نقش روشن فکران غربگرادرجامعه
باسلام وادای احترام به همه دوستان محترم دروبلاگها یحثهای خیلی داغ مبنی برنقش آخوندها درجامعه جریان دارد .که دوستان به دودسته تقسیم بندی شده ودربحثها همدیگررا یاری میدهد اما درقسمت نقش روشن فکرها هیچ صحبتی نمیشود تانقش روشنفکران عصر فعلی درجامعه چه هست وچه باید کرد ؟ که اینکه مابه یاری ازدوست خوبم محمد نعیم عطایی به معرفی نقش روشن فکران غربگراشروع میکنم .
اولين جريان روشنفکري در گزشته تاریخ افغانستان که مبادي و غايات آن، محصول برخورد جامعه سنتي و عقبماندهافغانستان با مدنيت مغرب زمين بود، نه فيلسوف بود و نه نقاد بلکه با الگويي که براي تبعیت دريافت كرده بود، به مثابه پيامآور عصر مدرن تلاش ميکند تا با پيروي كامل از غرب، افغانستان را از رکود خارج سازد.
جريان روشنفکري در افغانستان، از زمان پيدايي تا امروز، براساس ادوار تاريخي و ماهيت و چگونگي نگرش به تمدن غرب يا فرهنگ ديني و بومي، با توجه به تحولات سياسي ـ اجتماعي جامعه به شکلهاي مختلفِ غربگرا، مليگرا، چپگرا و ديني، بروز و ظهور داشته است.
نگاهي گذرا به بازشناسي اين جريانها ميتواند زمينهساز فعاليت محققان اجتماعي و فکري جامعه باشد. چرا که شناخت جريانهاي فعال در صحنه اجتماعي و يا فهم زمينه مناسب براي فعاليتهاي آينده به اندازه زيادي، به جريانهايي وابسته است که در سده اخير در افغانستان بروز و نمود پيدا کرده است. نوشته حاضر تلاش ميکند که نگاهي هر چند کوتاه به جريان روشنفکري در افغانستان داشته باشد.
روشنفکري[Intellectual] که محصولي غربي و نتيجه رويکرد امانيستي بشر به عالم و آدم است، در حقيقت بينشي ميباشد که درصدد ارایه تفسير جديدي از انسان و شیون انساني است. اين بينش، زايده عصر روشنگري و توفق فيلسوفان بر کليساي قرون وسطي است. عصري که پيش فرض اصلي فيلسوفانش، توانمندي عقلِ خود بنياد بشر بر حل مسائل و خواستههاي انساني بدون استمداد از وحي بود و به تعبير ديگر، بشر ميتواند با بهرهگيري از عقل خود بنياد، راه سعادت و پيشرفت را بر خود و هم نوعانش هموار کند و در اين راه نيازي به هدايت او و آموزههاي حیاتی اوست. چرا که عقل انساني ميتواند با بهرهگيري از تجربه و علوم تجربي، زندگي سعادتمندانهاي در اختيار بشر قرار دهد و راز و رمز جهان و انسان را بشکافد و راه هدايت را هموار کند. به اعتقاد کانت و هم فکرانش:
هر کس بايد همواره در به کار بستن خويش به گونهاي عمومي آزاد باشد و تنها اين شيوه است که ميتواند روشنگري را در ميان انسانها به پيش برد... و آنچه از بنياد ممنوع است، همانا، توافق بر سر يک اساسنامه عقلی وفکرسالم پايدار است که هيچ کس نتواند آشکارا در آن ترديدي راه دهد، مَن وجه بنيادي روشنگري، يعني به در آمدن انسانها از کودکي خود کردهشان را، بيش از همه در امور تربیت درست او ميدانم.
بنابراين روشنفکر کسي است که به طور حرفهاي در خلق پردازش و نشر دانشِ نظري آرا و نمادها مشغول باشد. اصطلاح روشنفکر براي اولين بار به طور وسيع در جريان محاکمه دريفوس[Dreyfus] در فرانسه به سال 1894 ميلادي معمول شد. اين اصطلاح به منظور اشاره به مردان اهل قلمي به کار رفت که جريان اعتراض را عليه امر محاکمه هدايت ميکردند.
