی کرده به قریه برمیگشتند.
برای شوهر کیهان از پدر مرحومش چند جریب زمین دیمه به میراث مانده بود که آنهم بعضی سالها که باران نمیشد حاصل کم میداد وآخر سال قرضدار می شدند.
کیهان درین سفرهای رفت وآمد در سالهای اول خسته میشد وبرایش مشکل بود اما با گذشت چند سال تغیر آب وهوا پیاده گردی ، تشنگی ، گرسنگی برایش عادی شده بود او آرزو میکرد کاشکی دریک جای معین مقیم شویم واز سفرهای طولانی هرسال خلاص شویم مشکل اصلی در سفربرایش این بود که وقتی تمام روز پیاده راه میرفت در ختم سفر تهیه نان وجمع آوری هیزم سوخت به گردن او بود دیگران استراحت میکردند وبا او هچ کس کمک نمیکرد.همیشه تنها او موظف بود تمام نان فامیل را اگرمریض هم میبود آماده کند.
روزی کیهان بخانه پدر میآید ومادرش میخواهد بین موهای اورا ببیند ولی کیهان خودرا به کارها مصروف میساخت ومیگفت سرمن پاک است وقتی مادرش جدی تقاضاکرد که باید او بیآید تا سرش را ببیند کیهان مجبورشد ومادر درموقع که بین موهای اورا میپالید دید سرش چند جای زخم بزرگی دارد از او پرسید این زخم ها از چی است؟ آنوقت کیهان مجبور شد وگفت شوهرم بالایم همیشه ظلم میکرده وبه ناحق مرا لت وکوب میکرد.
مادر درحالیکه اشک از چشمانش جاری شده بود گفت : چرا این موضوع را درطول چندین سال پنهان کرده بودی؟ حد اقل برادران تو یکبار با شوهرت گپ میزند واورا متوجه خطایش میکردند کیهان همانگونه که صبر وحوصله را دوست داشت گفت : مبادا جنجالی بین ما برپامیشد ودیگر اینکه هرچه رامن دیدم ازنصیب وقسمت خود میدانم من درحالیکه به سن 9 سالگی به شوهر داده شدم شوهرم آدم پخته سن بود اما بازهم او بالای من ظلم میکرد ولی من تحمل کردم. به اثرلت وکوب شوهرم چند طفلم رادرشکم ازدست دادم که گناه این همه بگردن شوهربی رحم من است حالا که شوهرم به تمام اشتباهات خود پی برده است وتکلیف مریضی هم دارد از من عذر خواهی میکند ومیگوید من نزد تو ملامت هستم با چنین ظلم وبی رحمی که برتو روا داشتم اگر تومراعفوه نکنی خدا مرا نمیبخشد و تو مانند یک فرشه هنوز هم از من مواظبت میکنی اگر جای تومن میبودم هرگزترا عفوه نمیکردم وقصد خودرا میگرفتم.
کیهان گفت :با وجود این همه نارواهای رابه جان من روا داشته کارهای نادرست وبدحالا من از او بخوبی پرستاری میکنم ودر این فکر نیستم که او در گذشته برمن ظلم کرده است.
کیهان تاهنوز زنده است ودور ازقریه اش درولایت همجوار زنده گی میکند تمام اختیارخانه بدست اوست وفرزندان جوان داشته وصاحب نواسه شده است. او درهمین سالهای اخیر میگفت : انسان هرکاری بکند دنیا درگذر است. برای من تنها خاطرات زنده گی مهم است اوزنی مهربان ، دلسوز، با حوصله ، کارکن با اخلاق وبا تحمل بود
ما در نخستین روز آفرینش نخستین روز خلقت ونخستین روز نوروز را باز برمی افروزیم و در عمق وجدان خویش به پایمردی خیال از صحراهای سیاه تاریخ برآنعده ازدوستانیکه این روزها برایش روزسیاهی میگزرد می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگهایمان می دود شرکت می کنیم و بدین گونه بودن خویش را به عنوان یک ملت دربند ریسمان سیاه بسته در تندباد ریشه برانداز زمان ها خلود می بخشیم و در هجوم دوشمنان که مارا وملت مارا ازکشور بیگانه ساخته وجایگاه مارا درطپش خون آلود تاریخ ثبت نموده است احساس میکنیم کاش درکنار مردمی بودیم که مارا وفرهنگ مارا احترام میداشت ودرتحول سال نو با ما هم گام میبود بدینجهت است که دوستان وعزیزان مهاجر ما به انواعهای فرهنگ بیگانه وبه انواع مختلف سال نوونوروزرا جشن میگیرد. در این میعادگاهی که همه نسلهای تاریخ همانا نه مثل دوران غم انگیزگزشته ویا مهاجرین که متسفانه آلوده به فرهنگ دیگران بوده اند که از سال نو ونوروز خبری نیست وچیزی تمیداند اما توده های محروم مادرسهنه حضور دارندبا آنان پیمان وفا می بندیم و امانت عشق را از آنان به الگوی حق آزادی خواهی بدست گرفته ایم که هرگزازکنارش نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشارازبوی گلهای بهاری وتجدید مساعدت خواهد بود و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است درصفحه تاریخ بهار آزادی ثبت نمایم تاباردیگر بهار عمر دوستان طولانی وپاینده بادتاباز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهدتا با لاله خوش گوار و نرگس و ریحان و گل های دشت همزمان جوانه زنان
و ترانه عشق را به گوش عشاق میر سانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا میکنندیادما باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ هم باشندیادما باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که شما می خواهید باشند یادما باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که ما اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادما باشد که خودما با خودم مهربان ورحم دل باشیم چرا که شخصی که با خودمهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد سال نو بر تمام دوستان و بازدیدکننده های همیشگی سایت پیام آزادی مبارک باد . بهترین آرزوها را برای شما عزیزان آرزومندیم. امیدواریم کم و کاستی های موجود در سایت را بر ما ببخشید. از همه دوستانی که در سال ۱۳۸۹بانوعی ازهمدیگر حمایت کردند کمال تشکر داریم. و امیدواریم در سال جدید با قدرت هر چه بیشتر و با امکانات جدیدتر خدمتگزاری وهمدردی باهم داشته باشند موفق باشید . عوض رحیمی
در پی صدور حکمی از سوی یک دادگاه عربستان سعودی برای قطع نخاع کردن یک مرد درحالی که قاضی این دادگاه از بیمارستان های عربستان برای عملی کردن این حکم درخواست کمک کرده است، عفو بین الملل از عربستان خواسته است که این حکم را تغییر دهد.به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس سعود بن سلیمان الیوسف قاضی دادگاه شهر تبوک در شمال شرق عربستان درتماس با شماری از بیمارستان های این منطقه خواهان قطع نخاع فرد محکوم شده است. محکوم به فلج کردن فردی متهم است که دو سال پیش طی یک درگیری فیزیکی با ساطور به او حمله ور شده بود. مرد مفلوج عبدالعزیز المطیری نام دارد که بیست و دو ساله است. او افزون برفلج شدن بدلیل قطع نخاع یک پای خود را نیز پس از آن درگیری خشونت بار از دست داده است. درخواست برای قصاص مهاجم از سوی عبدالعزیز المطیری به دادگاه تبوک ارایه شده بود.خالد المطیری برادر فرد فلج شده می گوید که قصاص اسلامی باید اجرا شود و خانواده او از این درخواست عدول نخواهند کرد. او معتقد است که هیچ چیزی بهتر از احکام اسلام و تحقق اراده خداوند وجود ندارد او قصاص و چشم در برابر چشم را راه حل دانسته است.
سازمان عفو بین الملل در صف نخست انتقاد کنندگان از وضیت حقوق بشر در عربستان سعودی است. وبه دنباله آن که همه رسانه ها به دنبال این جنایت میگردد .به گزارش بی بی سی ،سازمان عفو بین الملل مقامات عربستان سعودی را ترغیب کرده است تا از هرگونه اقدامی برای قطع نخاع یک فرد به عنوان اجرای حکم قصاص خودداری کنند.بنابر گزارشها، پس از آنکه دادگاهی در عربستان سعودی مردی را به قصاص قطع نخاع محکوم کرده است قاضی دادگاه از بیمارستانهای این کشور در مورد امکان قطع نخاع فرد محکوم با روشهای پزشکی سوال کرده است.
سازمان عفو بین الملل می گوید فلج کردن عمدی یک فرد به مثابه شکنجه اوست.بر اساس قوانین شریعت اسلامی در عربستان سعودی اگر فردی مرتکب قتل شود یا به کسی آسیب برساند مجازات قصاص در باره او اجرا می شود که می تواند شامل قطع سر و دست و یا بیرون آوردن چشمان فرد باشد.حسیبه حاج صحراوی معاون سازمان عفو بین الملل در منطقه خاورمیانه میگوید ما از مقامات عربستان سعودی درخواست می کنیم که از اجرای چنین مجازاتی که چیزی کمتر از شکنجه نیست خودداری کنندوی افزود اگر چه افرادی که به دلیل ارتکاب جرمی در دادگاه محکوم شده اند باید در مقابل قانون پاسخگو باشنداما فلج کردن عمدی یک فرد به این شیوه به معنای شکنجه او و نقض تعهدات بین المللی حقوق بشر است.این سازمان مدافع حقوق بشر که مقر آن در بریتانیاست، در بیانیه خود به گزارشهایی اشاره کرده که حاکیست قاضی دادگاهی در شهر تبوک واقع در شمال غربی عربستان سعودی برای بررسی امکان جراحی نخاع جهت فلج کردن شخص محکوم به تعدادی از بیمارستانها مراجعه کرده است.عفو بین الملل می گوید که مرد مورد بحث که حدود دو سال پیش باعث فلج شدن فردی دیگر در یک نزاع شد، به هفت ماه زندان محکوم شد.برادر مرد فلج شده گفته است که در جریان دعوایی که منجر به مجروح شدن برادرش شده، از ساطور استفاده شده است.
او گفت که برادرش هم فلج شده و هم بعدا یکی از پاهایش را از دست داده است، برای همین از قاضی دادگاه در شهر تبوک خواسته که بر اساس قوانین شریعت مجازات قصاص صادر کند
جنگ و ناامنی،بیش از سه دهه است که افغانستان را در کام خود فرو برده. آنچه امروزه و به صورت مشخص از یک دهه به این سو از آن به عنوان خطر تروریسم یاد می شود که افغانستان را متأثر و آسیب پذیر ساخته، در صورت تداوم فعالیت های تروریستی در این کشور و منطقه به ویژه در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان و عدم توجه به مبارزه و مقابله جدی با آن از سوی نیروهای نظامی بین المللی و منطقه، خطر آسیب پذیری از تروریسم، افغانستان و منطقه به ویژه پاکستان را نیز با تهدید جدی روبرو ساخته است .
پاکستان درطی بیش از سه دهه گذشته به صورت مستقیم و غیر مستقیم با مسایل و مشکلات افغانستان درگیر بوده است. فراز ونشیب هایی که در سیاست های دولت افغانستان و پاکستان در پنجاه سال گذشته در برابر یکدیگر وجود داشته، می تواند به عنوان یک بحث در هر زمانی مطرح باشد. اما آنچه در حال حاضر میان دو کشور وجود دارد و هر دو را در برابر تروریسم سخت آسیب پذیر ساخته است با اینکه می تواند ریشه در مناسبات و روابط گذشته دولت های این دو کشور داشته باشد، از سویی نیز می تواند به عنوان یک مبحث جدید مطرح باشد که نیاز به بازنگری سیاست های دو کشور در برابر هم دارد. از این رو بیش از هر زمان دیگری ضرورت ایجاد تغییرات در روابط سیاسی دو کشور احساس می گردد.
دولتمردان دو کشور باید این ضرورت را درک نموده و به آن توجه نمایند تروریسم، دشمن مشترکی است که هر د و کشور افغانستان و پاکستان را تهدید می کند. از این رو مبارزه مشترک با تروریسم، ضرورتی است که این دو کشور نباید از آن غافل بمانند.
تلفات ناشی از عملیات تروریستی ازسال ۱۳۷۹ تاحال چهاربرابر افزایشیافته است . این آمار از بدتر شدن وضعیت امینتی افغانستان وپاکستان ازچند سال گذشته خبر می دهد. بدتر شدن وضعیت امنیتی در حالی صورت می گیرد که بیش از چهل هزار نیروی نظامی خارجی مسئولیت تأمین امنیت را به عهده دارند. از سویی نیز اردو و پولیس افغانستان در حال به عهده گرفتن مسئولیت بیشتری در تأمین امنیت کشور هستند. اما واقعیت ها و اتفاقات در زمینه امنیت در چند سال گذشته، خلاف این را ثابت می سازد. آنچه باعث نگرانی عموم مردم در این زمینه شده همین موضوع است که چرا همه چیز خلاف آنچه تصور می رفت اتفاق افتاد، و این بیش از همه، مردم را به آینده بدبین و دل سرد نموده است.
ازیکطرف نیروهای متجاوز ناتو بااتفاق بیش از ۴۰۰۰۰ نفربه همکاری نیروهای دولت دست نشانده کرزی درافغانستان با طالبان تروریسم درجنگ هست اماهیچ نمیتواند جلوی ترورسم را بگیرد درهرسال کشتار مردم بیگناه بیشتر میشود وضعیت امنیتی افغانستان در سالهای اخیر از جمله عوامل خارجی آن، بیشتر از همه انگشت اتهام سوی پاکستان نشانه رفته است. اما آیا هیچگاه به زمینه های داخلی ایجاد ناامنی توجه شده است؟ پاکستان،بیش از سه دهه است که از سوی دولت های افغانستان متهم به دخالت در امور داخلی این کشور شده است. با اینکه تمام این اتهامات واقعی بوده، اما هرگونه دخالت های پاکستان در امور داخلی افغانستان در سالهای گذشته و حال، زمینه های داخلی داشته است. زمینه هایی که هیچگاه مورد بررسی و بازنگری قرار نگرفته و تنها به عوامل بیرونی آن اشاره شده است.
پاکستان به عنوان کشوری که اززمان تاسیس آن، با افغانستان اختلاف مرزی داشته و در مواردی و دوره هایی میان دولت های دو کشور، تنش های سیاسی و گاه نظامی ایجاد شده که طی سی سال اخیر اوج این تنش ها بوده است. این تنش ها زمانی به اوج خود رسید که در اواخر دهه پنجاه خورشیدی، دولت مرکزی افغانستان از هم پاشید و گروههای نظامی مخالف دولت کمونیستی در برابر دولت قرار گرفته و برای اولین بار زمینه را برای دخالت پاکستان در امور داخلی افغانستان فراهم ساخت.
در پیش گرفتن سیاست تهاجمی و ملاحظه جویانه از سوی پاکستان در برابر افغانستان، بازهم زمینه های داخلی داشته است. سرازیر شدن میلیون ها مهاجر افغانستان به پاکستان و شکل گیری احزاب سیاسی نظامی افغانستان در این کشور و حمایت نظامی، اقتصادی و سیاسی این احزاب مخالف دولت وقت افغانستان از سوی جامعه جهانی مخالف بلوک شرق کمونیستی، پاکستان را در برابرافغانستان به موقعیت برتر سیاسی، نظامی و اقتصادی قرار داد. این وضعیت و برتری البته تا اواخر دهه هفتاد خورشیدی ادامه داشت. اما آنچه در این میان قابل تأمل و بررسی است، تحولات بعد از دهه هشتاد خورشیدی می باشد.
پاکستان هنوز هم به همان سیاست قبلی اش در مورد افغانستان پافشاری می کند و این شاید بزرگترین اشتباه پاکستان در حال حاضر باشد که همچنان مرتکب می شود. پاکستان اگر زودتر به این درک و آگاهی نرسد که ادامه چنین سیاست هایی به نفع منطقه نیست نه تنها منطقه به ویژه افغانستان که پاکستان را نیز هر روز ناامن و متشنج می سازد. وقوع حدود هفت صدحادثه تروریستی در سال ۱۳۸۵ در پاکستان و حدود هزار کشته و بیش از دو هزار زخمی در سالهای آخیر در این کشور، خبر خوشایندی برای دولت و مردم پاکستان نیست. این ، نشاندهنده وضعیت ناامنی در پاکستان در سالهای گذشته می باشد که اگرد ولتمردان این کشور فکری برای آن نکنند،، ناامنی ها بیشترازگزشته خواهد شد. دولتمردان پاکستانی باید به این نتیجه رسیده باشند که بیشتر از این نباید در برابر تروریسم در پاکستان و منطقه بی تفاوت باشند. زیرا اگر با پدیدة تروریسم به صورت جدی و پیگیر مبارزه و مقابله نشود؛ این کشور را نیز مانند افغانستان در برابر تروریسم آسیب پذیر می سازد.