بنابراين روشنفکري به لحاظ نظري چيزي نيست، مگر بيان منسجم و فرموله شده آراي امانيستي که در قالب جهاننگري عصر روشنگري، تمامي حوزههاي علوم طبيعي، اخلاقيات و... را تحت سيطره فکري خود در آورده بود. ويژگيها و شاخههاي فکري و جهانبيني روشنگري نيز عبارتاند از:
1. اصالت عقل و فهم بشري در برابر حقیقت ها .
2. اصل پيشرفت آن هم پيشرفت معنوی وعلمی .
3. روششناسي تجربي؛
4. پيدايي مفهوم جديد طبيعت تفسير رياضي و کمي طبيعت.
البته روشنفکري در ايران قصه ديگري دارد، چرا که، روشنفکري در ايران از ابتدا عبارت بوده است از: تعلق به بعضي آدات و فروع که از غرب آمده و جاي احکام شريعت را گرفته است، معمولاً از دين تعلق ذکر نميکنند، گويي روشنفکري، صرف آشنايي با بعضي آرا و عقايد و قواعد و دستورالعملهاي سياسي يا صرفاً براي رد و اثبات آنهاست .
به تعبير مقام معظم رهبري ایران تولد اين ايده غربي در ايران بيمارگونه بوده است. ايشان در سخنرانيشان در دانشگاه تهران فرمودند:
روشنفکري در کشور ما بيمار متولد شده، علتش هم اين است که علاوه بر آفت پراکندهگويي و پريشانگويي که در طبيعت روشنفکري هست و احتياج به يک جمعآوريکننده و دستگيريکننده دارد، مُهر زشت تقليد کورکورانه بودن هم از اول به پيشاني روشنفکري ما خورد، فکر کردند هر چه در غرب گذشته بايد در اينجا هم بگذرد. يعني روشنفکري ما به هيچ وجه ساماندار و نظاممند نبود، به خاطر اين که نگاه کردن به مقلدين مختلف، اين بلاي بزرگ روشنفکري ما بوده که هنوز هم ادامه دارد .
با بيان اين مقدمه، با استفاده از اسناد و شواهد تاريخي به سراغ تاريخ صد سال اخير ميرويم تا جريان روشنفکري را که با واژه منورالفکري وارد افغانستان شد، مورد مطالعه قرار داده و نسلهاي متعدد اين جريان را بازشناسي ميکنيم:
اولين جريان روشنفکري در افغانستان: روشنفکران غربگرا
بدون شک، شکلگيري ايدههاي فکري خواه اجتماعي باشد يا سياسي و حقوقي و امثال آن به منزله پديدهاي نوظهور مستقيم يا غيرمستقيم، متأثر از شرايط اجتماعي و تحولات جامعه بوده و خواهد بود و اين امر حتي درباره ايدههاي وارداتي هم صادق است. اگر چه روشنفکری ايدهاي غربي و ارمغان عصر روشنگري باختر زمين بوده است، اما براي ورود به جامعه افغانستان نياز به بستري اجتماعي مناسب و شرايط ويژه دارد. عقبافتادگي جامعه ميتواند يکي از عوامل بسيار مهمي باشد که بستر مناسب براي ورود ايدههاي مدعي به پيشرفت و توسعه را فراهم ميکند. افغانستان پس از عصر صفويه و پيشرفتهاي محسوسِ آن زمان، در اثر عواملي دچار افت محسوس و عقبافتادگي آشکار گرديده شکست از روسيه و ورود عناصر سست و تنپرور و در عين حال تملقگو در دستگاه حاکميت، جنایات کاران خلق وپرچم یکی ازنمونه هابش را به کشوري عقب افتاده تبديل کرده تا جايي که توان حفظ تماميت ارضي خود را نداشتهاند. در اين زمان، مسافرت شاهزادگان و وابستگاه دربار قجري به غرب و تماشاي جلال و جبروت ظاهري و تمدن پيشرفته آن ديار، هوش ناداشته را از کف داده و مبهوت جاده و جدول غرب گشته، و در مقابل تمدن جديد احساس حقارت و ناتواني نموده و راه نجات جامعه عقب مانده خود را در پيروي بيچون و چراي از غرب دانستهاند. حائري در اين باره ميگويد:
آشنايي ايرانيان با تمدن غرب در دوران فتحعلي شاه قاجار و شور و شوقِ اقتباس تکنولوژي و تمدن غربي با توجه به عقبماندگي جامعه ايران و شکستهاي دو جنگ با روسيه، گرايش عمدهاي در تقليد از غرب در ميان افرادي که در خط اول ارتباط با غرب بودند، ايجاد کرد. احساس ناتواني و حقارت از مقابله با تمدن جديد و نياز به تکنولوژي و دستآوردهاي علمي اين گرايش را تشديد ميکرد.
اولين جريان روشنفکري در ايران وافغانستان که مبادي و غايات آن، محصول برخورد جامعه سنتي و عقبمانده افغانستان با مدنيت مغرب زمين بود، نه فيلسوف بود و نه نقاد. بلکه با الگويي که براي تبعيت، يافته بود، به مثابه پيامآور عصر مدرن تلاش ميکرد تا ابران وافغانستان را از خواب تاريخي و رکود بيدار سازد. اين نسل در برخورد و مواجه با تمدن جديد، بين اخذ و نفي آن به صورت کامل يا گزينشي، اخذ تمام و کمال تمدن غرب را بدون دخل و تصرف افغانی انتخاب کرد. با اين استدلال که اجزاي تمدن غرب تفکيکناپذير است و اين استدلال به همراه نگاه غيرنقادانه و حتي همراه با شيفتگي، افکار و عقايد جديد غرب که برآمده از عصر روشنگري بود را مشروعيت بخشيدند و تسليم بيقيد و بند فرهنگ غربي شده و راه ويران کردن فرهنگ و سنت کشور را هموار میکند.
ميرزا ابوالحسن شيرازي
براي نمايش اين حقيقت تلخ کافي است تا شخصيت ميرزا ابوالحسن شيرازي را که از جمله پيشقراولان اين جريان است را از زبان اسناد به جا مانده بخوانيم:
در ميان رجال درباري کسي بيشأنتر و نامحرمتر از ميرزا ابوالحسنخان وجود ندارد و بايد گفت که انصافاً کسي هم سزاوارتر از او براي اين بيشأني نميتوان پيدا کرد. اين مرد در تمام معاملات و کارهاي که با مردم انجام ميدهد به قدري پست و نادرست است که هيچ يک از هموطنانش تا آنجا که بتوانند به وي نزديک نميشوند و از معامله و معاشرت با وي اجتناب ميورزند. اخلاق رذل و عادات فسقآميز ايام جواني را حتي امروز هم که به نيمه راه رسيده است، کماکان تا آن درجه حفظ کرده، چون نام آن شخص برده ميشود تمام رجال درباري با تحقير و اشمزاز از او ياد ميکنند. او که خواهرزاده حاج ابراهيم کلانتر، پايهگذار سلطنت قاجاري در اثر خيانت به لطفعليخان زند بود، مدتي پس از کشته شدن حاج ابراهيم خان به دست فتحعلي شاه، به هند رفت و سه سال در آنجا به سر برد. پس از بازگشت به پشتيباني انگلستان در جرگه وزيران دربار در آمد و عهدهدار پست وزارت خارجه گرديد. دوباره به سفارت انگلستان رفت و در سال 1814 يعني 14 سال قبل از رسيدن به مقام وزارت به انجمن ماسوني پيوست و ماهيانه يک هزار روپيه برايش تا آخر عمر منظور نمودند.
مددپور درباره جوانيِ اين شخص مينويسد:
ميرزا ابوالحسن شيرازي فرزند محمد عينالله اصفهاني از اعقاب خانداني منحط و پوسيده بود که گاهي در شيراز و زماني در اصفهان مقيم بودهاند در جواني وضع معيشت و نحوه شغل او بسيار پست بوده يعني خانودهاش او را در عنفوان جواني که بچه خوبروي بوده است، کاملا بر حال خود رها کرده و مشتريان حسن وي در آن ايام بيشتر بزرگان شهر بودهاند که ابوالحسنخان حتي در لباس و آرايش دخترها براي آنها ميرقصيده است.