آنچه در سه دهه گذشته در افغانستان اتفاق افتاده و در آن، هم عوامل خارجی دخیل بوده و هم زمینه های داخلی داشته، همه به صورت مشترک در ایجاد ناامنی ها در افغانستان نقش داشته اند. از این رو دولتمردان پاکستان باید به این ضرورت توجه داشته باشند که امنیت منطقه به امنیت افغانستان و امنیت پاکستان به امنیت افغانستان بستگی زیادی دارد و تا زمانی که افغانستان ناامن باشد، پاکستان نیز متأثر از این ناامنی ها خواهد بود. ناامنی هایی که ریشه در تروریسم دارد و هر دو کشور را آسیب پذیر ساخته است. به صفر رسانیدن این آسیب پذیری ها، کار دولت های افغانستان و پاکستان می باشد که ضرورت تنظیم سیاست های دولتی را در این زمینه می خواهد .
وآن بدان معنی است که درپاکستان بعداز سقوط دولت پرویز مشرف و قدرت گرفتن نیروهای آی اس آی این خودش بخشی بزرگی از نیروی ترورستی را تشکل میدهد که متسفانه نیروهای آی اس آی پاکستان برای بقای خودش وخوف بیم داشتن از هر نیرووقشر ویا قبیله ساکین درپاکستان ویا نیروی دولتی که یرخلاف نظرواندیشه آی اس آی عمل نماید جای برای زندگی ندارد فورا باید ازطرف آی اس آی به قتل برسد ونابود شود وآن اینکه نیروهای آی اس آی درپاکستان ازمدت ۱۰ سال به اینطرف هرچه آدمهارابه قتل میرساند هیچکسی نمیداند ازچه کسی پرس وجواب نماید که چرا این قتلهاصورت میگیرد به خاظرکه مردم پاکستان بیشتر فقیرومحروم بوده درهرزمینه به پولیس اعتماد دارنددرهرجای که پولیس هست مطمین میرود سرکار ویا درادارات دولتی ویا بیشتر هرجای که پولیس مستقر هستند اما برعکس پولیس همان نیروهای آی اس آی ترورسم هست که درهرشهر پاکستان آدمهای باارزش وبا درک که حامی ترورسم ویا آی اس آی نبوده است وجود ندارد یا ترور شده اند یا خانه وکاشانه خودرا ترک کرده به کشورهای اروپا وامریکا ویا استرالیا مهاجر شده است .
این دیگر بهانه نه برای امریکا دروزیرستان شمالی پاکستان وجوددارد نه طالبانی وجوددارد تاراهی پای تازه برای امریکادرپاکستان بازشود خود آی اس آی حامی اصلی طالبان پاکستانی دروزیرستان میباشد . امریکااگر واقعا دروغ نمیگوید برای اشغالگری درافغانستان نیامده است ومیخواهد ریشه ترورسم را قطع نماید به شکل واقعی باید ریشه آی اس آی را ازدرون دولت مرکزی پاکستان قطع نماید ونیروهای فوج پاکستان وفادار به مردم وامنیت پاکستان را تقویت نماید ودرافغانستان هم باید مثل سال اول تجاوز امریکا درافغانستان درسال ۲۰۰۲ طالبان را نابود وپاکسازی نماید بجای تقویت وحکومت مردم را به خود مردم بسپارند نه درانزوا قرار دادن نیروهای اصیل ودلسوز افغانی وتجاوز گری انگلیس وامریکادرافغانستان ورژیم دست نشانده امریکاجناب ریس کرزی
|
سقوط حکومت طالبان درافغانستان وپس ازآن تلاش گستردهء مجامع بین المللی برای ایجاد دولت وتامین ثبات وامنیت دراین کشور، امیدواریهای فراوانی را درعرصه های متفاوت زندگی بوجود آورد. ترویج ارزشهای دیموکراسی، بهبود در شرایط زندگی زنان وکاهش خشونت علیه زنان ازجمله امیدواریهایی بودکه ازهر دهن وزبان زمزمه میگردید. اما باگذشت هفت سال ازسقوط طالبان و ایجاد دولت انتخابی که میلیاردها دلار ازمساعدت جامعه بین المللی درافغانستان سرازیر گردید وافغانستان درمزکز توجه جهانی قرار داشت، تغیر وتحول بنیادی در وضعیت زندگی مردم و مشخصآ تغیرات بنیادی در شرایط اسفبار زندگی زنان بوجود نیامد. هرچند تلاشهای نمادینی تاهنوز به منظور بهبودبخشیدن به وضعیت زندگی زنان صورت گرفته است، مثلا ایجاد وزارت زنان، کمیسون حقوق بشر، حضور زنان درپارلمان و حضور زنان درفعالیت های اجتماعی قابل تامل است اما اقدامات موثر و اثرگزار که بتواند ذهنیت جامعه را برای پذیرش حضور زنان درتمام عرصه های زندگی آماده نماید وخشونت علیه زنان را درتفکر جامعه کاهش ببخشد، صورت نگرفته است و حتی میزان خشونت علیه زنان رو به افزایش است. ترور فزیکی زنان شناخته شده ازجمله پدیده هایی جدید است که با پشتوانه ی فرهنگ وسنت قبیله ی زندگی زنان باسواد ومطرح در تعاملات سیاسی ـ فرهنگی را تهدید می نماید. باتاثیر ازهمین سنت وفرهنگ، درسه سال اخیر، چند تن از خبرنگاران ورزیده ی زن به قتل رسید که درهمین هفته ی گذشته، خبر قتل خانم ملالی کاکر افسرپولیس درشهر قندهار، برآنتنهای خبری رفت. البته با توجه به حساسیت فرهنگ وسنت قبیله نسبت به حضور زن در جامعه، ملالی کاکر آخرین زن نخواهد بود که به قتل میرسد بلکه درگستره نفوذ این سنت وفرهنگ ملالی ها و آماج های بی شماری درخون خواهد غلطید ودورنمای شرایط زندگی زن همچنان تاریک و مصیبت بار خواهد ماند. ازآنجاییکه افغانستان یک جامعه متکثر و دارای فرهنگ وسنت های متفاوت می باشد، حضور زنان نیز درجامعه ، بادید متفاوت مورد قضاوت قرار میگیرد. البته تفاوت این دیدگاه درخیلی اززمینه هابسیار برجسته و قابل تامل می باشد که خصوصیات فرهنگ وسنت های یک بخشی ازجامعه را به نمایش میگذارد. بطورنمونه: چندین سال است که یک زن والی بامیان است و بدون برخورد باهیچ گونه موانع امورات آن ولایت را باموفقیت هدایت ورهبری مینماید.اما دریک گوشهء دیگری ازافغانستان یعنی درولایت قندهار، یک افسر پولیس زن که متعلق به فرهنگ وسنت آن مردم می باشد آماج رگبار گلوله قرارمیگیرد. کشتن خانم کاکر توسط هموطنان وهمزبانانش دشمنی سیاسی با یک فردنیست. بلکه قتل خانم کاکر ویا خانم آماج درکابل، نماد روشن وعریان نگرش سنت وفرهنگ قبیله نسبت به زن میباشد. این نگرش ریشه درمتن سنت وفرهنگ قبیله دارد که هرازگاهی دراشکال خشونت بار آن نمایش داده میشود. استقبال وحمایت مردم از داکتر حبیبه سرابی والی بامیان وکشتن خانم کاکر درقندهار نماد دو فرهنگ و دو نگرش متفاوت نسبت به زن میباشد که اولی احترام به ارزشهای انسانی ودومی اوج خشونت ورزی وانسان ستیزی را تمثیل می نماید. زن درفرهنگ قبیله درردیف حیوانات قرار میگیرد که فقط برای تولید نسل و پاسخ گویی به نیازهای مردان موظف گردیده است. هرگاه زن از این قاعده خارج شود و در ردیف مردان قرار بگیرد مانند خانم آماج وخانم کاکر دراوج خشونت به قتل می رسد. درفرهنگ وسنت قبیله زنان مثل سایر ملکیت ها، جنس قابل تعویض و قابل فروش می باشد بدون اینکه خود درنوع این معامله حق انتخاب داشته باشد. سال گذشته یک گزارشگر بی بی سی که درمنطقهء قبایلی سفر کرده بود، گزارش تکان دهنده را به نشر رساند که براساس آن گزارش، زنان مثل یک کالا درمعاملات اقتصادی به صورت گردشی به فروش میرسند و دربدل کالا معاوضه میشوند.این گزارش به حدی تکان دهنده بود که درنگاه نخست باورکردنش دردنیای معاصر چندان آسان نمی نمود.اما باتوجه به پس منظر تاریخی فرهنگ وسنت قبیله، این گزارش می تواند نماد خیلی کم رنگ از یک واقعیت تلخ باشد که مردم آن را عملآ تجربه می نمایند. فرهنگ وارزشهای قبیله براساس فرضیه های دروغین وجعلی بنا گزارده میشود که چهره ها واسطوره های تاریخی آن، حضور فزیکی ندارد. بطور مثال: ملالی قهرمان جنگ میوند، یک اسطوره ء جعلی میباشد که تاهنوز کسی اعضای خانواده اورا کشف نتوانسته است. به همینگونه خیلی ازافتخارات تاریخی و نمادهای فرهنگی درگذرزمان جعل گردیده است که کم کم دربستر فرهنگ وسنت قبیله به پدیده های مقدس تبدیل گردیده است. ملالی قهرمان جنگ میوند، براساس خیالات شاعرانه طرح گردیده تا به عنوان نمادمقاومت زن دراشعار وخیالپردازیهای شاعران قبیله تجلی نماید. اما واقعیت این است که کسی به نام ملالی درجنگ میوند حضور فزیکی نداشته است. بالفرض اگر چنین کسی وجود میداشت، سکونت، تعلقات خانوادگی و وابستگی عشیره یی آن ازنوع مندوزی، اچکزی وبارکزی مورد شناسایی قرار میگرفت. درحالیکه تاهنوز کسی چنین پیوندی را برای خانم ملالی کشف نتوانسته وانگار که او بدون تعلقات زمینی ازآسمان فرود آمده است. دربستر فرهنگ وسنت قبیله، فرصتی برای رشد وپرورش استعداد زنان وجود ندارد. نگارنده تاهنوز کسی را سراغ ندارد که دربستر مصیبت بار این فرهنگ به رشد وکمال فکری رسیده باشد ودریک زمینه صاحب نام واثر باشد. البته بعدازیک جستجوی شبانه روزی میشود تعداد انگشت شماری را پیدا کرد که درفعالیت های سیاسی اجتماعی سهیم بوده اند. اما باتوجه به حجم امکانات وتسهیلاتی که در اختیار آنها بوده اند سهم آنان درساختارجامعه و اثر گزاری آنان درتوسعه ء اجتماعی خیلی کمتر از هزینه بوده است که به مصرف رسانیده اند. ازآنجاییکه این فرهنگ به عنوان یک پیراهن ناخواسته براندام تمام جامعه تحمیل گردیده است، برای رشد وپرورش استعداد دیگران نیز مانع بوده وفرصت های دیگران را ضایع کرده است. به همین دلیل است که زمینه ء رشد ذهنی زنان وحضورآنها درعرصه فعالیت های تاثیر گذار زندگی ناچیز است وحتی درخیلی موارد نامحسوس است. دربستر فرهنگ وسنت قبیله استعدادها نابود میشوند. جای تعجب نیست که شیمارضایی مجری یکی از برنامه های تلویزیون طلوع، به جرم فعالیت های فرهنگی اش محکوم به قتل میشود ولی درآن طرف مرز، سایره بتول یک دختر ازملیت هزاره، اولین پیلوت جنگی درتاریخ هوانوردی پاکستان میشود. اگر سایره بتول دراین سوی مرز دروطن پدری اش می بود، هرگز چنین فرصتی برایش فراهم نمیگردید. این نمونه را به این دلیل ذکر کردم که تحمیل فرهنگ وسنت های قبیله براندام ناسازگار این جامعه، فرصت رشد استعداد وکمال ورزی را ازتمام مردم این جامعه به غارت برده است. البته تعداد انگشت شماری ازخانم ها که درفعالیت های سیاسی ـ اجتماعی نقش آفریده وهمچنان درساختارجامعه سهیم بوده اند، کسانی بوده که دربرابر تمام دشواریهای زندگی ودربرابر قضاوت فرهنگ قبیله استاده اند وازمیان انبوه مشکلات برای خود راه گشوده اند. واقعیت این است که دربستر فرهنگ وسنت قبیله فرصت وزمینهء برای رشد وپرورش استعدا د زنان وجود نداشته است و حتی ازاین سنت وفرهنگ برای اسارت و بیچاره گی زنان بهره جسته شده است. هرچند که ظاهر فرهنگ وسنت قبیله با پوشش دینی واسلامی آراسته گردیده است اما درحقیقیت متن ومحتوای این فرهنگ وسنت هیچ ارتباطی به آموزه های دینی واسلامی ندارد. دین اسلام مخالف حضور زنان درجامعه نیست بلکه برای سهم گیری زنان درتوسعه اجتماعی تاکیدمی نماید. اما متاسفانه فرهنگ وسنت قبیله، چنان با آموزه های دینی خلط گردید و آموزه های دینی را تحریف کرده است که فرآورده های مدارس دینی معاصر، طالبان وبمب گذارهای انتحاری می باشد. فرهنگ وسنت قبیله نه تنها برای رشد وپرورش استعداد زنان موانع ایجاد کرده است بلکه تحول وتکامل را درعرصه های متفاوت زندگی به چالش کشیده است. واقعیت این است که آموزه های همین سنت وفرهنگ ثبات وامنیت را در سراسرافغانستان به گروگان گرفته است که باگذشت هر روز به میزان بدبختی ومصیبت های مردم افغانستان افزوده میشود. به عقیدهء من خیلی از مشکلات ومعضلات تاریخی این سرزمین ریشه در بستر فرهنگ وسنت قبیله دارد وحتی بحران امروز درهمین بستر قابل تحلیل وتفسیر می باشد. لذا تازمانیکه تغیر وتحول جدی درآموزه های این فرهنگ صورت نگیرد یا به تعبیر دیگر تغیر وتحول فرهنگی ایجاد نگردد، تغیری درسرنوشت مصیبت بار زنان بوجود نخواهد آمد. همانگونه که خداوند تاکید می فرماید که "ان الله لایغیرو ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم". خداوند سرنوشت یک قوم راتغیر نمیدهد مگراینکه خود تغیر درنفسهایشان وارد نمایند. واقعیت این است که مصیبت ها وبدبختی های مردم این سرزمین ریشه درفرهنگ وسنت قبیله دارد. این فرهنگ درتمام حیات خود قبل ازهمه چیز اسارت و بردگی زنان را تاکید کرده است که نمونه های عینی آن را در زندگی معاصر قبیله مشاهده می نماییم. ترویج وتحمیل این فرهنگ درسایرنقاط کشور، سبب گردیده است که فرصت رشد و تحول وتکامل را درمقیاس جغرافیای افغانستان به چالش کشیده ودربرابر آن موانع جدی ایجاد نماید. لذا با توجه به این واقعیت، آنچه که تاهنوز برای بهبود وضعیت زندگی زنان انجام گردیده است، بیشتر تلاشهای نمادین وسمبولیک بوده است که برای اهداف سیاسی صورت گرفته است. وضعیت زندگی مصیبت بار زنان افغانستان زمانی میتواند بهبود یابد که فرهنگ وسنت های اسارت آور قبیله دستخوش تغیروتحول گردیده وبامعیارها وارزشهای انسانی همخوان گردد. هرگاه چنین تغیر وتحولی درفرهنگ وسنت قبیله ایجاد نگردد، جامعه شاهد قتل ملالی هاوشیما هاصدهازن جوان وانقلاب خواهد بود از توجه تان تشکر نویشته از فرشته حضرتی . |
باسلام وادای احترام به همه دوستان محترم دروبلاگها یحثهای خیلی داغ مبنی برنقش آخوندها درجامعه جریان دارد .که دوستان به دودسته تقسیم بندی شده ودربحثها همدیگررا یاری میدهد اما درقسمت نقش روشن فکرها هیچ صحبتی نمیشود تانقش روشنفکران عصر فعلی درجامعه چه هست وچه باید کرد ؟ که اینکه مابه یاری ازدوست خوبم محمد نعیم عطایی به معرفی نقش روشن فکران غربگراشروع میکنم .
اولين جريان روشنفکري در گزشته تاریخ افغانستان که مبادي و غايات آن، محصول برخورد جامعه سنتي و عقبماندهافغانستان با مدنيت مغرب زمين بود، نه فيلسوف بود و نه نقاد بلکه با الگويي که براي تبعیت دريافت كرده بود، به مثابه پيامآور عصر مدرن تلاش ميکند تا با پيروي كامل از غرب، افغانستان را از رکود خارج سازد.
جريان روشنفکري در افغانستان، از زمان پيدايي تا امروز، براساس ادوار تاريخي و ماهيت و چگونگي نگرش به تمدن غرب يا فرهنگ ديني و بومي، با توجه به تحولات سياسي ـ اجتماعي جامعه به شکلهاي مختلفِ غربگرا، مليگرا، چپگرا و ديني، بروز و ظهور داشته است.
نگاهي گذرا به بازشناسي اين جريانها ميتواند زمينهساز فعاليت محققان اجتماعي و فکري جامعه باشد. چرا که شناخت جريانهاي فعال در صحنه اجتماعي و يا فهم زمينه مناسب براي فعاليتهاي آينده به اندازه زيادي، به جريانهايي وابسته است که در سده اخير در افغانستان بروز و نمود پيدا کرده است. نوشته حاضر تلاش ميکند که نگاهي هر چند کوتاه به جريان روشنفکري در افغانستان داشته باشد.
روشنفکري[Intellectual] که محصولي غربي و نتيجه رويکرد امانيستي بشر به عالم و آدم است، در حقيقت بينشي ميباشد که درصدد ارایه تفسير جديدي از انسان و شیون انساني است. اين بينش، زايده عصر روشنگري و توفق فيلسوفان بر کليساي قرون وسطي است. عصري که پيش فرض اصلي فيلسوفانش، توانمندي عقلِ خود بنياد بشر بر حل مسائل و خواستههاي انساني بدون استمداد از وحي بود و به تعبير ديگر، بشر ميتواند با بهرهگيري از عقل خود بنياد، راه سعادت و پيشرفت را بر خود و هم نوعانش هموار کند و در اين راه نيازي به هدايت او و آموزههاي حیاتی اوست. چرا که عقل انساني ميتواند با بهرهگيري از تجربه و علوم تجربي، زندگي سعادتمندانهاي در اختيار بشر قرار دهد و راز و رمز جهان و انسان را بشکافد و راه هدايت را هموار کند. به اعتقاد کانت و هم فکرانش:
هر کس بايد همواره در به کار بستن خويش به گونهاي عمومي آزاد باشد و تنها اين شيوه است که ميتواند روشنگري را در ميان انسانها به پيش برد... و آنچه از بنياد ممنوع است، همانا، توافق بر سر يک اساسنامه عقلی وفکرسالم پايدار است که هيچ کس نتواند آشکارا در آن ترديدي راه دهد، مَن وجه بنيادي روشنگري، يعني به در آمدن انسانها از کودکي خود کردهشان را، بيش از همه در امور تربیت درست او ميدانم.
بنابراين روشنفکر کسي است که به طور حرفهاي در خلق پردازش و نشر دانشِ نظري آرا و نمادها مشغول باشد. اصطلاح روشنفکر براي اولين بار به طور وسيع در جريان محاکمه دريفوس[Dreyfus] در فرانسه به سال 1894 ميلادي معمول شد. اين اصطلاح به منظور اشاره به مردان اهل قلمي به کار رفت که جريان اعتراض را عليه امر محاکمه هدايت ميکردند.
بنابراين روشنفکري به لحاظ نظري چيزي نيست، مگر بيان منسجم و فرموله شده آراي امانيستي که در قالب جهاننگري عصر روشنگري، تمامي حوزههاي علوم طبيعي، اخلاقيات و... را تحت سيطره فکري خود در آورده بود. ويژگيها و شاخههاي فکري و جهانبيني روشنگري نيز عبارتاند از:
1. اصالت عقل و فهم بشري در برابر حقیقت ها .
2. اصل پيشرفت آن هم پيشرفت معنوی وعلمی .
3. روششناسي تجربي؛
4. پيدايي مفهوم جديد طبيعت تفسير رياضي و کمي طبيعت.
البته روشنفکري در ايران قصه ديگري دارد، چرا که، روشنفکري در ايران از ابتدا عبارت بوده است از: تعلق به بعضي آدات و فروع که از غرب آمده و جاي احکام شريعت را گرفته است، معمولاً از دين تعلق ذکر نميکنند، گويي روشنفکري، صرف آشنايي با بعضي آرا و عقايد و قواعد و دستورالعملهاي سياسي يا صرفاً براي رد و اثبات آنهاست .
به تعبير مقام معظم رهبري ایران تولد اين ايده غربي در ايران بيمارگونه بوده است. ايشان در سخنرانيشان در دانشگاه تهران فرمودند:
روشنفکري در کشور ما بيمار متولد شده، علتش هم اين است که علاوه بر آفت پراکندهگويي و پريشانگويي که در طبيعت روشنفکري هست و احتياج به يک جمعآوريکننده و دستگيريکننده دارد، مُهر زشت تقليد کورکورانه بودن هم از اول به پيشاني روشنفکري ما خورد، فکر کردند هر چه در غرب گذشته بايد در اينجا هم بگذرد. يعني روشنفکري ما به هيچ وجه ساماندار و نظاممند نبود، به خاطر اين که نگاه کردن به مقلدين مختلف، اين بلاي بزرگ روشنفکري ما بوده که هنوز هم ادامه دارد .
با بيان اين مقدمه، با استفاده از اسناد و شواهد تاريخي به سراغ تاريخ صد سال اخير ميرويم تا جريان روشنفکري را که با واژه منورالفکري وارد افغانستان شد، مورد مطالعه قرار داده و نسلهاي متعدد اين جريان را بازشناسي ميکنيم:
اولين جريان روشنفکري در افغانستان: روشنفکران غربگرا
بدون شک، شکلگيري ايدههاي فکري خواه اجتماعي باشد يا سياسي و حقوقي و امثال آن به منزله پديدهاي نوظهور مستقيم يا غيرمستقيم، متأثر از شرايط اجتماعي و تحولات جامعه بوده و خواهد بود و اين امر حتي درباره ايدههاي وارداتي هم صادق است. اگر چه روشنفکری ايدهاي غربي و ارمغان عصر روشنگري باختر زمين بوده است، اما براي ورود به جامعه افغانستان نياز به بستري اجتماعي مناسب و شرايط ويژه دارد. عقبافتادگي جامعه ميتواند يکي از عوامل بسيار مهمي باشد که بستر مناسب براي ورود ايدههاي مدعي به پيشرفت و توسعه را فراهم ميکند. افغانستان پس از عصر صفويه و پيشرفتهاي محسوسِ آن زمان، در اثر عواملي دچار افت محسوس و عقبافتادگي آشکار گرديده شکست از روسيه و ورود عناصر سست و تنپرور و در عين حال تملقگو در دستگاه حاکميت، جنایات کاران خلق وپرچم یکی ازنمونه هابش را به کشوري عقب افتاده تبديل کرده تا جايي که توان حفظ تماميت ارضي خود را نداشتهاند. در اين زمان، مسافرت شاهزادگان و وابستگاه دربار قجري به غرب و تماشاي جلال و جبروت ظاهري و تمدن پيشرفته آن ديار، هوش ناداشته را از کف داده و مبهوت جاده و جدول غرب گشته، و در مقابل تمدن جديد احساس حقارت و ناتواني نموده و راه نجات جامعه عقب مانده خود را در پيروي بيچون و چراي از غرب دانستهاند. حائري در اين باره ميگويد:
آشنايي ايرانيان با تمدن غرب در دوران فتحعلي شاه قاجار و شور و شوقِ اقتباس تکنولوژي و تمدن غربي با توجه به عقبماندگي جامعه ايران و شکستهاي دو جنگ با روسيه، گرايش عمدهاي در تقليد از غرب در ميان افرادي که در خط اول ارتباط با غرب بودند، ايجاد کرد. احساس ناتواني و حقارت از مقابله با تمدن جديد و نياز به تکنولوژي و دستآوردهاي علمي اين گرايش را تشديد ميکرد.
اولين جريان روشنفکري در ايران وافغانستان که مبادي و غايات آن، محصول برخورد جامعه سنتي و عقبمانده افغانستان با مدنيت مغرب زمين بود، نه فيلسوف بود و نه نقاد. بلکه با الگويي که براي تبعيت، يافته بود، به مثابه پيامآور عصر مدرن تلاش ميکرد تا ابران وافغانستان را از خواب تاريخي و رکود بيدار سازد. اين نسل در برخورد و مواجه با تمدن جديد، بين اخذ و نفي آن به صورت کامل يا گزينشي، اخذ تمام و کمال تمدن غرب را بدون دخل و تصرف افغانی انتخاب کرد. با اين استدلال که اجزاي تمدن غرب تفکيکناپذير است و اين استدلال به همراه نگاه غيرنقادانه و حتي همراه با شيفتگي، افکار و عقايد جديد غرب که برآمده از عصر روشنگري بود را مشروعيت بخشيدند و تسليم بيقيد و بند فرهنگ غربي شده و راه ويران کردن فرهنگ و سنت کشور را هموار میکند.
ميرزا ابوالحسن شيرازي
براي نمايش اين حقيقت تلخ کافي است تا شخصيت ميرزا ابوالحسن شيرازي را که از جمله پيشقراولان اين جريان است را از زبان اسناد به جا مانده بخوانيم:
در ميان رجال درباري کسي بيشأنتر و نامحرمتر از ميرزا ابوالحسنخان وجود ندارد و بايد گفت که انصافاً کسي هم سزاوارتر از او براي اين بيشأني نميتوان پيدا کرد. اين مرد در تمام معاملات و کارهاي که با مردم انجام ميدهد به قدري پست و نادرست است که هيچ يک از هموطنانش تا آنجا که بتوانند به وي نزديک نميشوند و از معامله و معاشرت با وي اجتناب ميورزند. اخلاق رذل و عادات فسقآميز ايام جواني را حتي امروز هم که به نيمه راه رسيده است، کماکان تا آن درجه حفظ کرده، چون نام آن شخص برده ميشود تمام رجال درباري با تحقير و اشمزاز از او ياد ميکنند. او که خواهرزاده حاج ابراهيم کلانتر، پايهگذار سلطنت قاجاري در اثر خيانت به لطفعليخان زند بود، مدتي پس از کشته شدن حاج ابراهيم خان به دست فتحعلي شاه، به هند رفت و سه سال در آنجا به سر برد. پس از بازگشت به پشتيباني انگلستان در جرگه وزيران دربار در آمد و عهدهدار پست وزارت خارجه گرديد. دوباره به سفارت انگلستان رفت و در سال 1814 يعني 14 سال قبل از رسيدن به مقام وزارت به انجمن ماسوني پيوست و ماهيانه يک هزار روپيه برايش تا آخر عمر منظور نمودند.
مددپور درباره جوانيِ اين شخص مينويسد:
ميرزا ابوالحسن شيرازي فرزند محمد عينالله اصفهاني از اعقاب خانداني منحط و پوسيده بود که گاهي در شيراز و زماني در اصفهان مقيم بودهاند در جواني وضع معيشت و نحوه شغل او بسيار پست بوده يعني خانودهاش او را در عنفوان جواني که بچه خوبروي بوده است، کاملا بر حال خود رها کرده و مشتريان حسن وي در آن ايام بيشتر بزرگان شهر بودهاند که ابوالحسنخان حتي در لباس و آرايش دخترها براي آنها ميرقصيده است.
بديهي است که از چنين به اصطلاح روشنفکراني جز شيفتگي و دلدادگي، نبايد انتظار داشت. وي خود نيز معترف است که در مغرب زمين دل در گرو نازيان حور جبين سپرد و به ضيافت رقص و عشرتگاه تفرج اين جماعت ميرفت وي در مدت يک سال و نيم اقامتش در انگلستان علاوه بر ورود در حلقه سر سپردگان استعمار انگلستان، جز به عشقبازي و خوشگذراني و جاسوسي نپرداخت و تحفه سفرش اين بود که عقل معاش اهل انگريز انگلستان به سر حد کمال بوده و شايسته اقتباس است. اين اقتباس به عقيده او موجب ميشود که در اندک زماني سر رشته عقل معاد کما هو حقه به دست ميآيد و از اين راه است که حکماي صاحب فن و عقلاي انجمن غرب عقل معاش را بر عقل معاد مقدم دانستهاند .
ملکمخان؛ شاخصترين روشنفکر غربگرا
در اين جريان، افرادي هم چون: طالبوف آخوندزاده ميرزا آقاخان کرماني و امثال او هستند، اما ملکم خان شاخصترين آنها بلکه به اعتقاد برخي پدر روشنفکري ايران است او دوران کودکي خود را در فرانسه گذراند و پس از گذرانيدن تحصيلات ابتدايي و متوسطه و آشنايي با مکتب آگوست کنت به ايران برگشت و به مترجمي در وزارت خارجه منصوب شد و در سال 1275 اولين فراموش خانه را بنياد نهاد.
گرايش سياسي و اجتماعي به غرب با فعاليتها و افکار ملکمخان که بر محور تسليم بيقيد و شرط به تمدن جديد در تمامي ارکان و ابعاد زندگي همراه بود، شکل گرفت هر چند تقيزاده در کتاب زندگي طوفاني ادعا ميکند که من اولين کسي بودم که نارنجک تسليم به تمدن فرنگي را بيپروا انداختم، ولي نويسنده کتاب فکر آزادي و مقدمه نهضت مشروطيت ايران، معتقد است که ملکمخان را بايد اولين کسي دانست که آشکارا اخذ تمدن غرب را بدون دخل و تصرف کشور توصيه ميکند
به اعتقاد ملکم، ايرانيان که در جميع صنايع، محتاجِ سرمشق و تقليد هستند، بايد از اروپاييان فرنگي تقليد نمايند زيرا در جوهر تمدن غرب برخي اصول اساسي وجود دارد که عامل ترقي هستند. ايشان ميگويد:
ما خيال ميکنيم که درجه ترقي آنها همان قدر است که در صنايع ايشان ميبينيم، حال آن که اصل ترقي ايشان در آيين و تمدن بروز کرده است. ملل يوروپ هر قدر که در کارخانجات و فلزات ترقي کردهاند، صد مراتب بيشتر در اين کار نجات انساني پيش رفتهاند بنابراين راه نجات منحصر به همان راهي است که علوم دنيا از براي ما آشکار و صاف ساختهاند
ملکمخان که عميقاً مجذوب تمدن جديد غرب شده و علوم آن را بهترين سند عقل انساني تا روزگار خود اعلام کرده تأکيد دارد که همانگونه که در تکنولوژي نبايد از صفر شروع کرد بلکه بايد از دستآوردهاي علمي و فرآوردههاي صنعتي غرب استفاده جست در فلسفه سياسي و اجتماعي و اقتصادي و حقوقي و نظام مديريت حکومت و قانونگذاري در جامعه نيز رواست از باختر تقليد کنيم و از تجاربشان بهرهياب شويم
ملکم، اقتباس و تقليد از غرب در حد سطحياش را نميپذيرد و خواهان تقليد تمدن و مظاهر تکنالوژی آن نيست بلکه معتقد است که ایران و ايرانيان بايد فرهنگ و علوم و بنيان آن را بدون دخل و تصرف در آن بپذيرند نه اين که به تقليد از شهرسازي و... اکتفا کنند. نويسنده در اين باره ميگويد:
بلي، علوم فرهنگستان، بهترين سندِ عقل انسان است، ولي نبايد اين قدر احمق و سادهلوح باشيم که تحصيل اين علوم را در تماشاي کوچههاي لندن بدانيم .