بديهي است که از چنين به اصطلاح روشنفکراني جز شيفتگي و دلدادگي، نبايد انتظار داشت. وي خود نيز معترف است که در مغرب زمين دل در گرو نازيان حور جبين سپرد و به ضيافت رقص و عشرتگاه تفرج اين جماعت ميرفت وي در مدت يک سال و نيم اقامتش در انگلستان علاوه بر ورود در حلقه سر سپردگان استعمار انگلستان، جز به عشقبازي و خوشگذراني و جاسوسي نپرداخت و تحفه سفرش اين بود که عقل معاش اهل انگريز انگلستان به سر حد کمال بوده و شايسته اقتباس است. اين اقتباس به عقيده او موجب ميشود که در اندک زماني سر رشته عقل معاد کما هو حقه به دست ميآيد و از اين راه است که حکماي صاحب فن و عقلاي انجمن غرب عقل معاش را بر عقل معاد مقدم دانستهاند .
ملکمخان؛ شاخصترين روشنفکر غربگرا
در اين جريان، افرادي هم چون: طالبوف آخوندزاده ميرزا آقاخان کرماني و امثال او هستند، اما ملکم خان شاخصترين آنها بلکه به اعتقاد برخي پدر روشنفکري ايران است او دوران کودکي خود را در فرانسه گذراند و پس از گذرانيدن تحصيلات ابتدايي و متوسطه و آشنايي با مکتب آگوست کنت به ايران برگشت و به مترجمي در وزارت خارجه منصوب شد و در سال 1275 اولين فراموش خانه را بنياد نهاد.
گرايش سياسي و اجتماعي به غرب با فعاليتها و افکار ملکمخان که بر محور تسليم بيقيد و شرط به تمدن جديد در تمامي ارکان و ابعاد زندگي همراه بود، شکل گرفت هر چند تقيزاده در کتاب زندگي طوفاني ادعا ميکند که من اولين کسي بودم که نارنجک تسليم به تمدن فرنگي را بيپروا انداختم، ولي نويسنده کتاب فکر آزادي و مقدمه نهضت مشروطيت ايران، معتقد است که ملکمخان را بايد اولين کسي دانست که آشکارا اخذ تمدن غرب را بدون دخل و تصرف کشور توصيه ميکند
به اعتقاد ملکم، ايرانيان که در جميع صنايع، محتاجِ سرمشق و تقليد هستند، بايد از اروپاييان فرنگي تقليد نمايند زيرا در جوهر تمدن غرب برخي اصول اساسي وجود دارد که عامل ترقي هستند. ايشان ميگويد:
ما خيال ميکنيم که درجه ترقي آنها همان قدر است که در صنايع ايشان ميبينيم، حال آن که اصل ترقي ايشان در آيين و تمدن بروز کرده است. ملل يوروپ هر قدر که در کارخانجات و فلزات ترقي کردهاند، صد مراتب بيشتر در اين کار نجات انساني پيش رفتهاند بنابراين راه نجات منحصر به همان راهي است که علوم دنيا از براي ما آشکار و صاف ساختهاند
ملکمخان که عميقاً مجذوب تمدن جديد غرب شده و علوم آن را بهترين سند عقل انساني تا روزگار خود اعلام کرده تأکيد دارد که همانگونه که در تکنولوژي نبايد از صفر شروع کرد بلکه بايد از دستآوردهاي علمي و فرآوردههاي صنعتي غرب استفاده جست در فلسفه سياسي و اجتماعي و اقتصادي و حقوقي و نظام مديريت حکومت و قانونگذاري در جامعه نيز رواست از باختر تقليد کنيم و از تجاربشان بهرهياب شويم
ملکم، اقتباس و تقليد از غرب در حد سطحياش را نميپذيرد و خواهان تقليد تمدن و مظاهر تکنالوژی آن نيست بلکه معتقد است که ایران و ايرانيان بايد فرهنگ و علوم و بنيان آن را بدون دخل و تصرف در آن بپذيرند نه اين که به تقليد از شهرسازي و... اکتفا کنند. نويسنده در اين باره ميگويد:
بلي، علوم فرهنگستان، بهترين سندِ عقل انسان است، ولي نبايد اين قدر احمق و سادهلوح باشيم که تحصيل اين علوم را در تماشاي کوچههاي لندن بدانيم .