ويژگي ملکم خان نسبت به ساير همفکرانش، چون آخوندزاده و ميرزا آقاخان اين بود که افکار تقليدي خود را در لفافه دين بيان ميکرد. چون ايرانيان بر خلاف غربيها از ديني برخودار بودهاند که در سراسر زندگيشان حضور داشته و تا حدود بسياري مسایل اجتماعيشان را حل نموده است، بديهی است که تقليد از غرب و فرهنگ آن بايد بستر مناسبي را پيدا ميکرد. از اين رو ملکم خان تلاش ميکرد تا آموزههاي غربي را در لفافه دين ترويج کند حتي آخوندزاده که همفکر و به تعبيري پيرو اوست را مورد انتقاد قرار ميدهد که چرا آشکارا به جنگ با دين و آموزههاي ديني ميرود هر چند خود اعتقاد دارد که دشمنترين اشخاص براي نظم مملکت و تربيت ملت و آزادي آنها به طريقه غرب طايفه علما و اکابر فناتيکاند اما به گفته او اينجا ايران است. اينجا فرنگ نيست که هر کس هر چه بخواهد مجري بدارد، علماي مجتهدين پوست از سرما ميکنند لذا سعي ميکند گفتههاي خود را موافق خواستههاي مجتهدين و دين بداند و بگويد
سرکارِ وزير اين حرفها مدتي است کهنه شده است بيچاره مجتهدين را بيجهت متهم نکنيد. باز الان در ايران هر گاه کسي هست که معني نظم يوروپ را بفهمد ميان مجتهدين است وانگهي از کجا فهميدند که اصول نظم فرنگ، خلاف شريعت اسلام است. من هر گاه قرار بگذارم که مستوفيان ديوان پول دولت را کم بخورند مجتهدين چه حرفي خواهند داشت
و در جاي ديگر ميگويد آيا منظور پيغمبران از زحمتهاي خود از آغاز خلقت الي زماننا هذا غير از وضع قانون سيويليزاسيون بوده است وي تلاش ميکند که آموزههاي روشنفکري در غرب را با برخي از آموزههاي اسلامي تطبيق دهد و براي نمونه، لزوم آزادي را قابل انطباق با امر به معروف و نهي از منکر اسلامي ميداند و ميگويد حکماي خارجه به اجتهاد سلسله چند هزار سال يک تدبيري پيدا کردهاند که به هيچ زباني نميتوان بيان کرد. سرچشمه ترقيات بنيآدم در اين حق ازلي است که هر آدم مختار باشد افکار و عقايد خود را به آزاد بيان کند. اختيار و کلام و قلم و... بعضي عقلاي ما معناي آزادي را به کلي مشتبه کردهاند. هيچ احمقي نگفته است که بايد به مردم آزادي بدهيم که هرچه به دهانشان ميآيد بگويند. بلي، عموم طوايف خارجه به جهت ترقي و آبادي ملک به جز آزادي حرف ديگر ندارند اما چه آزادي؟ آزادي قانوني نه آزادي دلخواه... وقتي در اين باب با علماي فرنگستان حرف ميزنيم، معلمين معروف که از اصول اسلام به مراتب بيش از ما معلومات روشن دارند، ميگويند بدبختي ملل اسلام در اين است که اصول بزرگ اسلام را گم کردهاند. همين آزادي کلام و قلم که کل ملل معتقدند اساس نظام عالم ميدانند اولياي اسلام به دو کلمه جامع بر کل دنيا ثابت و واجب ساختهاند امر به معروف و نهي از منکر. کدام قانون دولتي است که حق کلام و قلم را صريحتر از اين بيان کرده باشد؟
جالب اين که در اين تطبيق دادن، تعريض به عدم فهم ما و معلمان که همان علما هستند داشته و معلمان غربي و خارجي را فهيمتر دانسته و گويا مجتهدين غربي بهتر از داخلي اسلام را فهميده و نسخهاي از آن را در غرب پياده کردهاند.
به هر تقدير از نگاه روشنفکران غربگرا تمام مظاهر سنتي و ديني مانع تکامل و ترقي بوده و ميبايست يا کنار زده ميشدند يا به صورت خصوصي و شخصي در ميآمدند. همانگونه که اين ماجرا در غرب اتفاق افتاد، يعني از کنار زدن دين تا الحاد و ضديت دين را سرلوحه کار خود قرار داده و نتيجه تلاش آنها اين شد که دين را امري شخصي و دروني نموده و پاي را از گليم اجتماع کنار کشيده و در قفس کليساها حبس نمودند. روشنفکران غربگرا تلاش ميکردند تا اين نسخه را در افغانستان هم پياده کنند. هر چند به ظاهر و از سر مصلحتطلبي، الفاظ و عبارات اسلامي را بر زبان جاري کرده و به تعبير ملکم، آموزههاي غربي را در لفافه دين براي مردم ايران وافغانستان نسخه ميکردند، که البته به اعتقاد درست برخي به دليل افراط و تفريطهاي روشنفکران غربگرا تقليد سطحي و ظاهري آنها از تمدن غرب و فقدان خود آگاهي و درک صحيح از فرهنگ ديني جامعه بر پيکره اين نسل، بحران هويت و بيماري تقليد محض نقش بست. به گونهاي که براي جبران عقبماندگي و رهايي از وضع موجود، نسخهاي تجويز کردند که موجب دوري بيشتر از هويت و حقيقت آشکار و ملي مردم شده است وابستگي روزافزون آنها به فرهنگ غرب و تلاشهايشان در اين راستا، نه عقبماندگي و رکورد جامعه را جبران میکند و نه جنبش اجتماعي انقلابي که در ميان مردم مقبوليتي داشته باشد به وجود میاورد تنها راهی که را درپیش ودردسترس میگیرد تا بهانه داشته واززیزر دار بگریزد وموفق باشید .
باسلام دوستان محترم گرچند که من قبلا نیز درقسمت کار ووضعیت زنان ومردان درعربستان سعودی دروبلاگ پیام آزادی نویشته بودم اما بعضی از دوستان از من دوباره سوال کرده بود بنا من لازیم میدانم دوباره کمی به این مسله اطلاعاتی مختصری به نشر برسانم
وضعیت زنان در عربستان سعودی را بسیاری ازمحقققین ونویسنده ها به وضعیت سیاهان در نظامِ تبعیض نژادی آفریقای جنوبی مانند کرده اَند چرا که در هر دو نظام حقوق نابرابر دسترسی نابرابر به امکانات و مشاغل، جداسازی مدارس و فضاهای عمومی وجود دارد با این تفاوت که در آفریقای جنوبی سیاهان با محدودیت و محرومیت روبه رو بودند و در عربستان سعودی کمابیش زنان چنین وضعیتی دارند.
اگرچه در عربستان سعودی اشتغالِ زنان ممنوع نیست اما شرایط و محدودیتهای بسیاری وجود دارد و زنان می بایست پیش از شروع به کار از وزارت شون اسلامی اجازه بگیرند. این سازمان قوانین محدودکننده بسیاری را برای استخدام زنان گذاشته است، از آن جمله استخدام زنان را منوط به پنج شرط کرده است :
کار زنان باید برای به دست آوردن درآمد لازم برای اداره زندگی باشد. اگر زن متقاضی کار نتواند ثابت کند که برای گذران زندگی به پول بیشتر نیازمند است، وزارت شون اسلامی حق دارد او را از کار کردن منع کند یا تقاضای او را نادیده بگیرد.
کار زنان باید تنها در محیط زنانه باشد و مردان نامحرم نباید حق ورود به محیط کار زنان را داشته باشند. از آن جمله زنان می توانند در مدارس دخترانه کارگاههای خیاطی پرستاری بیمارستانهای زنان و کارهایی نظیر این بپردازند.
کارِ زنان باید با ویژگیهای جسمی، روحی و روانی زنان تناسب داشته باشد. اگرچه این اصل در بسیاری از کشورهای جهان رعایت میشود اما تفسیر و تعبیری که در عربستان سعودی از آن می شود، بسیار سختگیرانه است چنان که بسیاری از فرصتهای کار را از زنان می گیرد.
کار زنان تنها با اجازه رسمیِ ولی او ممکن است در مورد زنان ازدواج نکرده این اجازه با پدر و در مورد زنان ازدواج کرده، این اجازه با شوهر خواهد بود. اگر کارِ زن باعث غفلت او از وظایفِ خانه داری شود، شوهر او قانوناً می تواند او را از ادامه دادن به اشتغال منع کند در نتیجه دوام این اشتغال تنها منوط به اجازه دایم همسر است.
کارِ زنان نباید با شریعت اسلامی چنان که در عربستان سعودی تفسیر شده در تضاد باشد از آن جمله سعودی ها سفرِ زنان بدون همراهی محرم و یا چهره نمایی زنان به نامحرم را حرام می دانند.
با وجود این پنج شرط محدودیتهای بیشتری نیز برای کار زنان وجود دارد از آن جمله به کار گرفتن زنان در بسیاری از سمتهای اجرایی وزارتخانه ها ادارات و محکمه ممنوع است همچنین انتخاب زنان به عنوان قاضی در عربستان سعودی غیر ممکین هست . میزان اشتغال زنان در عربستان سعودی در سالهای اخیر ثابت بوده و رشد چشمگیری نداشته است. با این که بیش از هفتاد درصد زنان در عربستان تحصیلات دانشگاهی دارند، تنها پنج درصد آنها در نیروی کار هستند. این میزان اشتغال زنان پایینترین میزان اشتغال در جهان است. تلاش برای گسترش کار زنان در عربستان سعودی، همواره با مقاومت گروههای مذهبی، ادارات وابسته به وزارت کار و بسیاری از شهروندان مرد عربستان مواجه شده است این افراد و یا سازمانها معتقدند که بر اساس شریعت، کار زنان باید در خانه و نه در خارج از خانه باشد. از آن جمله، دکتر القصیبی وزیر کار عربستان سعودی در سال ۲۰۰۶ میلادی در اظهارنظری گفته بود وزارتخانه برنامه ای برای گسترش اشتغال زنان ندارد چرا که بهترین کار برای زنان خانه داری و شوهرداری است... استخدام زنان بدون اجازه رسمی ولی ممتنع است همانطور که کار زن در خارج از خانه نباید با کارِ او در خانه تداخل داشته باشد و باعث شود او از وظایف اصلی اَش منحرف شود
در دیدگاه سنتی عربستان سعودی همواره دختران از آموزش دیدن در مدارس محروم بودند و تنها پسران حق شرکت در مدرسهها را داشتند با تشکیلِ دولت جدید عربستان و تاسیس وزارت آموزش دختران نیز اجازه یافتند به مدرسه بروند در سال ۱۹۴۸ ، نخستین مکتب یا مدرسه دخترانه در مکه تاسیس شد از آن سال به بعد مدارس آموزشکدهها و دانشگاههای دخترانه بسیاری در شهرهای مختلف عربستان سعودی بنیاد شد و آموزشِ دختران در سطحِ کلان توسعه یافت به نحوی که سازمان آموزش زنان از وزارت آموزش و پرورش عربستان جدا شد. در عربستان سعودی کلیه مکتبها هالیسه هاو دانشگاه ها مراکز علمی و کتابخانهها بر اساس جنسیت جداسازی شده اَند اگرچه ریسِ سازمان آموزش زنان بارها اعلام کرده بود جداسازی جنسیتی به این معنا نیست که آموزشِ دختران از امکانات کمتری برخوردار باشد
امروزه بسیاری از دانشگاهها و آموزشکدههای عربستان سعودی از سیستمهای آموزش از راه دور برپایه اینترنت برای آموزش به زنان استفاده می کنند.
رانندگی برای زنان در عربستان سعودی از زمان تاسیس این کشور ممنوع بوده و این ممنوعیت در طی سالها تداوم یافته است. برخی نمایندگان مجلس شورا در این سالها مخالفت خود را با این ممنوعیت اعلام کرده اَند از آن جمله استناد کرده اَند که حدود یک میلیون راننده خارجی در کشور وجود دارند که هزینه سالیانه آنها بیش از ۳ میلیارد دلار است و اگر این ممنوعیت برداشته شود نیازی به استخدام رانندگان خارجی نخواهد بود هیت آخوندی و علمای عربستان در سال ۱۹۹۰ با صدور فتوایی رانندگی زنان را به دلیل مخالفت با شرع مقدس حرام اعلام کرد و از آن زمان تاکنون با وجود برخی تلاشهای انجام شده برای لغو این ممنوعیت به دلیل مخالفت مقامات روحانی این کشور این تلاشها به نتیجه نرسیدوتا حال زنان به این مشکل دوچار بوده وکمبودی کار زنان وراننده های خارجی است ویک مسله دیگر که فکر میکنم دوست ایرانی ما از من پرسیده بود در قسمت اقامت کار ایرانی هادرعربستان سعودی باید عرض نمایم اینکه متسفانه شرایط اقامت کار برای ایرانی ها ناممکین هست این دوست ایرانی ما باید برایش پاسپورت افغانی یا پاکستانی درست نماید ووارید عربستان شود برایش اقامت کار داده میشود ۱۱ - ۱۰ ۲۰۰۱۰ عوض رحیمی
باسلام ودرود به همه دوستان وعزیزان که از وبلاگ پیام آزادی دیدن مینماید . ضمن اینکه مطالبهای مختلف را دروبلاگهای دوستان مطالعه مینمایم جای خرسندی وخوشی است تاهمه دوستان به نشرات ومقالات مختلف علمی .تاریخی وسیاسی دست یافته است . امااینبار من میخواهم به چند نکات مهیم تاریخی اشاره نموده واز دوستان که دراین مورد آگاهی دارند باید سهم بگیرند .وبیاید باهم حقیقت های را که هیچ کس نه به آن توجه کرده است ونه مطلبی نویشته است . که اینک من از دوستانکه درزمینه آگاهی دارند نظرات خودرابرمبنی واقعیت هاوبدون تعصب وافراط بنویسند تا ممکین هست بعضی از دوستانکه دراین موردبیخبر اند ویاتا حال بیادش نبوده اند به یک روند علمی وحقیقی به مباحثه بپردازیم . وآن اینکه مدت بیشتر از سه دهه جنگ . خرابی . ویرانگری . آدمکشی . ظلم .چپاولگری .وصدهاجنایات درافغانستان ادامه دارد اما متسفانه هیچکسی تاحال حاضر نبوده است مقاله تحت عنوان این حقیقت ها نویشته باشد ومردم را به طرف آگاهی وتعین سرنویشت شان سوق داده باشد . ومسول این جنگها وجنایات را معرفی کرده با شند ؟ حال من ازدوستانکه درزمینه آگاهی دارند خواهشمندم به این سوالات نظرات خودرا برای من بنویسدازنظرات ارزنده دوستان استفاده برده وبه دید احترام مینگرم . وباید گفت که علت جنگ چه بود درافغانستان ؟ تفاهم نامه بین سردار داودخان ریس جمهور افغانستان وبرژنف ونقص آن از طرف کاخ کرملین وتهدابگزاری برای تجاوز مستقیم قشن سرخ شوروی به همکاری جنایت کاران خلق وپرچم درافغانستان ؟ ویامداخله امریکابه همکاری آی اس آی پاکستان ؟ ونیروهای سروپا بیرهنه ازقشرهای مختلف افغانیهابنام مجاهدودفاع ازوطن وخاک وناموس حریم وحق شان ؟ ویا جنایات کاران جنگی وقتل عام مردم بیگناه وبیدفاع درافغانستان ؟ که مسولیت این هارا به عهده داشت ؟ آیاآقای سیاف که با مشک وراکت باری وخرابی خانه های صدهاشهروند افشاروبه یغمابردنددارای های شخصی شان واکنون اثری به نمونه انگشت از افشار دیده نمیشود وتجاوز به عروسها ودوختران مردم ویاجناب قوماندان احمدشاه مسعود وخرابی های غرب کابل وبمباردمان خانه های مردم بیگناه وبیدفاع وقتل عام ملت هزاره وعامل همه خرابی وبربادی افغانستان ؟ ویاجناب گلبدین حکمتیار وموشکباری برسرشهروندان کابل وجنایات های مختلفی درجاهای که نیروهایش تسلت داشتند ؟ ویانیروهای آقای دوستم بنام گلیم جمعها کشتارهای دسته جمعی تاجکهاوپشتونها رادرکابل ویابعد از کشته شدن مزاری توسط طالبان وسقوط غرب کابل وسردمدارحزب ویارهبر حزب وحدت دربامیان به نامردی آقای خلیلی وبه جاگزاشتن دارای حزب وحدت وعدم مقاومت وفرار به طرف ایران ؟ ویا تجاوز وهابی ها ومداخله مستقیم پاکستان تحت نام طالب وصدها جنایات جدید درافغانستان ؟ وسرانجام تجاوز مستقیم امریکادرافغانستان بازهم ادامه جنایات وقتل عام ازطرف طالبهاومزدران پاکستان وعربستان سعودی امیدوارم دوستان که دراین مورد ازخود اطمنان دارد ونظرات شانرا بدون کدام هدفی خاصی دراینجا به نشر برساند ممنون وتشکر
باسلام واحترام خدمت همه دوستان وعزیزان که همیشه ازوبلاگ پیام آزادی دیدن مینماید .اینک میپردازیم به چندنکات تاریخی که به دنبال تعرض وجنایات کوچی ها در بیهسودبه نشر میرسید اما قبل ازنشر این مطلب آرزومندم دوستان معذرت مارا بپزیرند . اگرچندکه بازهم دیر نشده تاریخ را درهرزمان میشود به نشررساند اما علت از مشغولیت وگرفتاری خود من بود است . اولا کلیمه افغان خیلی عامیانه نادرست واین پشتونها نه یک نام بلکه چندین نام دارد ونادرست هم است زیرابه خود تاریخ نویسان ویا به قول نویسنده تاریخ معلم عبید
پشتونها ميخوانيم که افغان نام جد بزرگ پشتونهاست که در مصر تولد شده و از خانواده انبياء بنی اسرايل بوده کساني که بعد از يورش بخت نصر بر اورشليم يا بنی اسرايل آن روز به ايران و هند و سپس افغانستان امروز مهاجر شدند بنام افغان ياد ميشدند و همه از يک فاميل بودند که من درين مورد به نویشته آن میپردازم بطور خيلی خلاصه بگويم که افغان يک کلمه است نه معنايش را آريايها ميدانند و نه هم از آريانا منشا گرفته است کسانيکه ادعا کرده اند که از آب گرفته شده و اصل آن اوگان بوده و باز اوغان و سپس افغان شده يا اولا اغوان بوده و يا بگفته هزارگی اوغو اوگانه همه هيچ ريشه علمی و تاريخی ندارد و فقط حدث و قياسهای مورخين و محققينی از نوع همین معلم عبید صافی که مورخين خارجی از چنين منابع استفاده کرده و بر آن افزوده اند البته منظورم از سيستانی شخص خودش نيست در مسائل تاريخی و باستان شناسی نبايد چنين عجولانه و خوشباورانه ابراز عقيده کرد بهترين مرجع برای شناخت کلمه افغان تواريخ معتبر مورخين پشتون است که الحمدلله کمتر هم نيستند و حتی شعرای بزرگشان مانند رحمن بابا و خوشال ختک برين شجره اشعاری سروده اند که معروف است جالب است که برخی ها بنابر جهالت تاريخی و سياسی يا غرض و مرضی از خود تاريخ های سخريه آميزی مينوسند مثلا من خودم درنویشته ازمعلم عبیدصافی خواندم که مردم بومی افغانستان کوچی بوده بخاطر يکه عين زندگی کوچی های امروزين راداشتند بنابرين کوچی ها مردم بومی افغانستان اند و ياگفته بود تاجکها شاخه ای از پشتونها هستند بخاطريکه آنها هم پتو می پوشند و پشتونها هم و چيزهای ازين دست که احتملا بااهداف بخصوص ترويج داده ميشود من حال سوال اینجاست که اگر افغان يک کلمه آريایی و از اغوان گرفته شده است پس نام جد پشتونها چه بود و قبل از اينکه پشتونها بعداز ظهور اسلام لغت و نام و هويت خود را توسط قيس که خود يک کلمه و نام عبری بود و سپس بنام عبدالرشيدش ياد ميکردند تغير دهند به چه نامی ياد ميشدند؟ و اگر افغان از اغوان يا اوگانه يا --- گرفته شده باشد پس چرا تاقرون اخيره مخصوص قبایل و مناطق فقط پشتون نشين بوده حال اینکه ريشه فارسی دری داشته است؟ درين مورد هرقدر بنوسم کم است ولی بهتر است دوستان اشتباهات ديگران را که بنابر جهالت يا نيتی بود تکرار نکرده و عالمانه و از روی مدارک معتبر تاريخی نوشته کنند که جنجالی برجنجال های ديگرما افزوده نشود مانند مباحثی که امروز ميان ترکها و تاجکها در مورد غوريها و ايماق ها مطرح است .
|
دو ثلث آن پشتونها ويک در سه قسمت آن تاجکها اند. باوجوديکه اقوام ديگر مانند ازبکها، هزاره ها، ترکمنها و غير پشتونها نقش مهمی را دارا اند اما گروه های قومی پشتون و تاجک وضعيت سياسی کشور را تعين ميکنند. تا دهه 80 ميلادی ، نفوس پشتونها تقريبا معادل نفوس تمام اهالی غير پشتون بود. تاجکها در خارج افغانستان دولت مستقل خود را نداشتند. اين نکته نيز به نقش و مقام مسلط پشتونهای افغانستان مساعدت کرد. پر نفوس بودن پشتونها وتوان بسيج سازی و سمتدهی آنها در مسايل سراسری اجتماعی، نقش آنهارا به عنوان نيروی وحدت ساز جامعه پرازنده ساخت. زمانی هم ، دوبار قدرت بدست تاجکها رسيد که در نتيجه آن افغانستان به نواحی متعدد منقسم گرديد. اين رويداد ها در اواخر دهه 20 و اواسط دهه 90 ميلادی اتفاق افتادند. بارنخست ، در کابل ياغی سابق مشهور به " بچه سقابه پادشاهی رسيد و باردوم حاکميت بدست تاجکهای پنجشير و بدخشان افتاد.ياغی ويا رهزن بودن اميرحبيب الله کلکانی از ديدگای عده بيشمار روشنفکران افغان مشکوک است
عليرغم تقابل آشکار پشتونها و تاجکها در راس حاکميت درمجموع آنها دارای روابط خصمانه نبوده اند. اين بدان علت است که در افغانستان مناسبات خويشاوندی طايفوی و قبيله يي از تاثيرات بسزايي برخوردار است. اين روابط در مقايسه با روابط بين القومی حايز اهميت بيشتر اند. پشتونهايکه مايل به ايجاد حاکميت مرکزی بودند نه بر طوايف پراگنده خود بلکه بر تاجکانيکه عملا به قلمرو واحد سياسی و اقتصادی متمايل بودند، اتکا کردند. ازينرو پايتخت افغانستان از قندهار پشتون نشين به کابل تاجک نشين انتقال يافت. در عين حال، تاجکهای پنجشير و بدخشان با آن نيروهای پشتون و غير پشتون متحد شدند که مخالف ايجاد حاکميت نيرومند مرکزی بودند.
درگذشته ، پشتونها نقش رهبری کننده خود را به اين دليل ازدست دادند که در جامعه افغانی قدرت به آن نيروهای پشتون منتقل گرديد که هواخوای دگرگونيهای قاطع بودند.اولين رويداد درين راستا ظهور جوانان افغان طرفداران نوسازی به رهبری امير امان الله ورويداد دوم حاکميت کمونيستهای افغان بود. هسته اساسی آنها نيز پشتونها بودند. آنها در جريان تلاش برای دگرگونسازی جامعه افغانی بگونه مستقيم به حضور نظامی شوروی اتکا کردند. آنها بخش اعظم پشتونها و غير پشتونها را از خود دور ساختند. رهبران تاجک که بعد ازآنها به قدرت رسيدند ، نتوانستند کشور را متحد سازند.
وضعيت نا هنجار احيای نقش رهبری کننده پشتونها را مطرح ميساخت. اين وظيفه را در مورد نخست ، قطعات اقوام پشتون که بدورمحمد نادر وزير حربيه امان الله متحد شده بودند اجرا کردند ودر مورد دوم جنبش پشتون تبار طالبان که 90 در صد خاک کشور را تحت تسلط داشتند انجام دادند. پنجشير وبدخشان تنها نقاطی بودند که در خارج از محيطه حاکميت آنها قرار داشتند. اينبار استقرار دوباره نقش رهبری کننده پشتونها زمان خيلی زيادی را احتوا کرد. برهم خوردن مناسبات کهنه ، افزايش نفوس غير پشتونها به علت مهاجرت به کشور همسايه پاکستان ، ظهور دول مستقل جديد در آسيای ميانه اتحاد شوروی سابق از جمله تاجکستان احيای موقف مسلط پشتونها را بگونه جدی دچار اشکال ساخت.
علاوه بران طالبان که عملا نيروی حاکم در افغانستان بودند از طرف جامعه جهانی برسميت شناخته نشدند. نیروهای پنجشير وبدخشانکه ازنفوس تاجکهاتشکل داده میشد همچنان ازبکهاومنسجم شدن هزاره های حزب وحدت در هنگام پيروزی بر کمونيستهاازين حمايت جهانی برخوردار بودند.
در نتيجه مداخله گسترده امريکا رژیم طالبها که بوسيله تروريزم جهانی تقويت ميشد سقوط کرد. مهره های اساسی حاکميت بدست تاجکهای پنجشير رسيد. واشنگتن بر پايه شناخت نقش پشتونها در افغانستان، پشتونی را به عنوان رييس جمهور انتصاب کرد. اين امر بخودی خود معادل احيای نقش رهبری کننده پشتونها نيست. در مجموع در افغانستان وضعيت کاملا جالبی شکل گرفته است. رييس جمهور پشتون ناگزير به همزيستی و سازش با قدرت تاجکهای پنجشير است.
در سالهای بعد بمشاهده خواهد رسيد که آيا اين ترتيب تازه موجب ايجاد قدرت مرکزی که برای افغانستان خيلی ضروريست، ميشود وآيا بدينوسيله امکان تعويض نقش عنعنوی پشتونها ممکن ميگردد .. |
ادامه جنایات کوچی هادرحالیست که باسواستفاده ازحضور قطعات اردوی ملی فضای امن برای کوچیها ی بدور ازبشریت .بدورازانسانیت بدورازرحم ودرک انسانی وهاتفی . ورعایت حال .اموال زراعت متعلقه مردم فراهم آورده اند تاآنان باخیال راحت دراین روزهای اخیر به چپاول اموال تخریب مزارع وآتش زدن خانه های مردم شریف دایمیرداددست زنند بدون آنکه کسی آنهارا مزاحمت نمایدند وبدون آنکه با مخالفت موثراردوی یا اعتراض سباوون وهمراهانش مواجه گردیده باشند . روزسه شنبه ۱۸ اسد کوچی های مسلح به بهانه بازگشت ازمناطق بهسود همرا باتمام احشام ومواشی شان به سوی دایمیرداد یورش برده وبه گفته شاهدان عینی . کوچی ها ازبدو ورود دراین منطقه به غارت اموال .تخریب مزارع وآتش زدن خانه های مردم روي آورده اند.
گفتني است پس از آنكه در اين چند روز اخير هيتي به رياست وحيدالله سباوون به منظور بازگرداندن كوچيها، وارد بهسود گرديد گويا توطیه جديدي براي نابودي هرچه بيشتر مردمان هزاره از راه رسيده است اما اين بار نه با نام تهاجم بلكه با عنوان بازگشت. ولي با همان ماهيت و هدف پيشين كه كشتار، تخريب، غارت و اِعمال سياست زمين سوخته شاخصه اي آن است. با اين تفاوت كه دراين پروسه، نعيم كوچي (فرمانده كوچيها) جاي خويش را به سباوون، ريس هيت منتخب كرزي سپرده وبه جاي سران جنايت پيشه اي كوچيها، اعضاي هيت همراه سباوون، عِنان فتنه اي كوچي نماها(طالبان واقعی)را از سمت مركز هزاره جات برگردانده وبه سوي مناطق تا به حال در امان مانده دايميرداد سوق داده اند.!
آنچه برهمه روشن است رونماشدن تراژدي غمباري است كه تكرار و تداعي كننده سياست قوم زدايي امير عبدالرحمن جنایتکار است كه اينك با سكوت ذلت بار كساني زيادي از مدعيان زمانه اي ما همراهي و نظاره مي شود.!
البته مسوليت همه اين جنايات و خسارات ناشي از آن برعهده هيت منتخب كرزي وشخص سباوون نيز خواهد بود كه به رغم مخالفتهاي زياد نسبت به بازگشت كوچيها از مسير تيزك و دايميرداد، وي بدون هيج توجيهي اينگونه زمينه اي ورود بي دغدغه ى همراه باتخريب مهاجمان كوچي را در دايميرداد فراهم نموده و مقاومت تيزك را نيز به مخاطره انداخته است ؟
حضور هر ساله کوچي ها در مناطق مختلف افغانستان باعث بحران و درگيري هاي خونين است. سال گذشته نیزهمین کوچي ها در منطقه بهسوددست به ده هاجنایات و بیرحمی وکشتار مردم بیگناه وسوختاندن خانه هاوغیره دراز نمودند که نمونه ای ازاین جنایات را دریوتوب میتوانید مشاهده نمایدکه بعد از ختم جنایات کوچی ها . هياتي از طرف دولت تعيين شده بود که معلوم نشد براي حل مساله چه نتايجي در پي داشت.؟
حضور سيل آساي کوچي ها در منطقه بهسود ولايت ميدان وردک فاجعه آفريد. حمله هفته گذشته کوچي ها به مردم بومي مناطق بهسود چندين نفر بيگناه به شهادت رسيد. ساکنان چند قريه از ترس کوچي هاي مسلح آواره شدند. تعدادي منازل مسکوني نيز خراب شد. مزارع زيادي توسط کوچي هاي مهاجم نابود شد. خسارات سنگيني به مردم ساکن اين مناطق وارد آمده است.
به گفته شاهدان عيني و مردم مناطق بهسود کوچي هاي مهاجم به تسليحات سنگين مجهز بودند. ميزان زيادي از راکت، هاوان و تسليحات مسلسل سبک و سنگين در دست کوچي ها بوده. اين ميزان از تسليحات حاکي از همکاري آشکار برخي از جناح هاي دولت با کوچي ها است. حمله وسيع و بيرحمانه کوچي ها به مردم قريه ها و قصبات ولايت ميدان ناشي از بيرحمي و قساوت آنها است. مردم بيگناه و بيدفاع بهسود در اين فاجعه قرباني شده اند. شکايت هاي مردم به مقامات محلي کارساز نبوده است.
براي روشن شدن بيشتر مساله لازم است توجه مختصري به تاريخ کوچ نشيني در افغانستان داشته باشيم. کوچي ها يکي از معضلات اصلي مردم افغانستان است. کوچي ها مردمان صحراگرد و سرگرداني هستند که زندگي سخت و مشقت باري را سپري مي کنند.
کوچي هادر افغانستان مردمان بومي اين کشور محسوب نمي شوند. زيرا قبل از دوره عبدالرحمن وجود نداشت. تنها پس از حاکميت استبدادي عبدالرحمن بود که عده اي از مردمان سرحدي پاکستان (آنطرف کوي سليمان) به سوي مناطق سرسبز افغانستان سوق داده شد.
عبدالرحمن عامل اصلي استعمار انگليس بود.. عبدالرحمن در تاريخ سياسي افغانستان به جنايتکار خونخوار معروف است. وي کسي بود که معاهده ننگين ديورند را براي اولين بار امضا کرد. انگليس در عوض معاهده ننگين ديورند، او را مشغول جنگ هاي داخلي کرد تا در کنترل و مهار مردم افغانستان موفق شود. درهمين راستا اين امير خاین و خونخوار مشغول جنگ با ساير اقوام شد. لذا استعمار انگليس هم در جهت حاکميت خونين بر ساير مناطق و سيطره نظامي بر اقوم افغانستان وي را تقويه کرد. او براي بسط حاکميت قومي و خانداني خويش به سرکوبي تمام اقوام افغانستان روي آورد. جنگ هاي خونين و کشتارهاي وسيع او در مناطق شمال کشور (ترکستان سابق) باعث نابودي مردم و حاکميت وي در اين مناطق شد. بعد از ترکستان و مناطق شرقي، نوبت مناطق وسيع مرکزي افغانستان رسيد. عبدالرحمن براي سرکوبي مناطق مرکزي افغانستان دست به کشتار، جنايت، و نابودي زد. تاريخ مي نويسد که عبدالرحمن 62٪ کل جمعيت مردم مناطق مرکزي(هزارستان سابق) را نابود کرد. جمعيت قتل عام شده هزاره ها در برخي از منابع تاريخي چيزي بين5-6 مليون نفر زکر شده است.(سراج التواريخ) جنايت عبدالرحمن تنها به کشتار و قتل عام عمومي محدود نشد؛ بسياري از جمعيت هزارستان پس از کشتار وسيع، آواره کشورهاي همسايه شده است .در جريان حمله قواي عبدالرحمن به هزارستان سابق، صدها هزار زن و دختر مورد تجاوز و بي ناموسي قرار گرفت و صدها هزار زن و دختر ديگر توسط اين امير خاین به اسارت و بردگي گرفته شده و در بازارهاي مناطق استعماري هند به فروش میرسد. در راستاي تداوم وشدت عمل اين سياست هاي خاینانه، سرزمين هاي وسيع و حاصلخير هزاره ها توسط نيروهاي مردمي عبدالرحمن به زور تصاحب شده است. سرزمين غصب شده هزاره ها شامل تمام مناطقي بوده که از شرق کابل شروع و تاا نتها اليه ولايت غور فعلي تداوم داشته است. از طرف ديگر مناطقي از بلخ تا قندهار و زابل را شامل مي شود.