ويژگي ملکم خان نسبت به ساير همفکرانش، چون آخوندزاده و ميرزا آقاخان اين بود که افکار تقليدي خود را در لفافه دين بيان ميکرد. چون ايرانيان بر خلاف غربيها از ديني برخودار بودهاند که در سراسر زندگيشان حضور داشته و تا حدود بسياري مسایل اجتماعيشان را حل نموده است، بديهی است که تقليد از غرب و فرهنگ آن بايد بستر مناسبي را پيدا ميکرد. از اين رو ملکم خان تلاش ميکرد تا آموزههاي غربي را در لفافه دين ترويج کند حتي آخوندزاده که همفکر و به تعبيري پيرو اوست را مورد انتقاد قرار ميدهد که چرا آشکارا به جنگ با دين و آموزههاي ديني ميرود هر چند خود اعتقاد دارد که دشمنترين اشخاص براي نظم مملکت و تربيت ملت و آزادي آنها به طريقه غرب طايفه علما و اکابر فناتيکاند اما به گفته او اينجا ايران است. اينجا فرنگ نيست که هر کس هر چه بخواهد مجري بدارد، علماي مجتهدين پوست از سرما ميکنند لذا سعي ميکند گفتههاي خود را موافق خواستههاي مجتهدين و دين بداند و بگويد
سرکارِ وزير اين حرفها مدتي است کهنه شده است بيچاره مجتهدين را بيجهت متهم نکنيد. باز الان در ايران هر گاه کسي هست که معني نظم يوروپ را بفهمد ميان مجتهدين است وانگهي از کجا فهميدند که اصول نظم فرنگ، خلاف شريعت اسلام است. من هر گاه قرار بگذارم که مستوفيان ديوان پول دولت را کم بخورند مجتهدين چه حرفي خواهند داشت
و در جاي ديگر ميگويد آيا منظور پيغمبران از زحمتهاي خود از آغاز خلقت الي زماننا هذا غير از وضع قانون سيويليزاسيون بوده است وي تلاش ميکند که آموزههاي روشنفکري در غرب را با برخي از آموزههاي اسلامي تطبيق دهد و براي نمونه، لزوم آزادي را قابل انطباق با امر به معروف و نهي از منکر اسلامي ميداند و ميگويد حکماي خارجه به اجتهاد سلسله چند هزار سال يک تدبيري پيدا کردهاند که به هيچ زباني نميتوان بيان کرد. سرچشمه ترقيات بنيآدم در اين حق ازلي است که هر آدم مختار باشد افکار و عقايد خود را به آزاد بيان کند. اختيار و کلام و قلم و... بعضي عقلاي ما معناي آزادي را به کلي مشتبه کردهاند. هيچ احمقي نگفته است که بايد به مردم آزادي بدهيم که هرچه به دهانشان ميآيد بگويند. بلي، عموم طوايف خارجه به جهت ترقي و آبادي ملک به جز آزادي حرف ديگر ندارند اما چه آزادي؟ آزادي قانوني نه آزادي دلخواه... وقتي در اين باب با علماي فرنگستان حرف ميزنيم، معلمين معروف که از اصول اسلام به مراتب بيش از ما معلومات روشن دارند، ميگويند بدبختي ملل اسلام در اين است که اصول بزرگ اسلام را گم کردهاند. همين آزادي کلام و قلم که کل ملل معتقدند اساس نظام عالم ميدانند اولياي اسلام به دو کلمه جامع بر کل دنيا ثابت و واجب ساختهاند امر به معروف و نهي از منکر. کدام قانون دولتي است که حق کلام و قلم را صريحتر از اين بيان کرده باشد؟
جالب اين که در اين تطبيق دادن، تعريض به عدم فهم ما و معلمان که همان علما هستند داشته و معلمان غربي و خارجي را فهيمتر دانسته و گويا مجتهدين غربي بهتر از داخلي اسلام را فهميده و نسخهاي از آن را در غرب پياده کردهاند.