گسيل کوچي ها عمدتا در مناطق هزاره نشين صورت گرفته است. اين سياست به هدف فشار بيشتر بر مردم هزاره و ايجاد بحران قومي طراحي شده است. کوچي ها در مرحله اول معضل کل افغانستان است و در مرحله بعد مشکل کساني است که امنيت آنها توسط کوچي ها تهديد مي شوند. تجاوز کوچي هاي فصلي به مزارع و کشتزار هاي مردم بومي مناطق نيز يکي از ظلم هاي بي حساب و کتاب کوچي ها محسوب مي شود. طرح مساله کوچي ها براي تداوم بحران و ايجاد اختلاف داخلي در افغانستان بوده. عبدالرحمن از مردم کوچي براي تشديد منازعات قومي و فشار بر ساير اقوام استفاده میکرد. اين مساله به دو هدف راه اندازي شده بود.
۱. فشار اقتصادي بر ساير اقوام و تاراج کشتزارهاي مردم ساکن.
2. ايجاد بد بيني نسبت به کوچي ها و نا امني هاي دوامدار قومي
عبدالرحمن خونخوار مردمان مظلوم کوچي را زمين مشخصي نداد و در يک جا ساکن نکرد تا از آنها براي ايجاد نا امني در سراسر کشور استفاده کند و از طرف ديگر عاملي براي ايجاد بد بيني در بين اقوام باشد. زندگي کوچي ها داراي محروميت هاي فراوان است. آنان درتمام سال در گشت و گذار اند. در هيچ جاي مشخصي مالک اصلي به حساب نمي آيند. هرچند در مناطق جنوبي زمين هاي گسترده اي را در اختيار دارند. اين مساله باعث شده که کوچي ها در چشم مردم بومي مناطق به عنوان افراد غاصب و تجاوز گر جلوه کنند و مردمان مناطق مختلف به ديده بد به آنها نگاه کنند.
حاکمان بعدي افغانستان هم خدمتي به کوچي ها نکردند. آنها نيز همانند عبدالرحمن از کوچي ها به عنوان عامل فشار بر ساير اقوام استفاده کرده است. کوچي ها هميشه آواره و سرگردان به کوه ها و دره ها هستند . زندگي کوچ نشيني از فرهنگ و پيشرفت بدور است. وضع اقتصادي کوچي ها نيز تعريف چنداني ندارد. اما درعين حال نسبت به بسياري از مردم فقير افغانستان وضعيت بهتري دارند. تعداد زيادي از گله هاي گوسفند و شتر سرمايه اصلي آنها به حساب مي آيد. اگر دقيق در نظر بگيريم، سرمايه مالي کوچي ها از ميانگين سرمايه عمومي مردم افغانستان بيشتر است.
يکي از نکاتي که در مورد کوچي ها مطرح مي شود اين است که کوچي ها در تمام دوره تاريخ مردمان ياغي از حکومت مرکزي به حساب مي آمده اند. کوچي ها اطاعت چنداني از حکومت مرکزي ندارند. اينها به دليل تحرک مکاني بين دوکشور از پذيرش هرگونه مسوليت ملي در افغانستان سر باز مي زنند. تا کنون هم بسياري از کوچي ها نسبت به دولت ملي افغانستان اطاعت و نظر نيک ندارند.
وجود تسليحات گسترده در ميان کوچي ها، به ياغي گري آنها کمک کرده است. ميزان بسياري از کوچي ها در اصل افغاني به حساب نمي آيند. وبيش تر پاکستاني شناخته مي شوند.
کوچي ها در زمان طالبان عامل اصلي نا امني، زورگويي و درگيري هاي قومي به حساب مي آمدند. نيروهاي طالبان در موارد زياد از ميان کوچي ها سرباز گيري مي کنند. اکنون هم تعدادي از کوچي ها با طالبان همکاري دارند.
معروف است که در اواخر دوره طالبان بسياري از مناطق مرکزي توسط سران طالبان بين کوچي ها توزيع شده و براي آنها سند مالکيت جعلي صادر شده بود. بي رحمي کوچي ها در دوره طالبان به اوج رسيده بود. مردم مناطق مختلف از سوي کوچي ها در آزار و اذيت بودند.
علي رغم خلع سلاح عمومي در افغانستان، تا کنون هيچ طرحي براي خلع سلاح کوچي ها مطرح نشده است. اين مساله براي ساير مردم افغانستان غير قابل تحمل و سوال برانگيز است. مسامحه دولت نسبت به کوچي ها و تطبيق نکردن طرح خلع سلاح عمومي ابهام برانگيز است که در آينده نيز مساله ساز خواهد بود.
فاجعه کوچي ها در بهسود غير قابل گذشت است. مردم چندين بار به مقامات دولتي شکايت کرده اند. اما شکايت هاي مردم به مقامات محلي قادر به حل مشکل نبوده است. شکايت مردم بهسود به کابل باعث شد که هياتي مرکب از نمايندگان پارلمان و دولت براي حل قضيه بهسود وارد منطقه شود. تا کنون معلوم نيست قضايا به کجا رسيده است؟!
اما در اين ارتباط لازم است چند نکته را متذکر شويم
1. کوچي مشکل دايمي مردم و علي الخصوص مناطق مرکزي افغانستان است. اين مشکل در اول هم ظالمانه و به هدف تشديد خصومت هاي قومي به وجود آمده و در ادامه نيز براي مردم مرکزي مشکل ساز بوده است. مردم نسبت به حضور کوچي هاحساس اند. زيرا حضور کوچي ها علاوه بر ايجاد نا امني عمومي، باعث پايمال شدن سرمايه هاي مالي و مزارع مردم مي شود. در اين رابطه لازم است دولت کنوني فکر اساسي را سامان دهد. راه حل اساس مساله کوچي ها اين است که تصميم دايمي نسبت به آن اتخاذ شود. راه حل هاي مقطعي و سالانه دردي را دوا نمي کند. دولت بايد نسبت به کوچي ها تصميم گيري قاطعي را در پيش گيرد.
2. يکي از مسايل مطرح شده در مورد کوچي ها اسکان دايمي آنها است. اين يک طرح کهنه و تکراري است. زيرا کوچي ها فاقد زمين به حساب نمي آيند. آنها در بسياري از مناطق جنوبي داراي زمين کشاورزي و زراعتي هستند. در عين حال بطور ظالمانه اي خواستار استفاده بي رويه از امکانات زراعي ساير مناطق هستند. در برخي از موارد دولت به بهانه اسکان کوچي ها به آنها زمين توزيع مي کند. اين مساله هرچند در اصل يکي از طرح هاي مطرح است، اما توجه داشته باشيم که بايد بصورت واقعي و درست صورت گيرد. در منطقه بهسود آنها علي رغم کوچي بودن، ميزان بسيار وسيعي از زمين هاي شهري را نيز تصرف کرده اند. اين مساله غير قابل قبول است. که به بهانه توزيع زمين صورت مي گيرد. در صورتي که داراي زمين مشخصي هستند ديگر نبايد کوچي محسوب شوند. و دولت بايد از کوچ آنها جلو گيري نمايد.
3. مساله بعدي بحث اسلحه کوچي ها است. دولت در زود ترين زمان ممکن بايد کوچي ها را خلع سلاح کند. اين خلع سلاح بايد تحت نظر سازمان ملل( طرح( DDR ) انجام شود. درست همانند ساير مردم افغانستان. مساله بعدي کنترل کوچي ها در مناطق محل کوچ است. دولت بايد از کوچي ها تضمين بگيرد که حقوق مردم ساکن را پايمال نکند. دولت بايد نسبت به ايجاد نا امني توسط کوچي ها جدي عمل کند. و از مردم در برابر تجاوزات کوچي ها حمايت کند.
4. در مورد فاجعه اخير کوچي ها در ولايت ميدان وردک بايد رسيدگي جدي و سريح انجام شود. پس از تحقيق ورسيدگي بايد حقوق مردم بهسود اعاده گردد. عاملان کشتار مردم مشخص و محاکمه شود. ميزان خسارات وارده بر مردم بايد جبران شود. مهمتر از همه آن که خون بهاي شهداي بيگناه مردم بايد پرداخته و از خانواده هاي آنان دلجويي صورت گيرد. دراخير کوچي ها بايد تعهد بسپارند که در آينده نيز به مردم تعرض نداشته باشند.
5. فراموش نبايد کرد که فضاي کنوني افغانستان و صلح دايمي محتاج همکاري تمام مردم و همه اقوام افغانستان است. تامين امنيت و آباداني افغانستان بابرخوردهاي تبعيض آميز و دامن زدن به مساله اقوام حل نخواهد شد. در افغانستان هيچ کسي حاضر به قبول ظلم و ستم و تجاوز نيست. مشکلات عمومي مردم در مرحله اول بايد توسط دولت حل و فصل شود. در اين زمينه دولت بهترين عامل امنيت و حل مشکلات به حساب مي آيد. دولت نيز بايد توجه داشته باشد که در صورتي که مشکلات مردم حل نشود و مردم از دست کوچي ها به تنگ آيند، ناچار اند که از خود دفاع کنند. اين مساله مي تواند باعث فراگير شدن مشکلات در ساير مناطق شود. تشديد بحران در افغانستان به نفع هيچ کس نيست. تنها پيامد آن تداوم بحران در کشور است .
با اینکه امپریالیست های خونخوار به سرکردگی ایالات متحده امریکا، بیدریغ به تجاوز بر کشورهای جهان و استثمار زحمتکشان دنیا می پردازند، گرامیداشت اول می از سوی انقلابیون کارگری در جهان، چون خنجری بر چشم سرمایه حواله شده و جنایتکاران امپریالیست را به تب مرگ می اندازد. تجلیل ازین روز یاد توفان شعله خیز کارگران شیکاگو است که برای سرنگونی کاخ سرمایه به پا خاسته بودند و اینک سالهای سال پرولتاریای انقلابی جهان با برپایی جشن های پرشکوهی، آن را زنده نگه می دارند.
در چهارم ماه می ۱۸۸۶ و در روز چهارم اعتصاب کارگران امریکایی در شهر شیکاگو، پولیس بر روی آنان آتش گشود که عده ای از کارگران شهید و عده ای زخمی و بعد چهار کارگر پیشرو اعدام شدند. کارگران اعتصابی خواهان تعدیل شرایط کار و کاهش ساعات روزانه کار از ده ساعت به هشت ساعت بودند. قرار بود که در اول ماه می ۱۸۸۶ در ایالات متحده امریکا، ساعات کار در روزی به هشت ساعت تقلیل یابد که چنین نشد و در نتیجه کارگران در هر گوشه و کنار امریکا دست به تظاهرات خشماگینی زدند که در ۱۲۰۰ کارخانه آن کشور اعتصاب به راه افتاد. تعداد کارگران اعتصابی تنها در شهر شیکاگو به ۹۰ هزار تن رسید. در روز چهارم اعتصاب، کارگران شیکاگو در میدان «بیده» تجمع کرده و ازین جا به حرکت افتادند. سخنرانان بر گادی سوار و شعار می دادند که به زودی اطراف آنان را پولیس سرمایه محاصره و خواستار متفرق شدن مظاهره کنندگان شد. در همین اثنا در نزدیک تجمع انفجاری رخ داد و در آن یک پولیس کشته و چند پولیس با چند کارگر زخمی شدند. پولیس بر تظاهرکنندگان آتش گشود که باعث کشته و زخمی شدن کارگران بسیاری شد. پولیس با این عمل وحشیانه موفق به متفرق کردن کارگران گردید. دولت هشت تن ازین کارگران را به عنوان محرکان اصلی تظاهرات دستگیر نمود که پنج تن آنان کارگران مهاجر آلمانی و یک تن آلمانی تبعه امریکا بود. محکمه قهار سرمایه یکی ازین هشت تن را به ۱۵ سال حبس و بقیه را به اعدام محکوم کرد. اما فرماندار ایالت، اعدام دو تن را به حبس ابد تقلیل داد و یکی قبل از اعدام خودکشی نمود و چهار تن دیگر حلق آویز شدند.
با رسیدن اخبار شیکاگو و برخورد حاکمیت سرمایه با کارگران اعتراضی این شهر که در آن دهها کارگر کشته و زخمی شده بودند، در هر گوشه و کنار امریکا و نقاط مختلف جهان مجالس یادبودی برپا و به تدریج ازاول ماه می به عنوان روز جهانی کارگر نام گرفت، و اینک نیرو های انقلابی که کارگران را طبقه دورانساز می دانند، هر سال با به راه انداختن راهپیمایی ها و انتشار اعلامیه ها، اول می را به تجلیل می گیرند و یاد کارگران جان باخته شیکاگو را گرامی می دارند.
پراتیک انقلابی در یک قرن گذشته به اثبات رسانده که فقط کارگران اند که با رهبری زحمتکشان دیگر قادر به تغییر ریشه ای در روابط و مناسبات طبقاتی جامعه شده، دنیای عاری از استثمار فرد از فرد را می آفرینند. انقلاب کبیر اکتوبر و بعد انقلاب عظیم خلق چین با رهبران کبیری چون لنین، ستالین و مائوتسه دون این حقیقت را به اثبات رساندند و یاوه سرایی های پوچ تیوریسن های بورژوازی مبنی بر جاودانگی سرمایه را نقش بر آب نمودند. با اینکه خیانت ریویزیونیست های شوروی به رهبری خروشچف در دهه پنجاه و بعد پشت کردن ریویزیونیست های چینی به رهبری دِنگ شیائوپنگ در دهه هفتاد به علم فناناپذیر مارکسیزم و انقلاب پرولتری، بورژوازی را در شادی مرگک عجیبی فرو برد، اما چون سرمایه با رسیدن به انحصار ناگزیر در راه احتضار قدم می گذارد و راهی جز نابودی ندارد، بار دیگر توفان نبرد خلق های جهان به زودی خواب ابدیت را از چشم امپریالیست ها خواهد ربود، و اینک شلیک گلوله های انقلابیون در آسیا، افریقا و امریکای لاتین آغاز و نه چندان دیر این غریو رساتر کاخ سرمایه را به لرزه خواهد انداخت.
زحمتکشان افغانستان و در رأس همه طبقه دوران ساز کارگر، که درین سی سال تلفات گسترده ای را متحمل شده، در حالی به پیشواز اول می می روند که کشورما در اشغال کامل لاشخوران سرمایه به رهبری امپریالیزم امریکا قرار دارد و به این خاطر در جهنم تجاوز و اشغال می سوزند. امروز زحمتکشان افغانستان بدترین دوران عمر شان را به سر برده و نه تنها در بیکاری و فقر دست و پا می زنند، که مجبور اند برای فروش نیروی کار شان به کشورهای دیگر فرار کنند و بی کوچکترین مصونیت کاری و جانی در کنار فروش ارزان نیروی کار، بدترین توهین و تحقیر را متحمل شوند. دلالان سرمایه در افغانستان سر به پای اشغال سوده و با پخش و گسترش مواد مخدر طیفه وسیعی از زحمتکشان کشور را به مواد مخدر معتاد نموده، و خودکشی و خود سوزی میان زنان زحمتکشان کشور چنان بالا گرفته که در جهان نظیر ندارد. درین حال برخی از چپ های منحرف که در مغازله با اشغالگران از حمایت آنان به خود می بالند و مدال های شان را قلاده حلقوم شان می نمایند، جنبش پرولتری کشور را از عقب خنجر زده و با سکوت در تبلیغ علم رهایی پرولتاریا، شب و روز باحیله.مکر و فند، پاهای امپریالیست های امریکایی و ایتالیایی را می لیسند. اینان به فرمایش اشغالگران با سازماندهی حزب و انجمن های بیمایه، میخ اشغال را هرچه محکمتر می کوبند و برای خوشنودی اشغالگران، چپ و راست «بشر دوست» شده و برای رهایی توده ها، آستان یوناما را آدرس می دهند، و به این صورت جنبش پرولتری افغانستان را که با خون هزاران فرد انقلابی رنگین شده به سخره می گیرند. چپ های بی جبهه و منحرف، برای هشت مارچ که با فند سرمایه پولساز شده، در سالون های مجلل وعیش درحضور باداران شان و در مورد اول می که سخت چپ انقلابی و ضد انقلابی را از هم جدا می سازد، با این هراس که مستمری اشغالگران را خواهند باخت، کلمه ای بر زبان نمی رانند. اما نیروی انقلابی افغانستان که در تلاش از میان برداشتن فاصله با جنبش پرولتری، شب از روز نمی شناسد، در شرایط کنونی نسبت به هر زمانی وظیفه سنگین تری را بر دوش می کشد، چون فقط با حزب نیرومند پرولتاریایی که از درون خون و آتش کارگری سر بلند کرده باشد، قادر به رهبری جنبش بزرگ ضد اشغال و پیمودن راه خارایین ایجاد جامعه بی طبقه خواهد بود، کاری که بی وقفه برای ایجاد آن تلاش می ورزد و بی هراس به پیش می راند.
سازمان انقلابی افغانستان که خود را جزئی از جنبش انقلابی پرولتری افغانستان و جهان می داند و با تعهد پولادین و خلل ناپذیر به راه بی چیزترین طبقه شمشیر می زند، روز اول می را به کارگران جهان شادباش گفته و به روح کارگران دلاور شیکاگو، دیگر نقاط جهان و کارگران و زحمتکشان شهید افغانستان که درین چند سال با بمباران جنایتکاران سوسیال امپریالیزم، امپریالیزم و مزدوران جنگسالار و طالب جان باخته، درود می فرستد و یکبار دیگر درین روز بزرگ پیمان می بندد که جز به بیرون راندن اشغالگران و ایستادن در پیشاپیش جنبش زحمتکشان افغانستان برای ایجاد جامعه عاری از طبقه نیاندیشیده و تا فتح قله های بلند پیروزی از پا ننشیند. تادست تجاوزواشغالگران کوتاشود ووطنراآزاد نمایم .
طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بودهاست و خلجها درهمین حدود میزیستند و هنوز در زمین داور علاقهای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ میگردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کردهاند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درستر مینماید. خاصتا اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. (۲۳) عقیده نگارنده این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفتهاست. چنانچه درین دو بیت:صدو اند ساله یکی مرد غرچه . چرا شصت وسه زیست این مرد تازی
بفریبد دلت بهر سخنی روستایی و غرچه را مانی ناصرخسرو دریکجا گوید .استاده بدی بیا میان شیری بنشسته به غرچ دربدی شاری درتوضیح شیربامیان نویشته اند
«شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا
ختلان شاه گفتندی وشار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان. چنان که گوید .یاغرجستان یاغرجستان فرخی گوید :سپهبدسپه شاه شرق ابومنصور فراتکین دوانی امیر غرجستان سیاسی است مراورا که درولایت آن پلنگ رفت نیارد مگرگشاده دهان درین دیار به هنگام شارچندین بار پلنگ وار نمودند غرچکان عصیان فردوسی دریک مصراع ازشاهنامه می سراید . شه غرچکان بود برسان شیرکجاژنده پیل بود . آوریدی به زیر درایران .
هزارهها در سه مرحله، «زمان نادرشاه افشار، ناصرالدین شاه قاجار بعد از کشتار هزارهها توسط عبدالرحمان» به ایران مهاجرت کردهاند. رضاشاه نام این قوم مهاجر به ایران را از «هزاره» و «بربری» به خاوری تغییر دادکنت کورت و بطلیموس مورخین عهد سکندر کبیر، فریبه جهانگرد فرانسوی، هنری فیلد کریستیاتس محقق دنمارکی و جورج راورتی، از مورخان غربی. مقدسی، مولف گمنام حدودالعالم در ۹۵۹ میلادی، ابی بکر مشهور به ابن فقیه، ابن خرداد در ۹۲۰ میلادی، ناصر خسرو بلخی از مورخین اسلامی و همچنان هیوان تسنگ راهب چینی از موجودیت غرج الشار، غرجه، غرجستان، شاران غرجستان و موجودیت هزارهها در غرجستان به کرات یاد نمودهاند.
حکمرانی شیران بامیان توسط غزنویان ساقط و بعد از آن غوریها شنسبیها – خوارزمیها در هزارهجات حکومت کردند با شکست خوارزمشاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیزخان تخریب و به بامیان آسیب زیادی وارد گشت. اولاده چنگیزخان چندین قرن در بامیان و دیگر مناطق غرجستان حکومت کردند و بعدآ اولاده تیمور لنگ در ین ساحه تسلط یا فتند و در زمان سلطان حسین با یقرا - امیر ذوالنون ارغون از طایفه ارغون از مغلان ایلخانی ایل ترخان اولین حاکم وامیر سلسله امرای ار غونیه در هزاره جات بود وی توانست قلمرو خود را تا کابل –قندهار– سند و فراه توسعه دهد. امرای ارغونیه مردمان دادگر- دانش پرور – هنر دوست بودند و مجمو عآ از سال ۸۸۴- الی- ۹۶۴ – هجری قریب به هشتاد سال با سیاست و فراست حکومت کردند. امرای ارغونیه از جمله نیاکان مردم هزاره {یعنی هزاره هامغل خالص ان} بودهاست که در هزارهجات حکومت مستقل و دارای قلمرو وسیع را تشکیل و با درایت کامل اداره مینمودند.
مورخین عرب و خراسان هزارهجات را به نامهای غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کرده اند و حدود اربعه آن را از جانب غرب به هرات و باد غیس و از طرف شرق به کا بل – از سمت شمال به جوز جان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانستهاند. به قول ابن حقول تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بودهاست که موسوم به مملکت غرجه یاد شدهاست. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزارهجات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غور – بامیان وغز نی میشد. مرحوم اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقالههایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان مینویسد
هزارهها یکی از قومهای افغانستان خراسان قدیم هستند که بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً ۲۷٫۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند. و برخی دیگر از منابع ۱۰٪ عنوان میکنند.
هزارهها مردمانی زرد پوست ولی فارسیزبان هستند.هزارهها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند و نابسامانیها و تبعیضهای بسیاری از افراد این قوم را به مهاجرت به دیگر نقاط دیگر جهان واداشتهاست زبان:
هزارهها به زبان دری با گویش هزارگی صحبت میکنند و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژههای عربی و ترکی به این لهجه وارد شده است. واژههای ترکی و مغولی حدود ۲۰ درصد از واژگان این لهجه را تشکیل میدهد. لهجه هزارگی برخی از ویژگیهای دستوری فارسی سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کردهاست .
در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسی معیار در لهجه جاغوری هزاره بسیار زیاد و در لهجه دایزنگی کم است
پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران سیل مهاجرت به ایران بیشتر شد. در افغانستان از گذشته به آنها ظلم بسیاری وارد شده و تاکنون ادامه دارد یکی از بدترین ظلمها به آنها کشتار و اخراج انها از مناطق سکونتشان در زمان عبدالرحمن یکی از شاهان افغانستان میباشد در آن دوره تقریبا 62 درصد مردم هزاره قتل و عام شدند.
درگذشتههای دور هزارهجات کنونی بنامهای زیر یاد شدهاست: به گفته (بلیو) غر مارث که این نام در کتاب مقدس نیز آمدهاست –به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ، نزدیک ۵۰۰ سال پیش از هزارهجات به نام «ستا گید یا» نام برده شدهاست شاهان هزارهجات قبل از اسلام به نامهای شیران بامیان از اولاده کوشانی ویفتلی و بعدآ به نامهای هزار بنده – شار و ریو شاران یاد میشدند که عمدتآ در دو نقطه تاریخی این سرزمین به نامهای (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سورمین) سر پفعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند موفق باشید .
دوستان محترم نویشته برایم آمده واز من خواهش کرده بود تابه نشر برسانم امامعلوم نیست ازکه ؟ است واز کجا آمده ؟ تادرموردتوضیحاتی بیشترمیدادم به هرصورت این نویشته این دوست ما .. امتداد پر پيچ و خم رود هيرمند، دشت ها و تپه ها و كوهپايه هايي است كه غالباً خالي از سكنه مي باشد. اين ساحه كه از لشكرگاه ولايت هلمند آغاز مي گردد، مساحت نسبتاً وسيعي را در بر مي گيرد. درين بيابان ها و در حوزه وكناره هاي درياي هلمند اگر افراد به مدت طولاني توقف نمايند حتماً فلج خواهند شد! مردم بومي محل در توجيه اين حالت عقيده دارند كه هركس شب، در اين نواحي توقف نمايد حتماً دچار بلا زدگي يا جن زدگي خواهد شد؛ چرا كه آنان به كرات افرادي را ديده اند كه به خاطر اسكان چندين ساعته دراين نواحي خود به خود فلج گرديده اند. مردم اين محل، چيزي بنام مواد راديواكتيو و عنصري بنام اورانيوم را نشنيده و نمي شناسند.
مي گويند در زمان حضور نيروهاي شوروي در افغانستان، عدهيي از سربازان روس، شب را در بياباني در نزديكي هاي ولسوالي لشكرگاه و در حوزهي درياي هلمند سپري مي كنند؛ صبحگاهان اين افراد فلج شده بودند، مقامات وقت روس گمان مي برند كه مجاهدين افغان، به سلاح هاي فوق مدرن دست يافته اند اما پس از تحقيقات، متوجه آثار مواد راديواكتيو در بدن سربازان خود مي شوند.
در زمان سلطهي طالبان، پاكستاني ها اورانيوم افغانستان را غارت مي كرده اند. حميدالله رانندهي كاميون است؛ او مي گويد كه طالبان موترهاي ما را به كرايه مي گرفتند و از ولايت هاي هلمند و لوگر، خاك را بر كاميون هاي ما بار مي كردند و ما آنرا به پاكستان انتقال مي داديم. براي ما بسيار جاي تعجب بود كه مگر در داخل خود پاكستان، خاك پيدا نمي شود كه خاك افغانستان را با پرداخت كرايه موتر به پاكستان انتقال مي دهند؟!! اين خاك و نواحي وسيعي از ولايت هلمند، اكنون در انحصار نيروهاي امريكايي و انگليسي است؛ اين مناطق كه گمان مي رود داراي ذخاير عظيم اورانيوم با درصد خلوص بسيار بالا باشد، تقريباً از تلاقي درياي ارغنداب و درياي هلمند و يا از ولسوالي ناوي باركزايي به طرف غرب پل لشكرگاه آغاز مي شود و در امتداد درياي هلمند ادامه مي يابد. اين نواحي، همان مناطقي است كه به قول وزير محترم معادن، توسط نيروهاي خارجي حصاركشي شده اند. چندي قبل وزير معادن به پارلمان فرا خوانده شد تا در رابطه با استخراج غير قانوني اورانيوم از ولايت هلمند، توضيحاتي بدهد
وي مي گويد كه استخراج اورانيوم توسط نيروهاي خارجي فقط يك شايعه است! و آنها توان استخراج اورانيوم را ندارند!! ايشان براي شانه خالي كردن از مسؤوليت مي گويد كه استخراج اورانيوم از صلاحيت هاي وزارت معادن نمي باشد!
نيروهايي كه به قول جناب وزير، ذخاير اورانيوم را حصاركشي كرده اند امريكايي ها و انگليسي ها مي باشند.
ايالات متحده امريكا و انگلستان بعنوان دو خواهر خوانده هميشه از يكديگر جدايي ناپذير بوده اند اما دريكي دوسال اخير، مشكلات فراواني با يكديگر داشته اند. ريشهي اين مشكلات را بايد در جنوب افغانستان جستجو كرد. اختلافات دو كشور پس از توافقات نيروهاي انگليس با طالبان در ولسوالي موسي قلعهي ولايت هلمند . سر، باز نمود.
از همان زمان، اين دو كشور در مواردي، علناً باهم در افتادند؛ نحوهي برخورد با طالبان ومسأله موادمخدر از موارد اختلافي دو كشور برشمرده مي شوند اما برخي آگاهان، عامل مهم تري را نيز ذكر مي كنند: اورانيوم؛
عنصري كه قدر و قيمتي بي حساب دارد؛ وقتي كه نامش را مي بري، نفت و طلا و ترياك به گوشهاي مي خزند! اين عنصر در افغانستان، چون به نگين انگشتر و به گوشواره و زيور آلات تبديل نمي شود، افغان ها آن را نمي شناسند. اما قدر زر زرگر را ندارد اما آيا اين ذخاير، دست نخورده باقي مي مانند؟
همانطوریکه علم اکتسابی است استعداد نیز اکتسابی است .لذا اندیشه وتفکر از حیث مادی یک ارزش کامل است که ممکن است به اسارت کشیده شود مگر هیچگاه به انحصاردر نمی آید . بشر در بسی موارد از انتقال تجارب در عینیت ها یا صورت حال مشابه استفاده خوب برده است . ازجهت دیگر تفکر زمینه میسازد که انسان میتواند برای آینده پیش بین باشد واز آنچه در مسیر زندگی چه بصورت طبعی ویا چه بصورت تصنعی پیش میاید یک برداشت خواه نسبی ویا کلی میداشته باشد .حتی احتمالات رابه واسطه تفکر در سنجش قرار میدهد. این نظریات میتواند هم کلی وجهان شمول باشد ویا هم محدود ومقطعی باشد.
در باره مقاله ها ونظریات کلی وجهان شمول علمی باید گفت که این مقاله ها در تیوری یا نظریه بسیار بغرنج وپیچیده معلوم میشوند به ویژه که از پیش آمدنیهای دور زمان آینده بحث میکنند. آینده ایکه تصویر آن در خیال انسان هنوز گنجایش نمیداشته باشد واگر میداشته باشد بقدر استعداد خود هر کس است . اما وقتیکه با فرا رسیدن زمان ،آن مقاله ها تجربه میگردد به سادگی به همه مفاهیم آن نویشته ها پی میبریم . چنانچه بحران مالی که امروز از ایالت متحده امریکا در سراسر جهان حالی شده است، برچسب های مقوله ها ونظریات صد ها سال قبل را محک میزند. مثلا در آن زمان کاغذ های بها دارنه یک واژه ونه یک لغت اصطلح بوده است . اما حالا است که این کاغذ های بها داربه حیث اثبات ، پیشگویی آنوقت را که بحران سیستم سرمایه داری از دورن خود سیستم شروع میشود به کرسی مینشاند .
لذا وقتی به مفاهیم واژه ها بر ضد ارزشمندی انسان و حیات بشری مثلا مانند استثمار ، استعمار،دیکتاتوری تعصب، ستم اجتماعی ، ظلم، بی عدالتی ، بی قانونی ،وغیره ده ها پدیدیه ضد انسانی دقیق پی برده میشود که درعمل به ظهور میرسد .
اینهمه مفاهیم در عملکرد چه کسانی میتواند ظهور نماید؟ یقینا در عملکرد انانیکه برای منافع شخصی خود می اندیشند ، سخن میگویند وعمل میکنند . لذا آنان چپاولگران ومالکین سرمایه اند.