به هر تقدير از نگاه روشنفکران غربگرا تمام مظاهر سنتي و ديني مانع تکامل و ترقي بوده و ميبايست يا کنار زده ميشدند يا به صورت خصوصي و شخصي در ميآمدند. همانگونه که اين ماجرا در غرب اتفاق افتاد، يعني از کنار زدن دين تا الحاد و ضديت دين را سرلوحه کار خود قرار داده و نتيجه تلاش آنها اين شد که دين را امري شخصي و دروني نموده و پاي را از گليم اجتماع کنار کشيده و در قفس کليساها حبس نمودند. روشنفکران غربگرا تلاش ميکردند تا اين نسخه را در افغانستان هم پياده کنند. هر چند به ظاهر و از سر مصلحتطلبي، الفاظ و عبارات اسلامي را بر زبان جاري کرده و به تعبير ملکم، آموزههاي غربي را در لفافه دين براي مردم ايران وافغانستان نسخه ميکردند، که البته به اعتقاد درست برخي به دليل افراط و تفريطهاي روشنفکران غربگرا تقليد سطحي و ظاهري آنها از تمدن غرب و فقدان خود آگاهي و درک صحيح از فرهنگ ديني جامعه بر پيکره اين نسل، بحران هويت و بيماري تقليد محض نقش بست. به گونهاي که براي جبران عقبماندگي و رهايي از وضع موجود، نسخهاي تجويز کردند که موجب دوري بيشتر از هويت و حقيقت آشکار و ملي مردم شده است وابستگي روزافزون آنها به فرهنگ غرب و تلاشهايشان در اين راستا، نه عقبماندگي و رکورد جامعه را جبران میکند و نه جنبش اجتماعي انقلابي که در ميان مردم مقبوليتي داشته باشد به وجود میاورد تنها راهی که را درپیش ودردسترس میگیرد تا بهانه داشته واززیزر دار بگریزد وموفق باشید .
باسلام دوستان عزیز محمد عوض رحیمی هستم مدت 16 سال است وطن عزیزم جاغوری زیبا را از دست داده وازدیدن اقوام محترم ودوستان محروم هستم درعالم فقر ومهاجرت درعربستان سعودی به سر میبرم همه دوستان را به وبلاگ پیام آزادی خوش آمدیدمیگویم وبلاگ پیام آزادی همان طور که ازنامش پیداست نشرکننده و پیام آورصلح وهمبستگی بوده درخدمت شما قراردارد وبلاگ پیام آزادی از ارسال پیامها , گزارشها , ونظرات سازنده شما استقبال مینماید وبلاگ پیام آزادی برخواسته ازدرون طبقه محروم جامعه بوده درد ها ورنجهای مهاجرین ومسافرین ودوستانرا نویشته به نمایش قرار میدهد درباره همکاری وهمیاری دوستان آرزوی ماست تادست بدست هم داده همیشه از دردها ورنجهای که برطبقات محروم جامعه تحمیل شده اگرهم کاردیگری نتوانستم لااقل بافرستادن پیامها وگزارشها توسط همدیگر خواهم توانست چاره بسنجیم که تادر هرزمینه توانسته باشیم همدیگررایاری دهیم مسول وبلاگ پیام آزادی درنظردارد طرزنویسندگی اش پیام آورصلح , اتحاد , آشتی وبرادری بوده وپنجره هاوصفحات این وبلاگ برروی همه دوستان بازبوده در خدمت شما میباشد گرچند در شرایط فعلی که عصرعصری کامپیوتروتکنالوژی هست دوستان ماماشاالله ازهرگوشه وکنار وبلاگ های فراوان درست نموده وهمه اماده متنوع خدمت به جامعه ووطن خویش میباشد . همچنان دوستان فرهنگی مابارهاوبارهاازدردورنج مهاجرین وطن درعرصه های مختلف جامعه صدای همبستگی ووحدت ملی را بلند نموده که ازین وحدت وهم بستگی که گامهای صداقت واستوار برداشته میشود برای هر فرد جامعه ما یک گام به ترقی نزدیک شده والگوی نیک خواهد بود همین طور دوستان که همیشه در زمینه اطلاعات وآگاهی از جاهای مختلف واززندگی طبقات محروم جامعه سخن به میان میاورد شاید هم بتواند اطلاعاطی جمع آوری نموده در اختیار این وبلاگ قرار بدهد مدیریت وبلاگ پیام ازش استقبال نموده وبدون وقفه وبدون سانسورپخش خواهم کرد اماباید هریک ازدوستان شرایط وقوانین وبلاگ را رعایت نموده ومارا یاری رسانند تا ما بتوانیم ازدیدگاها ونظرات ارزنده دوستان استفاده ببریم اگرکه دوستان لطف نماید نظرات شانرا پیرامون موضوعات مختلف وجهت اشتراک به بحث های مفید وارزنده اش بنویسد وباآدرس ایمیل که برای شما مینویسم ارسال نماید ما با درنظرداشت ومقررات مجازی خودما آنرابه اسرع وقت به نشر خواهیم رساند . rahimi2001r@yahoo.com موفق باشید