متاسفانه بعضی از این واژه ها را خود ایدالوگ های سیستم سرمایه داری به حکومت وشخصیت های سایرجوامع نسبت میدهند . بطور مثال هرگاه اطلاق دیکتاتور به بعضی شخصیت های سیاسی واطلاق نظام دیکتاتوری به بعضی حکومت که به مزاق سیستم سرمایه داری برابر نیستند، نسبت به خود حکومت ایالت متحده امریکا به مفهوم اینکه دیکتاتوری یعنی حکومت اشخاص بالای مردم معنی نمایم. حکومت ایالت متحده امریکا در راس سیستم سرمایه داری جهانی همینگونه یک حکومت است . زیرا به قدرت رسیدن یک شخص از تنها دو حزب قانونمند وهمطراز که توسط یک بر چهارم نفوس تمام کشور برگزیده میشوند. که بالاخره مفهوم انتخابات یعنی تصمیم گیری ۵۸۰ نفر که نفر اول مملکت را به ثواب دید هم تعین میکنند. جز مفهوم دیکتاتوری چیز دیگر نیست . از جانب دیگر تمرکز قدرت را برای دایم در وجود چند شخص در مهم ترین ارگان با صلاحیت و قانون گذار کشور، سنای امریکا بدست آنانی که سناتور بدنیا میآیند وسناتور میمیرندوبرای بعضی آنان اگر لزوم دیده شد ریاست جمهوری هم میرسد .چه تعبیر وتفسیر میتوان کرد. که سوم حصه نفوس ایالت متحده امریکا در تعین حق سرنوشت شان نقش نداشته باشند . اما مگر چرا آنان شرکت نمیکنند ؟ دو دلیل وجود دارد یکی اینکه آنان میدانند رای آنان یعنی چه وبخاطر چه ؟ آیا آنان از بهره کشی، بی عدالتی، چپاول وغیره مظاهر منفی نجات میابند ؟که نه، بر عکس در پهلوی سایر عوامل درهر انتخابات مشکلات آنان از حیث اقتصادی زیاد میشود . چون زمانیکه مصارف انتخاباتی ملیونها دالربرای سرمایه داران از طرف این احزاب اعاده گردد این مردم اند که از طریق ازدیاد مصارف تمام ضرورت های زندگی شان( ضرورت های زندگی، ویا ضرورت های تجملی که ایجاد میگردد) تا خریداری قبر های شان آنرا میپردازند .
یک مثال خارج از بخور وبپوش تفریح کردن سر جایش باشدمیاوریم که ضرورت های زندگی چگونه ایجاد میگردد ؟ جامعه مصرفی طوری است که مردم برای تمام ضروریات خود همیشه پول ندارند. اکنون تداوی وصحت را وقتی که نیازمند به وقایه ویا تدوای هستیم در زمره ضروریات زندگی قرار میدهیم . برای اینکار باید بیمه صحی داشته باشند و ماهانه مبلغی را به آن حساب اگر مریض میشوند ویا نمیشوند بپردازند . مریضی یک امر داوطلبانه نیست وهرکس کوشش میکند که مریض نشود . مگرمبالغ انانیکه به مریضی های دوامدار مصاب اند در دیدگاه دیگر است.
از جانب دیگرعدم شرکت مردم در انتخابات خواست سیستم است. که مردم در تعین سرنوشت شان نقش نداشته باشند . بدین لحاظ مردم این جوامع در نا آگاهی کامل حفظ میشوند . روزی که این مردم آگاهی حاصل کنند صندوق های رای هر دو حزب خالی خواهند ماند.
همینگونه هرگاه مفاهیم یکتعداد واژه های دیگر را در عملکرد سیستم در نقاط مختلف جهان زیر نام حقوق بشر ویا گویا دفاع از مردم که در حقیقت پامال کردن خود مردم است، واضح سازیم عراق ،افغانستان بهترین مثال آن است . که برای این صورت حال باید واژه جدید استخراج گردد که در پهلوی استعمار نو وکهنه قرار گیرد . زیرا تجاوز به این صورت حال مفهوم محدود است . زیرا آنان یک مملکت را از بیخ وبن به نفع خودشان میخواهند تغیر بدهند وتا آندم که این تغیر دلخواه شود ، به چه اعمالی باید متوصل شوند که هر روز نمونه های آنرا در سیاست، اقتصاد ، فرهنگ وغیره در پهلوی عملکرد های نظامی مخصوصا در زیر چشم ما در افغانستان همه ما میبینیم .
البته هستند کسانیکه میگویند آنچه در افغانستان میگذرد از سیستم سرمایه داری جهانی الگو گرفته نشده است . به همین لحاظ است که یکتعداد آدمک ها ی استخدامی گروپک های جدا گانه میسازند وبه مردم وانمود میسازند که گویا سردمداران این سیستم چنین جفا کار نیستند بعضی از افغانان اند که آنها را بازی داده اند که در حقیقت بازی نداده اند در راستای اهداف شان وظایف شانرا انجام داده اندو منافع این گروه دیگر در نظر گرفته نشده است.
خلاصه احساس بدبینی نسبت به این سیستم تا به حدی است که درتمام مراحل وحتی دقایق اخیر انتخابات سال ۲۰۰۸ با وجود خوش بینی های فراوان وعوامل گوناگون شکست سیاست های بوش پسر، در تمام دنیا یک شخص پیدا نشد که به صورت قاطع بگوید که چه کسی پیروز خواهد شد . وحتی این حس عدم اعتماد در میان خود سروران سیستم ایالت متحده امریکا نفوذ دارد. از همین رو معاون (مکین) با همه باور ها به شکست خود اظهار میدارد که "امیدوارم فردا که از خواب برخیزم معاون ریس جمهور ایالت متحده امریکا باشم ."این بیان نشانه از آن است که در این سیستم هر چیزدر هر مرحله میتواند اتفاق بیافتد.
اکنون که انتخابات ایالت متحده امریکا تمام شد وبرنده انتخابات سال ۲۰۰۸ جانشین بوش پسر میشود . که شخص بارک اوباما است چه تغیراتی را میتوان در جهان پیش بین بود؟ آیا بارک اوبا ما خارج از محدوده صلاحیت اش که همانا قانون اساسی ایالت متحده امریکا است میتواند عمل کند؟ آیا سیاست گذاران اصلی ایالت متحده امریکا برای او خود مختاری قایل هستند ؟ وگذشته از این بالاخره سخنان انتخاباتی بارک اوباما چه فرقی کلی با رقیب انتخاباتی اش داشت وچه فرقی با سخنان سایر کاندیدان در گذشته دارد؟
به نظر من تنها تغیرات عمده در سطح کشور هایکه ایالت متحده امریکا به آنجا ها مستیقما مسلط است تغیرات کادری خواهد بود . بطور مثال در مورد افغانستان به احتمال قوی حد اقل آفتاب ریس جمهور حامد کرزی رو به غروب خواهدشد . ودیگر همان سخن قبضه کردن ریاست جمهوری که گفته بود "ایلا دادنیش نیستم " نخواهد چلید . اما چگونه تعویض صورت خواهد گرفت .
اخیرا شخصی بنام سرور احمد زی در تلویزیون تجارتی آقای عمر خطاب پیام افغان مصاحبه انجام داد . که خود را یکی از اشخاص معتمد بارک اوباما معرفی نمود که در انتخابات ۲۰۰۸ به نفع بارک اوباما مبلغ انتخاباتی او بوده است . آقای سرور احمد زی میگوید که از هفت سالگی از افغانستان دور است . تحصیلات خود را درخارج از کشور به پایان رسانیده است . با هیچ گروه وتنظیم وحزب ارتباط ندارد. ویک تجار پیشه در ایالت متحده امریکا میباشد . سی وشش سال عمر دارد. در مصاحبه خود اصطلاح مشوره به بارک اوبا ما را تا حدی استفاده میکرد که میشود او را مشاور آقای بارک اوباما در امور افغانستان نامید. اما حالا باید فکر کنیم که آقای سرور احمد زی چه مشوره برای بارک اوباما میتواند بدهد؟ آیا خود بارک اوباما بیشتر از آقای سرور احمد زی به مسایل افغانستان واردتر نخواهد بود ؟
خوش بینی ما نسبت به انتخاب بارک اوباما نه از لحاظ رنگ جلد او ، ونه از لحاظ رگ وریشه او باید باشد . این اعتبار بازهم به خود سیاست گذاران ایالت متحده امریکا بر میگردد.که گویا دیموکراسی را تمثیل نموده اند . اساسا خوش بینی ما نسبت به وجوداعتراف اشتبا های سیستم است . که حتی جان مکین هم میگفت "تغیر میخواهد" .اما خوش بینی ما بدان معنی نیست که آنان نیرو های زخمت کش وفقیرجامعه افغانستان را حمایت میکنند . خوش بینی نباید تا آنجا باشد که عناوین صفحات انترنتی را عوض نماید. البته که ما حق خوش بینی های مفرط در مورد دوستان مردم افغانستان وکشورمان را داریم .
بیانات انتخاباتی بارک اوباما در مورد افغانستان به این نقطه معطوف میگردد که او نسبت به مسایل افغانستان با اشاره به اعزام قواه بیشتر توجه میکند .به این معنی که هر اقدام او،از توجه به افغانستان صورت خواهد پذیرفت.واما چگونه اقداماتی ؟ اینها همه سوالاتی اند که زمان به آن پاسخ خواهد داد .
اتفاقا همزمان با پیروزی اوباما وتحریر این یادداشت دومین مصاحبه آقای داکتر وحید وحیدالله متخصص رفع منازعات جهانی در دفتر سازمان ملل متحد در تلویزیون تجارتی پیام افغان مستقیم به نشر رسید . این قلم قبلا یاداشتی را در باره طرح داکتر وحید وحیدالله نوشته است که درآن به مجهول بودن شمولیت جوانب در کنفرانس اشاره گردیده بود . آقای وحیدالله در دومین مصاحبه خود قسمأ جوانب بازمانده از کنفرانس بن را مطابق طرح خود واضح میسازد که به خوش بینی (نجیب روشن) که طی مقاله نوشته است کرسی روشنفکران در این طرح خالی نخواهد ماند صحه میگذارد. واما اگر به اصل مطلب از شروع این پراگراف پرداخته شود با وجودیکه آقای وحیدالله در برابر سوالی گفت که این طرح او با مقامات ایالت متحده تفاهم شده است پس اعزام قواه بیشتر به اساس پلان اوباما با این نظریه در تضاد قرار دارد .
بهر ترتیب طرح صلح واقعی یک کار نیست بلکه یک وجیبه است که یقینا نیرو های مترقی از آن استقبال وحمایت مینمایند.
واما بخاطر آنکه این صلح واقعی تامین شود .به گفته معروف " برو قوی شو اگر راحت جان طلبی" جان و جانان نیرو های مترقی مردم وکشور ماست . لذا نیرو های مترقی باید قوی وقوی تر شوند تا این جان وجانان راحت شود وراحت باشد . پیروز باد توده های زحمتکش وطبقه محروم درسراسر جهان . عوض رحیمی ۴ اپریل ۲۰۱۰
حاکمیت افغانستان علی رغم تعهددردفاع از آزادی اندیشه وبیان مثل همه عرصه ها کوتاه آمده است انتباهی که حاکمیت ازآزادی عقیده وبیان داده . این است که هرکس اگر میخواهد چیزی بگوید ویا بنویسد نباید خود سانسوری وحوزه ممنوعه را ازیاد ببرد . میگویند آنچه دردیگ است درکاسه نیز وجودادرد اداره کنونی افغانستان که میراث سالهای جنگ وخشونت بیرحمی وبی مدارایی درخود جمع نموده بسا اوقات برروی افتخارات تکیه مینماید تاعقلانیت اشتبا خواهد بود . هرگاه تصور شود که بایک انتخابات میتوان به یک جامعه باز ودموکراتیک دست یافت . فاصله مابا آن کمتر از دوسه نسل نخواهد بود مفاهمی برگرفته ازاعلامیه جهانی حقوق بشر ودرج آن در قانون اساسی افغانستان به گونه اتوماتیک معنی دموکراتیک شدن جامعه را نمیدهد بویژه که بسیاری از مفاهم مدرن بازتاب یافته در قانون اساسی اصلا درحوزه فکری مامفقود بوده اند . ازین قرار مشکلی برای جامعه آگاه ماموجود خواهد بود که عمدتا ازتضاد قانون اساسی وازجمله ماده اول آن سرچشمه میگیرد . درماده اول قانون اساسی دولت افغانستان جمهوری اسلامی تعریف شده است بدینگونه بدولت افغانستان بعدازجمهوری دموکراتیک یک باردیگر هویت ایدولوژیک داده شد جمهوری اسلامی . درین تعریف دوتعبیر یعنی جمهوریت واسلامیت روبروی هم گزاشته اند یک . تجریبه شوروی ولی ازسوی دیگر جمهوریت بدون شک یک حالت ویک شکل حاکمیت است . درحالیکه محتوی دولت همان اسلامیت باقی میماند درنتیجه یک نوع رابطه عرضی پدید آمده که شکل را تابع محتوا ساخته است هرنوع تلاش روشنفکردیگر اندیش مابرای جانشین سازی شکل برمحتواراهی بجای نمیبرد . این تلاش راآقای حسین مهدوی کرد وسپس آقای علی محقق نسب واکنش رسمی دربرابر آنهازندان بودالبته برای این دیگراندیشان بیشتردر ماده ۳۴ قانون اساسی مطرح بوده است . که به هرتبعه نه شهروند اجازه میدهد تادر امر ازعقیده وبیانش آزاد باشد اما ماده اول ازپیش خط قرمزراروشن ساخته که نبایدازان عبور صورت گیرد . بعضی از کارشناسان ازین نظرقانون اساسی افغانستان را پرتضاد وضعیف توصیف نموده ودلیل آنرا درعدم آگاهی ترتیب کنندگان قانون ازعلم حقوق برآن میدانند . معلوم نیست که چرا نویسندگان کتابچه قانون اساسی دوتضاددینی ودنیوی را کنارهم گزاشته اند ؟؟ آیا درکار ونیت آنها عنصری آگاه نقش داشته ویا ناآگاه ؟ درهرحال حداقل دربحث آزادی عقیده وبیان هراندیشه براساس این قانون میتواند تفسیرهاوتاویلهای چندگانه داشته باشد .
مطابق قانون اساسی تفسیروتاویل قوانین به محاکم ارجاع شده است محاکم افغانستان ازلحاظ قانونی ازیک طرف نهادعرفی وازطرفی دیگر شرعی انداین نهاد اجرااتش را میباید مطابق قانون اساسی تنظیم کند احکام شرعی برای تشخص موضوع درحالاتی باید بکار گرفته شوند . هرگاقانون مدنی برای تفسیرآن کافی نباشد اما درعمل حداقل دردو مورد نتیجه برعکس بوده است محاکم دررابطه به آقای مهدوی وبعد محقق نسب با سواستفاده ازبحث شرعی عملا در اتخاذ موضعگیری خود سیاسی عمل نمودند ساده ترین شیوه بستن اتهام به یک شهروند عبارت از متهم بددینی است آنچه با دودیگر اندیشمارفته است غلط نیست اگرگفته شود که تصمیم دموکراسی دریک جامعه زمانی ممکین است هرگاه محاکم آن جدا ازهرگونه پیشداوری های سیاسی . مزهبی . فرقه ای . وغیره بدون هرگونه تبعض به عدالت بپردازد سمبول ترازو دردست فرشته زن چشم بسته درمغرب زمین نشانه ای ازبی طرفی واستقلالیت دادگاه هاست بدون شک آرزوی داشتن چنین دادگاه های هم درمطابقت به قانون اساسی کشور ما ناممکین است وهم از واقعیت بدور تازمان که دوگانگی ها از متن قانون اساسی کشور زدوده نشود تا زمان که اشتراک میان فقهاوحقوقدانهاموجود باشد .
حق مکلف بویژه درگسترده بیان وعقیده ضایع خواهد شد . دیگر اندیشان ماباین دریافت که گفتمان دموکراسی بدون دموکراسی گفتمان ممکین نیست آغاز یک حوزه جدید درگفتمان دینی یعنی دین گفتمانی راباز کردند اما با واکنش شدید علماشیعی وسنی مواجه شدند دلیل آن ساده است آن علمابرعکس خارج از گفتمان دینی واصولی جزی هرگونه دیگر اندیشی درگستره دین را به رسمیت نمیشناسد واز گفتمان دموکراتیک درحوزه مزهب نفرت دارند بدین گونه میکوشند تا راه تفاوت وتنوع درحوزه معرفت دینی را ببندند .
تناقضات قانون اساسی یکی از عواملی بوده که همشهریان رابه مهاجرت وآوارگی مجبور ساخته وبه بند کشیده بدینگونه فیصله های محاکم دراین باره درحقیقت امر معنای محکوم شدن نظام در نقض تعهدات آن دربرابر آزادی اندیشه وبیان را نشان میدهد اما پیامی که دستگاه اجرای وقضایی به دیگر اندیشان دارد یکی است دهن تان را ببندید وقلم تانرا بشکنید تا کسی به کارتان غرض نداشته ومداخله ننماید . عوض رحیمی ۲۶ مارچ ۲۰۱۰
